قسمت چهاردهم مصاحبه خانم بتول سلطانی در خصوص عملیات
انتحاری در سازمان مجاهدین خلق:
رجوی: ما با خودسوزی ها مقامات
قضایی فرانسه را وادار به عقب نشینی کردیم
بنیاد خانواده سحر، بغداد، هفدهم
اوت 2009
http://saharngo.com/
batul_soltani_sahar@yahoo.com
لینک به قسمت اول
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6526
لینک به قسمت دوم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6543
لینک به قسمت سوم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6596
لینک به قسمت چهارم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6606
لینک به قسمت پنجم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6608
لینک به قسمت ششم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6625
لینک به قسمت هفتم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6661
لینک به قسمت هشتم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6677
لینک به قسمت نهم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6762
لینک به قسمت دهم
http://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=6798

بنیاد خانواده سحر: خانم
سلطانی می خواهیم روی خودسوزی های 17 ژوئن 2003 بحث کنیم.
ابتدا می خواهم سوال کنم این اتفاق در مناسبات چگونه و با
چه هدف و انگیزه هایی مطرح شد.
خانم بتول سلطانی: در این مقطع من در اروپا نبودم اما بطور
مشخص بحث بر سر این بود که در این زمان که منافع رهبری
بطور مستقیم در معرض خطر و تهدید قرار گرفته وظیفه اصلی
این است که هر یک برای نجات منافع رهبری از هر میزان
فداکاری که لازم باشد، فروگذاری نکنیم و هر چه هم فداکاری
کنیم، کم کرده ایم.
بنیاد خانواده سحر: منظور من این است که تشکیلات این
اقدامات را در چه فرایند مشخصی انجام می دهد و انتظاری که
از این اقدامات داشت بطور مشخص در چه هدف هایی خلاصه می شد.
خانم بتول سلطانی: شاخص هدف و تحلیل شان از عملیات این بود
که اگر چنین اقدامات و عملیاتی انجام نمی شد از اولین ترین
عوارضش این بود که مریم رجوی با این سرعت آزاد نمی شد.
بیشتر روی این پی آمد و عوارض تکیه می شد، روی آزادی مریم.
اما درباره عوارض احتمالی دیگر کمتر بحث می شد. ممکن است
برای مناسبات خیلی بالا و در رده های رهبری حرف و حدیث ها
و گمانه زنی های زیادی حول این اتفاق مطرح می شد، اما در
رابطه با ما روی همین موضوع تکیه می شد.
بنیاد خانواده سحر: منظور من شاید درست بیان نشده است.
برای همین سوالم را با یک توضیح مقدماتی مطرح می کنم. یکی
از بحث هایی که در راستای این خودسوزی های مطرح است این که
این خودسوزی ها با چه انگیزه ای انجام شده است. مثلا یک
انگیزه می تواند این باشد که به قول شما حریم رهبری زیر پا
گذاشته شده است. یک وجه و انگیزه دیگر این اقدامات هم می
تواند جنبه قانون گریزی قضیه باشد. به این صورت که اگر
قرار بود پروسه دستگیری مریم رجوی مراحل قانونی خودش را طی
می کرد با توجه به محتویات پرونده و اتهامات موجود در آن
باعث بروز و رو شدن مسائل زیادی می شد که بطور مشخص این
رهبری را زیر تیغ قانون و اتهامات و مجازات های طبیعی آن
می برد. می خواهم از این جنبه بفرمائید که تشکیلات با این
دو موضوع چگونه برخورد می کرد. و یا به نوعی دیگر بفرمائید
این اقدامات سوای آن جنبه قدسی و حریم شکنانه که برای
رهبری تعریف کرده بودند، به لحاظ قانونی می توانست مریم
عضدانلو را به چالش و اثبات اتهامات و تبعات اجتناب ناپذیر
آن بکشاند. اگر یادتان باشد قبل تر شما به این موضوع مهم
اشاره کردید که رجوی بهترین موضع گیری را در قبال دستگیری
مریم انجام داد و توضیح دادید به این خاطر که دستگیری مریم
می توانست عواقب سنگینی از نظر قانونی برای او و تشکیلات
اوور داشته باشد. شما به این اقدامات از جهت بازدارندگی و
پیشگیرانه اش اشاره کردید. می خواهم بدانم پشت این خودسوزی
ها تنها حریم قدسی رهبری قرار دارد یا مثلا اتهاماتی از
قبیل پولشویی، طرح ترور مخالفان، و یا سایر اتهامات دیگری
که در پرونده موجود بوده. بفرمائید آیا از این جنبه نیز
مسئله در درون مناسبات مطرح و تجزیه و تحلیل شد یا خیر؟
خانم بتول سلطانی: آنچه در سطح مناسبات به عنوان انگیزه
اصلی مطرح بود همین جنبه قدسی رهبری بود و اینکه ما با این
گونه اقدامات مقامات قضایی فرانسه را وادار به عقب نشینی
کنیم. یا اینکه سرعت عمل آنها را برای اتخاذ تصمیمات جدی
تر بگیریم. اما از همین توجیه هم می شد نتیجه گیری کرد
انگیزه ها بیشتر روی عواقب این دستگیری بوده است. ببینید
این ماجرا یعنی دستگیری مریم در زمانی اتفاق می افتد که
سازمان تجربه اخراج رجوی از فرانسه را در پشت سر دارد.
