هزیان گوییهای ولی فقیه فرقۀ مجاهدین

حامد صرافپور، ایران باستان، پاریس، نهم ژوئیه 2009
http://www.perseetavenir.com/farsi/?p=758

رهبر مخفی شدۀ مجاهدین که اینروزها به خاطر ته کشیدن استراتژی خشونت بار و مشت آهنینش و حضور دهها میلیونی مردم برای انتخابات برخلاف خواسته هایش برای تحریم و نیز حمایت گستردۀ آنان از آقای موسوی بشدت در هراس افتاده است، تلاش می کند با پرت و پلا گویی و از این شاخه به آن شاخه پریدن کمبودهای خود را جبران نموده و در این میانۀ راهی برای خود از فروپاشی محتوم پیدا کند.

این شخص حریص و جنایتکار که آز قدرت پرستی وادارش کرد حتا از سر نزدیکترین یاران خود نیز نگذرد و کمترین انتقاد و اعتراض آنان را با مشت آهنین پاسخ گفته و با مشت و لگد و توهین و زندان به پیشواز آنان برود و در این راه، سر بر آستان هر بیگانۀ جنایتکاری هم بساید، امروزه چنان سردرگم و درمانده شده که نمی داند همزمان اشرف را از فروپاشی نجات دهد و یا همسر خود را از دادگاه فرانسه برهاند و یا خود را به گوشۀ امنی برساند و از دادگاهی شدن فرار کند و یا اینکه به مسائل سیاسی اخیر که تمامی گذشته اش را به چالش کشیده بپردازد و دروغهای قبلی اش مبنی بر حمایت 85 درصدی مردم از خانم رئیس جمهور برگزیده اش را ماست مالی کند و….

ایشان که گویا فراموش کرده اند هفتۀ گذشته پیامی علیه موسوی داده تا ایشان را به لحاظ سیاسی بسوزاند و او را فردی نامیده که یکی به نعل و یکی به میخ می کوبد و پیش تر از آن نیز وی را به همراه دیگر اصلاح طلبان خائن می نامید و در پیامهای اخیر خود نیز مجدداً خاتمی را خائن نامیده است، اینبار دوباره در پیامی خواستار حفظ امنیت خانوادۀ آقای موسوی شده است!!

رجوی که به گفتۀ خودش همیشه در شکافها و تضادها زندگی می کند و بر آنها استراتژی خود را بنا نموده است، هفتۀ گذشته و در تاریخ 10 تیرماه آورده بود:

(((ديروز خاتمى خيانت پيشه، با اعلام وفادارى مجدد به نظام مقدس و اينكه همواره عاشق و فرزند مخلص امام و نظام است، بار ديگر به حاكميت مردم و آرمان شعله ور آزادى خنجر كشيد. خواستار پايان اعتراضهاى خيابانى شد و گفت: «ما رهبرى را دوست داريم و نسبت به ايشان علاقه داريم».

امروز هم متأسفانه موسوى، از درخواست ابطال انتخاباتى كه هنوز هم آن را نامشروع و پرتقلب مى‌داند، كوتاه آمد.
از يكسو به نعل زد كه: از اين پس دولتى خواهيم داشت که اكثريت جامعه آن را نمى پذيرد و فاقد مشروعيت سياسى است و بيم آن مى‌ رود که بر اثر ضعفهاى بى‌ شمار… . در ورطه امتياز دادن به بيگانگان بيفتد كه ما از آن به‌ شدت واهمه داريم.
از سوى ديگر بر ميخ قانون اساسى رژيم ولايت فقيه به عنوان «بزرگترين ميثاق» كوبيد. حتى خواستار تعظيم و احترام به جسد همين قانون گرديد و جاى ترديد باقى نگذاشت با «وسوسه» تغيير اين قانون و «شعارهاى ساختارشكنانه» قوياً مخالف است. او به صراحت گفت: «ماجراى ما، هر چقدر تلخ، يک اختلاف خانوادگى است که اگر خامى کنيم… بزودى پشيمان خواهيم شد».
در عين حال باند غالب را تهديد كرد كه: «مجارى را براى اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زيرا که بسته شدن اين راه، تهديد ساختارشکنى را به عنوان تنها بديل مطرح خواهد کرد، و اين بديلى است که همه ما هزينه سنگين آن را مى ‌دانيم و قاطعانه با آن مخالفيم». يعنى كه اگر راه بر جريان اصلاحات در درون همين رژيم بسته شود، تنها جايگزين، تغيير دموكراتيك و برچيدن بساط ولايت فقيه است.

موسوى به روشنى اذعان كرد كه در ابتدا هدفش از شركت در انتخابات اين بوده است كه «عقلانيت دينى» را «به فضاى مديريت» همين رژيم بازگرداند. اما در ميانه راه «به اهدافى بسيار بلندتر هدايت» شده و اكنون مى‌خواهد به اركان نظام يادآورى كند كه «در وراى تمامى آنان و ما فوقشان ميزانى به نام راى و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه مى‌ توانند آن را ناديده بگيرند».)))

