موضع گیری های مجاهدین با امضاهای مجهول و مبهم 

امید پویا، مجاهدین دبلیو اس، دوازدهم مارس 2009
http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=3105

سفر جلال طالبانی رئیس جمهور عراق به تهران یکی از مهمترین تحولات هفته های جاری بود. تاکید مواضع دو کشور بر تعمیق روابط سیاسی و در کنار آن تعیین تکلیف سازمان مجاهدین خلق ایران، شورای ملی مقاومت و در راس آن رجوی را به واکنش های شتابزده ناگزیر کرد. آنچه در قبال این واکنش ها بیش از هر چیز محسوس و مشهود است، دستپاچگی و سردرگمی در اتخاذ موضع گیری از سوی رجوی است. این در شرایطی است که سازمان مجاهدین حداقل پس از خارج شدن از لیست اتحادیه اروپا به جد سعی بر وانمود کردن این معنی داشت که اجرای رای دادگاه اتحادیه اروپا عملا دست مقامات عراقی را برای اخراج مجاهدین از عراق بسته است. به همین بهانه هم جریان تبلیغاتی مجاهدین در موضع تهاجم و طلبکاری از مقامات عراقی برآمد.

در این میان رجوی با انتشار پیامی که پیشتر به جوانب و ابعاد آن پرداختیم، از موضع بالا چنین وانمود کرد که اخراج مجاهدین از عراق را منتفی شده تلقی کنید. در کمتر از 1 ماه از انتشار این پیام سازمان بار دیگر و پس از سفر جلال طالبانی به ایران ناگزیر به موضع گیری شد. اما این واکنش یا در واقع امر واکنش های متعدد که در ادامه به ابهامات و گمانه زنی های آن اشاره خواهیم کرد، در مقایسه با  پیام 7 بهمن رجوی  به کلی متفاوت و ناشی از ضعف توامان سازمان مجاهدین، مسعود رجوی و حتی شورای ملی مقاومتش در ارزیابی اتفاقات آتی می کند. در این رابطه یعنی سفر طالبانی به ایران شاهد دو موضع گیری بودیم. یکی با  دبیرخانه شورای ملی مقاومت در تاریخ 11 اسفند ماه 87  و دیگری با عنوان مبهم و چند پهلوی  پاسخ به ولی فقیه ارتجاع، مسعود رجوی  که در تاریخ 10 اسفندماه با یک سوتیتر مبهم تر تحت عنوان  نوشته شده توسط دبیرخانه شورای ملّی مقاومت ایران  انتشار یافت. لازم به ذکر است این مطلب هیچ امضایی در انتهای خود ندارد. حال آنکه بر اساس قاعده و معمول بایستی نام نویسنده بیانیه قید شده باشد. چنانچه در پایان مطلب اول نام دبیرخانه شورای مل مقاومت قید شده است. اما در انتهای پیام دوم نه نام مسعود رجوی دیده می شود و نه نام شورای ملی مقاومت. تیتر همین مطلب نیز عامدانه طوری تنظیم شده که شبهه توامان نویسنده این مطلب را مسعود رجوی و شورای ملی مقاومت القاء می کند.

این مطلب نیز به گونه ای تنظیم شده است که ابتدا به امر اینگونه القاء می کند که نویسنده آن آقای مسعود رجوی است. اما رفرنس هایی که گاه به گاه و به خصوص در پاراگراف انتهایی مطلب از پیام 7 بهمن ماه رجوی نقل و آورده می شود، دلالت بر این معنی می کند که اصل مطلب را نه رجوی که شخص ثالثی نوشته است. اما متوجه نمی شویم چرا تیتر همین مطلب اصرار دارد آن را تحت عنوان پاسخ رجوی به اظهارات رهبری ایران جا بزند. از این دو مطلب همزمان می توان اینچنین نتیجه گیری کرد که آقای رجوی هم در قبال سفر آقای طالبانی موضع گیری شخصی کرده و هم اینکه موضع گیری نکرده است. به زبان معمول آقای رجوی و شورای ملی مقاومت به گونه ای عمل کرده که راه بر فرافکنی های لازم در آینده باز بگذارد. والا دلیلی ندارد که امضاء و تیتر یک مطلب تا این حد مبهم و چند پهلو تنظیم بشود.

