|
فرقه مجاهين خلق و انتخابات:
محسن عباسلو،كانون آوا،
01.06.2009
برگزاري انتخابات در تمامي كشورهاي
مردمسالار نشانه پايبندي دولتها به اصل حق حاكميت مردم
بر سرنوشت خويش و متعهد بودن دولتها به رعايت اصول
آزادي ميباشد. امروزه در اكثر كشورهاي جهان مردم كم و
بيش با اين پديده با ارزش دنياي مدرن آشنا ميباشند.
مردم با شركت در انتخابات به دولتها،
پارلمانها و ساير نهادهاي حكومتي خويش شكلي تازه
بخشيده و با نحوه انتخاب و رأي دادن خويش آمال و
خواسته هاي خويش را به دولتمردان كشورشان منتقل كرده و
به آنان ميگويند كه در چه مسيري بايد حركت نمايند.
ميزان پايبندي دولتها به رأي و انتخاب
مردم متفاوت بوده، در بعضي از كشورها انتخابات فقط
جنبه نمايشي و فرمايشي داشته و در برخي ديگر از كشورها
رأي مردم از تأثير گذاري بيشتري برخوردار ميباشد. اما
آنچه كه مهم ميباشد اين است كه اكثر دولتهاي جهان حق
حاكميت مردم بر سرنوشت خويش را پذيرفته و به نوعي بة
آن احترام ميگذارند.
شكل و برگزاري انتخابات در جوامع مختلف
متفاوت بوده و نحوه برگزاري انتخابات بر اساس قوانين
مندرج در قانون اساسي هر كشور، شكلي متفاوت داشته و
ميزان پايبندي هر دولت به آزادي و حق انتخاب مردم و
ميزان تأثيرگذاري احزاب آن كشور، بيان كننده ميزان و
درجه وجود مردمسالاري در كشورهاي گوناگون ميباشد.
مردم كشور ما ايران از زمان انقلاب
مشروطيت تا به امروز شاهد برگزاري انتخابات مختلفي در
كشورمان بوده اند. هر چند كه با كمال تأسف بايد گفت در
هيچ دوره اي ما شاهد برگزاري انتخاباتي كاملاٌ آزاد و
مردمسالار نبوده ايم، اما همين برگزاري انتخابات مختلف
نشانه اي از با اهميت بودن مردمسالاري براي مردمان
ايران زمين ميباشد.
مردم ايران حدود 100سال است كه براي
به دست آوردن آزادي و مردمسالاري در كشورشان مبارزه بي
وقفه و پر فراز و نشيبي را آغاز كرده و ادامه ميدهند،
به اميد آنكه در ايران زمين حكومتي مردمسالار و پايبند
به اصول با ارزش آزادي مستقر گردد.
يكي از دورانهاي بزرگ تاريخي كشور ما
پيروزي انقلاب ضد سلطنتي مردم ايران بر حكوت شاهنشاهي
و ديكتاتوري پهلوي در سال 1357خورشيدي بود. همگان
ميدانند كه تلاش براي به دست آوردن آزادي و استقرار
حكومتي مرمسالار، جوهره و موتور محرك مردم ايران در
اين انقلاب بود.
هرچند كه تحولات بعدي، جامعه ما را در
مسير و دوران تاريخي ديگري قرار داد اما ايرانيان
سرافراز از تلاشهايشان براي رسيدن به آزادي دست
برنداشته و در اشكال و قالبهاي جديدي مبارزات آزادي
خواهانه شان را پيگيري ميكنند.
وجود و شكل گيري انواع تشكلهاي
دانشجويي،كارگري،فرهنگي،احزاب و سازمانهاي مختلف چه در
درون حاكميت و چه در بيرون حاكميت، نشانه هائي از
باارزش بودن آزادي و مردمسالاري براي مردم كشور ما
ميباشد.
ايرانيان به هيچ وجه خسته و نا اميد
نشده و همچنان تا رسيدن به خواستگاهشان دست از تلاش و
مبارزه بر نداشته و نميدارند.
اكثريت قريب به اتفاق جامعه شناسان،
اقتصاددانان، سياستمداران و پژوهشگران منصف و بي طرف
كه امور و تحولات مربوط به ايران بزرگ را پيگيري
ميكنند، عدم موفقيت جامعه ايراني را در راه رسيدن به
آزادي و مردمسالاري، ناصادق و ناپاك بودن رهبران
احزاب، تشكلها،سازمانها، جنبشها و دولتمردان ايراني و
بيگانه بودن آنان با آزادي و مردمسالاري ميدانند و الا
مردم شريف ايران از هيچ تلاش و جانفشاني دريغ نكرده
اند، اين رهبران آنان بوده اند كه به خواستگاه و آمال
واقعي مردم توجهي نشان نداده و كشور ايران را در مسيري
ديگر قرار داده اند.
