این جماعت همه چیزخوار

بهزادعلیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، هشتم مارس 2010
http://www.cibloggers.com/?p=4495

این حسن حبیبی نه آن مرد بزرگ فرهنگ و ادب ایران است و نه آن مربی تیم ملی و نه هیچ حسن حبیبی دیگری که شما به نیکی میشناسید، این حسن حبیبی یکی ازذوب شدگان درگاه رجوی است ؛ قیافه ای را تصور کنید همیشه تا کمر خم شده ، گاهی برای دست بوسی وگاهی برای برداشتن لقمه ای نان و گاهی هم با دستمالی در دست وبالاخره گاهی هم از فرط کمر شکستگی و بقیه موارد به عادت؛ این شخص مقاله ای نوشته است یا بهتر که بگویم سازمان مجاهدین مقاله ای برای تست و آزمایش سیاسیون خارج نشین از طریق او نویسانده است .؛

مجاهدین خلق مثل همیشه در پی سوارشدن برموج، و ربودن تلاشهای آزادیخواهانه مردم و کسب قدرت هستند ، کاری که نه اوایل انقلاب ضدسلطنتی و نه در ائتلاف با بنی صدر و حزب دمکرات و ….. ونه درخدمت به صدام و حزب بعثش و نه حتی در ترور و خشونت موفق به انجام آن نشدند ؛ امروز این حسن حبیبی تا کمر خم ،مقاله ای نوشته است به این نیت و به این اسم

"به گمان خامنه ای، جنبش اعتراضی ایران را چه کسی رهبری میکند؟"

در این مقاله که بیشتر ضرب المثل "به دشت آهوی ناگرفته نبخش" را تداعی میکند ،مجاهدین خلق از پوست خرس شکارنشده برای رهبرشان کلاه و قبا دوخته اند؛ این فرقه که تا امروزدر تمام مسائل سیاسی و اجتماعی ایران فقط و فقط به جنبش حق طلبانه مردم با افراطی گری ضربه زده و در عوض تلخی تنفرو انزجارعمومی را چشیده ؛حالا به ده راه نیافته سراغ خانه کدخدا را میگیرد، مجاهدین خلق در تمام اعتراضات اخیر در ایران از فرط تنفر عمومی ، برای یک عکس و تبلیغ مجبور به استخدام و پرداخت هزینه سنگین آنهم با هزار کلک و حیله شدند تا مبادا معلوم شود کار برای مجاهدین انجام میگیرد. در خارج کشور هم همیشه مجاهدین مورد اعتراض قرار گرفته و بارها از آنها خواسته شده که عکس و شعارهای فرقه ای خودشان را کنار بگذارند .رهبر این فرقه برای اینکه خود را از تک و تا نیندازد مجبور شد که به رضا پهلوی که قبلا او را به طنز نیم پهلوی میخواند نامه بدهد از منتظری که قبلا برایش جوک میساختند حمایت کند و از موسوی و کروبی که قبلا مزدور و شکنجه گر میخواندشان تعریف کند.حالا بعد از اینهمه پس پسکی رفتن ،حسن حبیبی با دلایلی نوشته است که رهبر پس پرده همه اعتراضات ، مسعود رجوی است. اودر مقدمه مینویسد:

"این سوال که جنبش اعتراضی ایران را چه کسی رهبری میکند، بیش از پیش در اذهان مطرح شده و امروز به اصلی ترین سوال عموم کسانی که به سرنوشت جنبش دل بسته اند تبدیل شده است"

گویا مشکل الان این است که رهبرکیست وهمه دنبال پیدا کردن کسی هستند که پشت پرده اعتراضات را هدایت میکند اما طبق مقاله آقای حبیبی در چند سطر بعد همه پی میبرند که ای دل غافل رهبر همیشه در صحنه همان مسعود رجوی است . حبیبی معتقد است جمله ی رهبر جنبش ندارد؛ نه به دلیل فروتنی رهبران و رشد فکری مردم، که این حرف غیر علمی و غیر عقلی و غیر جدی و غیر تاریخی به دلیل ناکارآمد بودن و عقب ماندگی موسوی و کروبی است ؛ این جمله هم از او بیاد بسپارید که شنیدنی است :

"هرکس که با الفبای سیاست آشنا باشد میداند که هیچ جنبشی بدون رهبرنیست. رهبر هم تعریف مشخص دارد. فرد مشخصی است که خواسته اصلی سیاسی، اجتماعی و تاریخی جنبش را در نام خودش سمبلیزه میکند"

خواسته مسعود رجوی که کسب قدرت است کجا و خواسته مردم کجا ؟همکاری با صدام و کمک برای ویرانی وطن به دست بیگانه کجا و غم و غصه برای آبادی وطن کجا ؟ معلوم نیست رهبر مورد ادعای ایشان سمبلیزه چه چیزی است .

حسن حبیبی با این مقدمه چنین نتیجه میگیرد که :

"به گمان من پاسخ به این سوال که چه کسی رهبر جنبش است را بایستی در واقعیت های روز مره همین جنبش جستجو کرد…."

او ادامه میدهد چون جمهوری اسلامی از منافقین بعنوان دشمن یاد میکند و منافقین همان مجاهدین هستند و مجاهدین رهبرشان مسعود و مریم است پس رهبر همین است :

با این استدلال مضحک نویسنده میشود میزان تنفر حاکمان جمهوری اسلامی از فحشا و روسپی گری را هم سنجید و نتیجه مشابهی را هم برای زنان روسپی گرفت، و یا مثلا دید آیا مسئولین جمهوری اسلامی از زلزله و سیل و حمله نظامی آمریکا خوششان میاید یا نه ؟اصلا چرا نباید با این استدلال "رهبر" رئیس دولت اسرائیل باشد؟

نویسنده از قوانین رهبری، از میزان محبوبیت رهبر، از مسئولیت رهبر در جامعه و از نقش آن ،حتی یک کلمه هم نمینویسد اما در آخرنیامده میخواهد برود ونتیجه نهایی اش را اینطورمینویسد که :

"شعار درود بر رجوی ……………..امروز ضرورتی اجتناب ناپذیربرای پیشبرد جنبش است………. بدون "درود" مشخص هرگز نمیتوان "مرگ" دیکتاتوری را ……………..،محقق کرد"..

به این نویسنده و رهبرش باید گفت که رهبر مردم و جنبش اعتراضی پیش کش ؛ آقا یا خانم رجوی شما همان سه هزار نفر عضوتان را در عراق درست رهبری میکردید تا با چند تحلیل غلط و اطمینان به ماندگاری صدام ، اینچنین در مخمصه نمی افتادند . و نتیجه گیری ما هم این خلاصه که : "کل اگر طبیب بودی ؛سرخود دوا نمودی!"