اخراج رجوی در زمانی اتفاق می افتد که قبل تر رجوی روی
رفتن خودش و نزدیکی و متحد شدن با صدام تمام محاسبات و
آینده نگری های خودش را کرده است. یعنی یک زمینه و امکان
بالفعل را برای انتقال سازمان و رهبری به یک نقطه دیگر
فراهم کرده است. حتی می توان روی این احتمال هم مکث کرد که
چه بسا تصمیم فرانسه برای اخراج رجوی درست در راستای میل و
خواست مسعود رجوی بوده است. به همین خاطر هم رجوی با
کمترین میزان مقاومت تن به رفتن از فرانسه می دهد و با این
توجیه که فرانسوی ها در زدوبند با ایران او را اخراج کرده
اند. با این ترفند هم مظلوم نمایی می کند و هم به هدف
استراتژیک اش که رفتن به عراق و قرار گرفتن در کنار صدام
باشد، می رسد.
خوب بطور طبیعی در چنین وضعیتی که این اخراج بخش کلان هدف
و استراتژی آینده سازمان را تعیین می کند عاقلانه نیست که
واکنش هایی از جنس 17 ژوئن در آن وضعیت انجام بشود. کما
اینکه احتمال چنین وقایعی از چند سال پیشتر در دستور کار
سازمان قرار گرفته است. به همین دلیل هم خیلی راحت مسعود
فرانسه را بقصد عراق ترک می کند. اما در قضیه 17 ژوئن
موقعیت سازمان خیلی متفاوت است. وضعیت قرارگاه اشرف بکلی
متزلزل شده و امکان رفتن مریم به آنجا در حد صفر است. زیر
پای سازمان در عراق بکلی شل شده است و جای پای محکمی در
عراق ندارد و هر آن هم امکان اتفاقات غیر قابل پیش بینی
بسیار است. از طرفی استراتژی سازمان برای آینده بر روی
استقرار مریم و تقویت اوور (پایگاه مریم در پاریس) و
سازماندهی جدید با محوریت اوور و رهبری مریم به عنوان یک
لیدر اپوزیسیون دمکراتیک و ضدبنبادگرا و مدره طراحی شده
است. خوب در چنین وضعیتی بطور طبیعی اقدامات و واکنش ها
باید در راستای تقویت و تحقق این هدف ها باشد. اول ماندن
مریم در فرانسه و دوم بازسازی تشکیلاتی و فرماندهی و طراحی
آن با چشم اندازهایی که سازمان برای خودش متصور است. در
چنین شراطی مقامات فرانسوی، مریم و شمار زیادی را به
اتهامات مختلف دستگیر می کنند. این دستگیری سوای آن جنبه
قدسی که سازمان برای حریم رهبری اش تعریف و ترسیم می کند
در ذات خودش احتمال خیلی پی آمدها و اتفاقات غیر قابل پیش
بینی دیگری را نیز به دنبال خواهد داشت. از جمله اینکه
ممکن است پروسه دستگیری مریم در نهایت و در بستر قانونی و
طبیعی خودش به محاکمه و زندانی و اخراج شدن مریم منتهی
بشود، خوب در این وضعیت همه معادلات سازمان به هم می خورد.
بعلاوه اینکه مسعود در این زمان و به عنوان رهبر عقیدتی
سازمان علی الظاهر غایب است و به هر دلیل امکان حضور و
فعالیت علنی ندارد. وقتی مریم هم در این وضعیت دستگیر بشود
خودبخود مغز سازمان قفل می شود و حضور یک تصمیم گیرنده در
راس سازمان منتفی می شود.
