تاورنی استیصال از عدم مشروعیت مردمی (قسمت دوم)

بهزاد علیشاهی، وبلاگ حسن زبل، نوزدهم ژوئیه 2010
http://hasanzebel.blogfa.com/post-771.aspx

لینک به قسمت اول
http://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=8405

سلمان سی و دو ساله و اهل افغانستان است نه سال است که در هلند زندگی میکند قبل از آن مدتی هم در ایران بوده است . او تا امروز پنج بار در مراسم مجاهدین خلق شرکت کرده است . شرکت در مراسم برای او یک شغل و یک کار محسوب میشود ؛ میگوید مراسم مجاهدین هم یک سفربرای تعطیلا ت است و هم کسب درآمد؛ البته شرکت درمراسم برای او درآمد زا نیست و این فقط بخش تفریحی آن است ولی جمع آوری نیرو کار محسوب میشودو درآمد خوبی دارد چقدر و چطورش را نگفت و من هم اصرار نکردم، سلمان جمع نقیضین است هم نماز میخواند و هم مشروب میخورد میگوید گوشت خوک حرام است ولی ماری جوانا مصرف میکند. با روابط نامشروع زن و مرد به شدت مخالف است ولی با راههای خلاف برای کسب درآمد مشکلی ندارد ؛ از مجاهدین شاکی بود که خود را مسلمان معرفی میکنند ولی جلوی به قول او کثافت کاریها سکوت میکنند؛ داستان خودم با مجاهدین را میگویم میخواهم که حرفهایش را بگوید که در سایت بنویسم خیلی راحت تر از آنچه که فکر میکردم قبول میکند میگوید خودم هم دنبال جایی هستم که این حرفها را بزنم .

بهزاد- از اول تعریف کن که چطور مجاهدین تماس گرفتند و چه کار کردی؟

سلمان – بهنام و قاسم شماره از من دارند به من زنگ زدند گفتند پاریس هست و همه چیز مثل همیشه هست من هم یک دو هفته بعد زنگ زدم و گفتم تقریبا بیست نفر دارم .

( زیاد مایل نیست در باره این قسمت توضیح دهد من هم از این بحث میگذرم)

بهزاد – خب از جلسه بگو ؛ صدهزار نفر شرکت کننده که مجاهدین میگویند واقعی بود؟

سلمان – اینها به اندازه پانصدهزارنفر هم فیلم بازی میکردند ؛ ما شب قبل در هتل بودیم من به زنی به اسم فرانک و یک مردی که ندیده بودم به اسم هادی گفتم که این آدمها گندش را درآوردند همه مست بودند دنبال کثافت کاری گفتند به ما چه اینجا اروپا ست همه آزادند ما برای آزادی مردم جلسه داریم خودمان حالا بشوییم گشت ارشاد ؛ اینجا میگویند آزادی ولی توی جلسه جلو در را گرفته بودند که کسی بیرون نرود . بدبحال کسی که دست نمیزد و جیغ نمیزد و تشویق نمیکرد چند نفر جلویش ظاهر میشدند و اینقدر داد میزدند که طرف را وادار کنند به داد زدن و شعار دادن . اسمها را یادداشت کرده بودند که یارو رادفعه بعد نیاورید . بد بحال کسی که عکس اونا را یا نوشته ها و تابلوها را دست نمیگرفت و بلند نمیکرد یا زمین میگذاشت یا میخواست بدهد به یکی دیگر. فوری از او جواب میخواستند چرا مگه چی شده مگه چقدر وزن داره خب برای همین آمدی بگیر دیگه . با آدمها مثل نوکر حرف میزدند دفعه های قبل اینطور نبود الان انگار مستخدم گرفته اند .

بهزاد – چرا برخورد مجاهدین ایندفعه فرق داشت

سلمان – ایندفعه برخورد آدمها فرق داشت مجاهدین هم فرق داشت اونهایی که آمده بودند انگار طلبکار بودند مجاهدین هم انگار اسیر آورده بودند اونها که آمده بودند سرشان به کار خودشان بود و کاری به کار مجاهدین نداشتند برای کیف کردن آمده بودند همانجا وسط جلسه زن و مرد همدیگر را بغل کرده بودند و لب میگرفتند و مجاهدین هی داد میزدند چند دقیقه صاف باشید و دست بزنید دوربین داره میاد و نگران برنامه خودشان بودند این آدمها اگر میشد نمیامدند اما قرار شد که کسانی که نیایند به جلسه دیگر آنها را برنمیگردانند کشور خودشان و باید خودشان بلیط بگیرند بروند این را توی هتل به همه گفتند چون خیلی ها به هم گفته بودند که فردا نمیرویم و میرویم شهرگردی و مجاهدین هم این را گفتند که جلو بگیرند و هم مجبور شدند بیایند استادیوم.اما وقتی آمدند کار خودشان را کردند . هوادارهاشان اینقدر جیغ زده بودند که صدای همه شان گرفته بود.