اما در همين ايران كنوني نيز بطور
ميانگين هر دوسال يكبار شاهد برگزاري انتخابات هستيم،
هر چند كه اين انتخابات در جهت و مسير واقعي خواسته
هاي مردم ايران نميباشد اما قدرت در بين جناههاي درون
حكومتي دست به دست شده و هر جناح سهم خويش را از قدرت
و حاكميت به دست مي آورد.
مقامات جمهوري اسلامي ايران از بي
برنامگي و عدم پايبندي اپوزوسيونهاي دروني و بيروني به
اصول مردمسالارانه بهره جسته و پايه هاي قدرت خويش را
مستحكم تر كرده و موج آزادي خواهي مردم ايران را كنترل
نموده و جامعه را در مسير دلخواهشان قرار ميدهند.
بدون داشتن احزاب، سازمانها و گروههاي
سازمان يافته و پايبند به اصول آزادي و مردمسالاري،
دست يابي جامعه ايراني به آزادي و حكومتي مردمسالار،
امري دشوار و بسيار سخت به نظر مي آيد. اين سازمانها و
احزاب ميباشند كه بايد به تحركات و مطالبات مردم شكل
داده و آن را تا رسيدن به نتيجه و مطلوب مورد نظر
هدايت كرده و در مسير درستي قرار دهند.
وقتي كه اپوزوسيونهاي ما بوئي از آزادي
و مردمسالاري نبرده اند و خود را در عمل متعهد به آن
نميدانند چگونه ما ميتوانيم انتظار داشته باشيم كه در
كشورمان هرچه سريعتر نظامي مردمسالار و برخواسته از
رأي و انتخاب واقعي مردم مستقر گردد؟!
وقتي رهبران احزاب و جريانات سياسي
فعال كشور ما افرادي ناصادق و ناپاك ميباشند، مسلم است
كه مردم نيز به همين حداقل هاي آزادي رضايت ميدهند.
تا زماني كه آزادي و مردمسالاري در
بين احزاب و سازمانهاي سياسي كشور ما نهادينه نشده
باشد، دست يافتن به حكومتي كاملا مردمسالار امري دور
از ذهن به نظر ميرسد.
وقتي كه مردم ما ميبينند تشكلهائي كه
مدعي مبارزه براي دستيابي به حكوتي مردمسالار ميباشند
در عمل در جهت مخالف آزادي و مردمسالاري حركت ميكنند،
پرواضح است كه به همين شرايط موجود تن ميدهند.
ذكر اين نكته را ضروري ميدانم كه
مسلماٌ حاكمين جمهوري اسلامي به تنهائي هرگز قادر
نبودند جامعه ما را در مسيري غير از خواستگاه اصلي
مردم ايران قرار دهند.
بودند و هستند جريانات و تشكلهائي كه
ادعاي اپوزوسيون حاكميت موجود را داشته و دارند اما در
عمل به تثبيت شدن موقعيت ملاها در ايران كمكهاي شايان
و قابل توجهي نمودند.
در ميان اين تشكلها و جريانات، نقش
فرقه مجاهدين خلق نقشي بارز و پراهميت ميباشد، به طوري
كه ميتوان گفت اين فرقه خرابكار و خائن به ميهن يكي از
اصلي ترين عوامل درون كشوري، انحصاري شدن قدرت در دست
ملاها ميباشد.
فرقه مجاهدين خلق با آغاز عملياتهاي
تروريستي در سالهاي اوليه بعد از انقلاب ضدسلطنتي
1357خورشيدي بهانه اصلي را به حكومت داد كه حاكميت را
يكدست نموده و به قلع و قمع جريانات و تشكلات آزادي
خواه پرداخته و موقعيت و قدرت خويش را در ايران تثبيت
نمايد.
همزمان با آغاز جنگ عراق و ايران، فرقه
مجاهدين خلق نيز با انجام گسترده عملياتهاي
خرابكارانه، بهانه اصلي را به حاكميت داد كه فضاي
جامعه را فضائي امنيتي پليسي كرده و تمامي جريانات و
احزاب مخالف خويش را حذف نموده و از صحنه خارج نمايد.