اما واقعیت این است که چنین واکنش های غیر منتظره ای بیش از هر چیز حکایت از سردرگمی آقای رجوی از روند تحولات اخیر میان ایران و عراق می کند. تا حدی که ایشان بالشخصه قدرت تحلیل و ارزیابی اوضاع را در آینده ندارند. رجوی که تا قبل از این در شکاف های فرضی میان رئیس جمهور و نخست وزیر عراق تلاش می کرد تا اجماع حاصل شده از سوی این دو مقام ارشد عراقی مبنی بر اخراج از عراق را به زعم خود به دو دلی و اختلاف نظر تعبیر و القاء کند، اکنون به وضوح می بیند تنها اتفاقی که تردید بردار و خدشه پذیر نیست همان اخراج و یا انتقال قرارگاه اشرف به یک نقطه نامعلوم است. در واقع اوضاع جاری به گونه ای پیش می رود که میان جریان سازی تبلیغاتی رجوی و مجاهدین و آنچه در روند اجرایی و عملی صورت می گیرد یک رابطه و نسبت معکوس را نشان می دهد. به یک معنی به همان نسبت که رجوی به مسیر تبلیغاتی و شانتاژ بازی خود ادامه می دهد، در عمل و به طور رسمی جریانات مسیر طبیعی اخراج مجاهدین از عراق را دنبال و طی می کند.

ذوق زدگی رجوی از خارج شدن نام مجاهدین از لیست تروریستی اکنون به اعوجاج و سردرگمی ناشی از عدم تحلیل درست و واقع بینانه، اوضاع را به او تحمیل کرده است. قاعدتا اظهارات مقامات ایرانی بایستی مستمسک خوبی برای رجوی می بود تا بر شیپور مظلوم نمایی اش بدمد و جهان را به حمایت و ایستادگی قرارگاه اشرف دعوت کند. اما رجوی بیش از همیشه متقاعد شده روند موجود فرجامی عنقریب جز اخراج مجاهدین از عراق نخواهد داشت. به بیانی دیگر می توان ادعا کرد بحرانی که سال های متمادی است به ضرب جریان سازی های رسانه ای و پیام های تهدیدآمیز و بعضا ملتسمانه آقای رجوی با انواع فرافکنی ها تا اینجا از چشم ساکنین اشرف پنهان مانده، اکنون گریبان راس سازمان یعنی آقای رجوی را گرفته است. بخشی از این شتابزدگی و استیصال را می توان در همین دو پیام 10 و 11 اسفند مشاهده کرد. صیغه ابداعی در این واکنش با عنوان نوشته شده توسط شورای ملی مقاومت حکایت از این دارد که آقای رجوی ترجیح داده است در عین ناگزیری به چاره جویی در قبال روند تحولات و اتفاقات آتی، اما به دلیل درماندگی اش سکوت کند. اما با این حال بیانیه مبهم مورد اشاره در نهایت حرف آخر رجوی را در پاسخ ناگزیر به روند موجود تکرار آخرین تهدید رجوی می داند و اینکه:

"از این رو گفته ایم و باز هم تكرار می كنیم كه «بغایت استقبال می كنیم كه عراق كشور قانون و دموكراسی و دارای حاكمیت بالاستقلال و به قول خودشان دارای سیادت- <ذات السیاده>- باشد. اما اگر رژیم آخوندی بخواهد این سیادت را سرقت كند و خط خودش را پیش ببرد و قوانین بین المللی را زیرپا بگذارد، یعنی همان چیزهایی را نقض كند كه جامعه بین المللی و دولت آمریكا و كاخ سفید و سفارت آمریكا و پارلمان اروپا و اكثریت پارلمان های كشورهای اروپایی آن را در مورد حقوق ساكنان اشرف مورد تأكید قرار داده اند، آن وقت تا پای جان می ایستیم."

با این حساب در دو موضع گیری اخیر مجاهدین حرف و حدیث تازه ای دیده نمی شود. یعنی اینکه از این پس مجاهدین و به طور مشخص در ازاء تحولات و اتفاقات آتی کاملا قفل شده اند. اما تنها به اهرم تهدید به آن فاجعه انسانی و ایستادگی بسنده می کنند.