بهزاد – یعنی برخورد مجاهدین بخاطر عدم استقبال مردم عوض شده بود؟

سلمان – خیلی ها نیامدند خیلی ها هم آمدند ولی یک طوری بودند انگار ضد مجاهدین هستند و آمدند کار خراب کنند خود هوادارها هم عصبانی بودند ؛ یک نفر بود اهل روسیه که با دوست دخترش آمده بود و توی هتل نشسته بودند دم در و افتضاح بود که به یک نفر تشکیلاتی سازمان گفتیم رفت بهشان گفت که مسخره اش کردند و این هم عصبانی شده بود و فحش میداد به کسانی که اینها را آورده اند و میگفت سیاهی لشکر جمع میکنند برای فیلم از این چیزاش بیخبرند دردسرش برای ماست . خیلی ها هم نیامدند و رفتند به همه نفراتشان گفته بودندکه همه اینا که آمدند باید در استادیوم باشد وگرنه چون محیط بیشتر است خالی بودن توی چشم میزند توی جلسه هم همه را هی هل میدادند جلو و عقب را با میله و طناب و آدم کم میکردند که کسی پخش نشود ته

بهزاد – در فیلم ها نفرات زیاد به نظر میرسند فکر میکنی تعداد واقعی چقدر بود؟ همه نفرات را حساب کن همه این کسانی که میگویی مخالف هم بودند حساب کن.

سلمان – من نمیدانم چقدر! شمارش نکردم ؛ ولی فیلم را خودشان میگرفتند و هرجا خوششان میامد شلوغ میکردند اتوبوس ما سه بار رفت تا ته میدان و دوباره برگشت که خیابان موقع فیلم شلوغ بشه و موقع وارد شدن هم چون دوربین آمد همه را نگاه داشتند و خیلی را هم از داخل دوباره بیرون آوردند که فیلم بگیرند جلوی در شلوغ باشد ؛ توی جیمعیت هم داد میزندند شلوغ که شد دوربین میامد. آخر هم هی جمعیت را می آوردند و میگفتند تابلوها را بالا ببرید تکان بدهید میخواهیم فیلم بگیریم میخواستند بچسبانند جاهایی که توی فیلم ضایع شده و خراب کاری هست . حالا جلسه تمام شده بود و خیلی ها هم رفته بود شاید چهل پنجاه نفر داد میزدند و تابلو و چتر تکان میدادند و اینها فیلم میگرفتند.

بهزاد- اعتراضات شرکت کننده ها به مجاهدین حول چه مسائلی بود و آیا این اعتراضات جدی هم مطرح شد؟

سلمان- اعتراض این بود که چرا راحتمان نمگذارید البته فقط سر شعار دادن و شرکت و پخش نشدن گیر میدادند و اعتراض بقیه هم این بود که چرا این مسائل را اینقدر ول کرده اید هرکس میخواهد هر گندی بزند به ما چه ولی چرا اینها را آورده اید اینجا با ما بروند جاهایی که برای این کار هست بقول شما اروپاست وبرای هر کاری جای مناسبی دارند نه اینکه همه را بیاورید اینجا. اما کسی زیاد اعتراض نمیکرد سه روز آمده بودند دنبال دردسر نبودند ولی یکی دونفر دعوا کردند .چند نفر هم عربده کشی کردند که مست بودند و

بهزاد- چرا مجاهدین این آدمها را جمع کرده بودند طبق معمول هر گروهی هوادارهای خودش را جمع میکند و معمولا برای گردهمآیی هم برای کسی هتل نمیگیرند و یا پول میدهند دلیل این کار مجاهدین به نظر تو چیست؟

سلمان – یک چیزی هم یادم آمد از سئوال قبلی که بعضی هم به مجاهدین ایراد میگرفتند و اعتراض میکردند که اینهمه پول از کجا آمده و اینهمه خرج به چه درد میخوره بعضی میگفتند پول این ها را میدادید به ما و بعضی مسخره میکردند که دمشان به جاهایی وصل است و باید مواظب باشیم دم ما گیر نکند بعضی هم میگفتند که بخاطر ما پول میگیرند میگفتند فیلم ما را نشان میدهند و از صاحبکارشان پول میگیرند .

بهزاد – در مورد دلیل این کار مجاهدین توضیح ندادی؟

سلمان – نمیدانم دلیلش چه هست ؛ شاید چون از آنها خواسته اند و خودشان هم دلیلش را نمیدانند چون با ناراحتی و دلخوری کار میکردند شاید هم دلیل دیگری باشد از خودشان بپرسی هم یا نمیگویند یا نمیدانند.

بهزاد- تو بازهم شرکت میکنی در این جلسات با اینکه اشاره کردی که دچار مشکل هم شدی و به دلیل بی اعتمادی شان به تو با آنها درگیر هم شده ای؟

سلمان – نمیدانم قرار است چند هفته دیگر مارا که سرگرم بسته بندی بودیم و برای آنها نفر بردیم و توی جلسه بودیم و نشد برویم پاریس را ببینیم مجانی سه روز ببرند پاریس که بگردیم این یکی را حتما میروم چون حقم است واگر نروم پولش را میخورند مگر اینکه این مصاحبه کار دستم بدهد ؛ اما جلسه بعدی میگفتند توی ایتالیا جلسه دارند و ما میتوانیم برویم و یا بعدتر از آن گویا میخواهند ببرند آمریکا که خیلی دلم میخواهد اما بستگی دارد به کارم و ببینم آنموقع چه میشود و در چه حالی هستم .