شیخ شیراز و نومحافظه کار بالتیمور

.

بهزاد علیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، بیست و چهارم ژوئیه 2010
http://www.cibloggers.com/?p=5332

سعدی علیه الرحمه میگوید: هندویی نفط اندازی همی آموخت. حکیمی گفت: تو را که خانه نئین است، بازی نه این است. گویا نفط اندزی آنموقع ها یک بازی خاصی بوده است که توده ای پارچه و نخ به هم میبافته اند وبا نفط یا نفت خام آغشته کرده وبا بندی که به آن متصل بوده میچرخانده اند و رها میکردند. وگویا در زمان سعدی هندوی بیچاره ای مثل جان بولتون امروز خودمان پارچه کهنه هایی را که از قضا مثل سازمان مجاهدین امروز خودمان از دور خارج و غیر قابل استفاده بوده به هم بافته و این توده به نفسه شعله پذیر را آتش زده و دور سر میچرخانده و رها میکرده ؛از بدحادثه کهنه پارچه های شعله ورِ از چرخش رها به سقف خانه این هندو درهمان حوالی می افتد و از آنجا که خانه جان بولتون از نی ساخته شده بود ؛افتادن همان و شعله ور شدن خانه همان , سعدی که از آنجا میگذشته خطاب به بولتون و بقیه میگوید " آن را که خانه نئین است بازی نه این است " و بعد یاد آور میشود که دیدید القاعده را شعله ور ساختید و انداختید کجا افتاد ؟ هنوز برج دوقلویتان بازسازی نشده که هوس نفط اندازی مجدد کرده اید.جان بولتون پند نمیپذیرد و به وال استریت ژورنال میگوید که از همه تجزیه طلبان در ایران حمایت میکنیم و اسرائیل باید حمله کند و از اعتماد به نفس احمدی نژاد نگران است و کلی حرف و حدیث دیگرکه اگر عربی میدانید اینجا بخوانید. القدس . سعدی از سرپند میگوید که اگرهم میخواهی حمایت کنی لااقل از کسی حمایت کن که کمتر از خودت بین مردم ایران منفور باشد ومیگوید اینکار مثل این است که برای چشم درد پیش بیطار رفته باشی وبرایش توضیح میدهد که بیطار آن است که اسب و الاغ و استر را طبابت میکند.و حکایت چنین می آورد که مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپایان کند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داورد بردند، گفت: بر او هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی. مقصود ازین سخن آنست تا بدانی هرکه ماموریت سرنگونی به اسرائیل دهد و از مجاهدین مدد طلبد با آنکه ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد.
ندهد هوشمند روشن رأی/

به فرومایه کارهای خطیر/

بوریا باف اگر چه بافنده است/

نبرندش به کارگاه حریر/

ومیفرماید این گروه برای سرنگونی ساخته نشده بلکه بوریابافی است که توسط صدام برای جاسوسی و ستون پنجمی در جنگ و حداکثر انفجار بمب و شلیک خمپاره تعلیم دیده و کاردیگر از او نیاید. بولتون میگوید که مارا چه تقصیر اشتیاق و استعداد این گروه برای نوکری و خدمت زاید الوصوف است و بیشتر از همه و شیخ مصلح الدین میفرماید پس آنان را نصیحت فرما که لااقل به قدر سیه گوش تعقل کنند که بولتون ماجرای سیه گوش را میپرسد و شیخ میفرماید"سيه گوش را گفتند تو را ملازمت صحبت شير به چه وجه اختيار افتاد؟ گفت : تا فضله ي صيدش مي خورم و از شر دشمنان در پناه صولت او زندگاني مي كنم . گفتندش اكنون كه به ظل حمايتش درآمدي و به شكر نعمتش اعتراف كردي چرا نزديكتر نيايي تا به حلقه ي خاصان درآرد و از بندگان مخلصت شمارد؟ گفت همچنان از بطش او در امان نیستم
اگر صد سال گبر آتش فروزد/اگر یک دم در او افتد بسوزد.

بولتون که تشبیه اش به شیر را خوش آمده بود؛ ندانست که در مثال مناقشه نیست و باد به غبغب انداخته و با احساس بزرگی و بزرگ بینی بعنوان آخرین بازمانده نسل نومحافظه کاران جنگ طلب میگوید که میخواهیم ملت ایران را نجات دهیم وهدف وسیله را توجیه میکند هم برای ما هم برای اسرائیل هم برای این گروه و چه کنیم که انساندوستی و سعادت بشر و این قبیل اهداف خواب از چشممان گرفته ؛ که شیخ شیراز کتابش را باز کرده و خواند." شنیدم گوسپندی را بزرگی رهانید از دهان و دست گرگی شبانگه کارد برحلقش بمالید روان گوسپند از وی بنالید که از چنگال گرگم در ربودی چو دیدم، عاقبت گرگم تو بودی .و پوزخندی زدو برای حل مسئله جنگ و حمله نظامی و ….. با خوشرویی پرسید که سبب اینهمه خشم و دشمنی چیست اگر حقوق بشر است خب اول به مریدانت بفرما که رعایت نمایند تا خاورمیانه گلستان شود و اگر هسته ای است بفرما که مریدانت که بولتون تاب نیاورد واز غنای سه درصدی اورانیم فریاد برآورد و ناله ها کرد و کف بر دهان آورد که شیخ ما این حکایت را یاد آمد که "یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید برآمده و کف بر دماغ انداخته. گفت:«این چه حالت است؟» گفتند: «فلان، دشنام دادش». گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمی‏دارد و طاقت سخنی نمی‏آرد؟” و گفت عجبا با آن همه درصد بالا که داری از سه درصد چه نالی .