اما ایشان در پیام اخیر خود به تاریخ 14 تیرماه به حمایت از آقای موسوی پرداخته تا باز هم با دجالگریهای خاص خود اوضاع را به سمتی که خود می خواهد هدایت نماید:

(((ديروز، سيزدهم تير، ولى فقيه ارتجاع در ارگان اخص خود (كيهان آخوندى) موسوى را به ارتكاب «جنايت»، انجام «مأموريت ديكته شده بيرونى» و ايفاى نقش «ستون پنجم» دشمن متهم كرد كه يا بايد «توبه» كند و «عذر تقصير» بخواهد و يا «مجازات قطعى (را) به جرم قتل انسانهاى بى گناه، برپايى آشوب و بلوا، اجير كردن اراذل و اوباش براى تعرض به جان و مال و ناموس مردم، همكارى آشكار با بيگانگان و ايفاى نقش ستون پنجم آمريكا» بپذيرد.

به راستى رژيم نامشروع ولايت فقيه در دور و تسلسلى بيهوده و باطل گرفتار آمده است كه از پايانى ننگآلود خبر مى دهد. ولى ‌وقيح سفله و نمك نشناس، دست كم بايد به‌ خاطر مى داشت كه موسوى براى يك دهه همراه با خود او، همين برچسبها را عليه مجاهدين و مقاومت ايران به كار مىبرد.

اما من اين سطور را براى نكوهش و بستانكارى از آقاى موسوى نمى نويسم.

به عكس، وظيفه و اصول ما اقتضا مىكند كه در برابر ياوهها و تهديدها و تيغ كشى پررذيلت سردمدار ولايت، نكات زيررا خاطرنشان كنيم:

1- محكوم كردن هرگونه تعرض و ستمى كه بر موسوى و خانواده و اطرافيان او در چارچوب همين رژيم جريان دارد. هم‌ چنين اخطار به رژيم در مورد محاكمه و مجازات وى با تأكيد بر اينكه مسئوليت هر گونه تعرض، دستگيرى يا اقدام تروريستى برعهده شخص خامنه اى است.

2-هشدار نسبت به امنيت و سلامت آقاى موسوى و درخواست از دبيركل و شوراى امنيت ملل متحد براى اعزام بلادرنگ يك هيأت نظارت بينالمللى به تهران در همين خصوص و وادار كردن رژيم به ابطال انتخابات نامشروع و پذيرش انتخابات آزاد تحت نظر ملل متحد براساس حق حاكميت مردم ايران.)))

همچنان که ملاحظه می شود، مسعود رجوی با این تناقض گویی های آشکار تلاش کرده تا از یک طرف حمایت اکثریت مطلق مردم را که امروز ایشان را به فراموشی سپرده اند به سوی خود جلب کند و از سوی دیگر با این حمایتِ هدفدار، دست جناح حاکم را برای آسیب رسانیدن به آقای موسوی و یا حتا دادگاهی کردن او باز کند و (با اینکار) همچون دوران خاتمی که با اقدامات نظامی تلاش کرد خاتمی را به شکست برساند، (اینبار) در عرصۀ کار سیاسی اصلاح طلبان و در رأس آنها موسوی را به شکست نزدیکتر نماید.

البته برای ما که دهها سال از نزدیک آقای رجوی را می شناسیم و از سیاستهای کثیف او مطلع می باشیم به خوبی آشکار است که حضور اصلاح طلبان بزرگ ترین ضربه برای این فرقه بویژه در عرصۀ سیاسی بوده و می باشد و به همین علت تمام تلاششان را می کنند تا این جنبش را به هر شکل شده به شکست بکشانند و در این راستا از هر خونی که ریخته شده بشدت استقبال کرده و از آن در جهت منافع سیاسی خود بهره خواهند برد. ایشان البته در عین حال که خواسته از موسوی حمایتی هم کرده باشد، فراموش هم نکرده که لنگ و لگدی هم به او بپراند تا شیوه های دوستی خاله خرسه را هم به نحوی به انجام رسانیده باشد! به همین علت همچنانکه ملاحظه می شود ایشان فرموده است: «ولى ‌وقيح سفله و نمك نشناس، دست كم بايد به‌ خاطر مى داشت كه موسوى براى يك دهه همراه با خود او، همين برچسبها را عليه مجاهدين و مقاومت ايران به كار مىبرد.» و به این ترتیب او را هم به نوعی در کنار خامنه ای مورد طعنه قرار داده است.

با اینحال مردم ایران بویژه مردمی که در خارج کشور به سر می برند طی این مدت نشان داده اند که سیاستهای این فرقۀ ریاکار را به خوبی شناخته و هرگز اجازه نمی دهند تظاهراتها و اعتراضاتشان به حضور پر رنگ و ریای این فرقه آلوده شود و مسیر حرکتشان متناسب با سیاستهای خانم عضدانلو و مسعود رجوی به انحراف کشیده شود. پس زدن هواداران فریب خوردۀ این فرقه از تظاهراتهای اخیر مردمی در اروپا و از جمله در فرانسه توسط ایرانیان آزاده، بیانگر سطح بالای رشد سیاسی و اجتماعی ملت بزرگ ایران است.

افشاگریهای اخیر جداشدگان (از جمله اعضای انجمن ایران باستان، آیندۀ درخشان) با همراهی جمعی از دانشجویان فرانسوی در نمایشگاهی که در سرژی برگزار شد، ضربۀ دیگری به این ریاکاری است که زنگ خطر حضور این فرقۀ خطرناک را در فرانسه به صدا در آورده است. بی تردید مردم ایران و هموطنان خارج کشور، به موازات فعالیتهای سیاسی خود برای احقاق حقوق از دست رفته شان، به خوبی مراقب دست اندازی ها و توطئه های این فرقۀ مخوف بوده و خواهند بود.

حامد صرافپور

---------