هرگز اين نقش خائنانه و مخرب فرقه
مجاهدين خلق از ذهن مردم ما پاك نشده و مردم ما
مجاهدين خلق را نيز شريك جنايات صورت گرفته در كشورمان
در دهه هاي اخير ميدانند.
اين عملكرد مخرب و منفي مجاهدين خلق
مسلماٌ نشأت گرفته از بيگانه بودن اين فرقه با آزادي و
مردمسالاري ميباشد.
فرقه مذهبي و خرابكار مجاهدين خلق
پرهياهوترين جريان خارج از حاكميت بوده كه دم از آزادي
و مردمسالاري واقعي زده و خود را اپوزوسيون اصلي
حاكميت موجود دانسته و مدعي است كه تنها تشكلي كه
ميتواند آزادي و مردمسالاري را در ايران مستقر نمايد
فرقه مجاهدين خلق ميباشند.
فارغ از هرگونه هياهو و ادعاهاي سركرده
گان ناپاك فرقه، مردم ما به خوبي ميدانند كه اين فرقه
خرابكار هيچ بوئي از آزادي و مردمسالاري نبرده كه هيچ
بلكه از دشمنان اصلي آزادي و مردمسالاري و ياوران
نزديك ديكتاتورها ميباشد.
چگونه ميتواند اين جريان خرابكار و
خائن به وطن ادعاي آزادي و مردمسالاري كند در حالي كه
به پيروي و در هماهنگي كامل با اصل ولايت فقيه، سركرده
فرقه فردي خود انتصابي و ثابت بوده و هرگز در درون
فرقه مجاهدين خلق حتي يكبار نيز انتخابات درون حزبي
برگزار نشده است.
مرسوم است كه در درون احزاب مختلف نيز
انتخابات وجود دارد و كادرهاي هر حزب و تشكل هر چند
وقت يكبار دبير كل و اعضاي مركزي حزب را انتخاب
ميكنند. اما آقاي مسعود رجوي به اين اصل اوليه
مردمسالارنه هيچ اعتقادي ندارد و فقط خود را شايسته و
با كفايت براي رهبري فرقه دانسته و ديگران را نادان و
ناشايسته ميداند.
همين اعتقاد و رويكرد ديكتاتورمآبانه
سركرده فرقه مجاهدين خلق ميباشد كه اين جريان را تبديل
به جرياني ديكتاتور پرست و ياور ديكتاتور و دشمن آزادي
و مردمسالاري نموده است.
در ديدگاه فرقه مجاهدين خلق برگزاري
انتخابات هيچ ارزش واقعي نداشته و اگر هم ميبينيم
سركرده گان فرقه خواستار برگزاري انتخاباتي آزاد و
مردمسالار در ايران ميباشند اين به اين معنا نيست كه
مجاهدين از مردمسالاري دفاع ميكنند، بلكه اين يك
تاكتيك و شعار عوامفريبانه براي در دست گرفتن قدرت و
حاكميت و آغاز نمودن دوران و شكل جديدي از ديكتاتوري
در ايران ميباشد.
كساني كه فرقه مجاهدين خلق را به خوبي
ميشناسند ميدانند كه اين فرقه كاملاٌ با استبداد و
استبدادگري عجين بوده و ديكتاتورپرستي و همراهي و ياري
رساندن به ديكتاتورها جزئي جدائي ناپذير از اصول
عقيدتي فرقه جنايتكار مجاهدين خلق ميباشد.
ديكتاتور كوچك اردوگاه كار اجباري
اشرف آقاي مسعود رجوي به هيچ عنوان به خرد و تصميم
گيري جمعي هيچ اعتقادي ندارد، اگر داشت الان خود و دار
و دسته اش به اين اوضاع و احوال فلاكتبار دچار نبودند.
همين منش و ديدگاه مستبدانه رجوي و عدم
اعتقاد او به آراء و نظرات ديگران ميباشد كه فرقه
مجاهدين خلق را در آستانه نابودي كامل قرار داده است.
بنا بر همين سابقه و رويكرد
ديكتاتورمآبانه رهبري فرقه مجاهدين خلق ميباشد كه اين
فرقه در قبال برگزاري انتخابات رياست جمهوري در ايران
در موضعي انفعالي قرار گرفته و حرف باارزش و قابل
اتكائي براي گفتن ندارد.
mohsen.abbaslou@iran-aawa.com
محسن عباسلو،كانون آوا،
01.06.2009
|