به همین دلیل سازمان تلاش می کند به هر قیمت ممکن از این
بحران بیرون بیاید. برای همین خودسوزی ها در دستور کار
قرار می گیرد. حالا اینکه انگیزه اصلی در این اتفاقات آن
حریم قدسی باشد یا عوامل دیگری نقش داشته باشند در داخل
مناسبات طرح این مسائل چندان محلی از اعراب ندارد و اگر هم
مطرح بشود طبیعتا آن انگیزه اولیه یعنی جنبه های قدسی و
ایدئولوژیک قضیه را ضعیف می کند. برای همین اگر هم در
ماهیت این فاکتورها برای سازمان از اهمیت برخوردار باشد،
اما نمی تواند در مناسبات بر روی آنها انگشت بگذارد و مثلا
بصراحت این را مطرح کند که اگر مریم در زندان بماند این پی
آمدها را از لحاظ قانونی و بر روند آینده ما خواهد گذاشت و
اگر هم مطرح کند، علی القاعده یک اشتباه محض است. برای
همین فقط می آید روی همین جنبه های ایدئولوژیکی و قدسی
گرایی تاکید می کند. روی این موضوع که حریم رهبری مورد
تعرض و تجاوز قرار گرفته است و باید هر چه سریعتر نسبت به
این مرزشکنی واکنش نشان داد. آن فاکتور اخراج رجوی از
فرانسه در اینجا خیلی به کمک آنها می آید. برای همین می
دانند برای برون رفت از چنین بحرانی باید با تمام قوا و
بطرز خیلی تهاجمی با مسئله روبرو و واکنش نشان بدهند. لذا
می روند روی مقوله خودسوزی ها و اینکه انگیزه این کارها
بدون احتساب و حتی طرح این مسئله که اصل موضوع تا چه
اندازه می تواند قانونی باشد یا نباشد، فقط روی آزاد کردن
مریم متمرکز می شوند. در حالی که قاعدتا قبل از هر اقدامی
این مسئله و فرض باید مطرح بشود که خوب این دستگیری تا چه
اندازه موجه و قانونی و در چارچوب های مدنی و قضایی اتفاق
افتاده است و اگر بر فرض تخلف و تخطی هم از مقررات و قانون
صورت گرفته، از اهرم ها و بسترهای قانونی و مدنی برای حل
آن استفاده بشود. بعلاوه اینکه سازمان با داشتن وکلای خیلی
مجرب و حتی استخدام وکلای دیگر می توانست موضوع را دنبال و
حتی با اثبات فرض سیاسی بودن و غیر قانونی بودن اقدام پلیس
و قوه قضائیه فرانسه، می توانست کلی باعث شرمندگی و
سرافکندگی مقامات فرانسه بشود و بجای این افتضاحی که رقم
زدند آن را به یک پیروزی واقعی و مدنی تبدیل کنند. اما
سازمان قید همه این پیروزی های فرضی و محتمل و حتی
تاثیرگذار بر آینده خودش را می زند و روی یک واکنش کاملا
کور و بهت آور انگشت می گذارد. این یعنی اینکه سازمان می
داند این بسترها و مسیرهای قانونی مطالبات و انتظارات اش
را جواب نمی دهد و چه بسا وضع اش را از این که هست وخیم تر
می کند.
این مطالب و فرضیاتی که روی آن بحث می کنم، جنبه ها و لایه
های زیر قضیه است اما آنچه از دستگیری مریم در قرارگاه
بازتاب پیدا کرد، این بود که بلافاصله مژگان نشستی گذاشت و
گفت مسعود پیام داده و گفته است؛ که مریم و تعداد دیگری از
سازمان از جمله نسرین و مسئولین اوور در فرانسه دستگیر شده
اند. در این لحظه همه اعضای شورای رهبری شروع کردند به داد
و فریاد و شیون کردن. مژگان با اصرار آنها را ساکت کرد و
توجه شان را به ادامه پیام مسعود جلب کرد و گفت مسعود
تاکید کرده است؛ اگر برای آزاد کردن مریم و یا خاتمه دادن
به این موضوع ولو یک ساعت زودتر تمام منافع سازمان در هر
نقطه از این کره خاکی و حتی هست و نیست و تمام افراد
سازمان به آتش کشیده بشود، باز هم کم است. این عصاره آن
بازخورد خبر دستگیری مریم در قرارگاه اشرف بود. برای همین
است که تاکید می کنم وجه غالب و انگیزه اصلی خودسوزی ها
صرفا و در ظاهر روی همین حریم شکنی حوزه رهبری تنظیم شده
بود. چون این زاویه بیشتر از هر انگیزه دیگری می توانست
جنبه احساس گرایی ماجرا را تقویت کند و پیش از اینکه این
سوال را پیش بیاورد که چرا و چگونه و به چه دلیل و از این
نوع سوالات به سرعت موضوع را می برد روی یک مقوله کاملا
فراقانونی و عقلانی و زوم می شود روی این قضیه که به قول
مسعود مسئله به بود و نبود سازمان و رهبری سازمان و
ایدئولوژی آن گره خورده است. بعد از این نشست هم مژگان روی
این موضوعات انگشت گذاشت که این قضیه به پائین منتقل نشود
و همه ما در آمادگی کامل تشکیلاتی هستیم و نشست را پایان
داد.
بنیاد خانواده سحر: منظور از آمادگی تشکیلاتی چه بود.
خانم بتول سلطانی: در اینجا منظور مشخصی در کار نبود.
بیشتر بر روی عادی سازی وضعیت اعضای شورای رهبری که در این
نشست حاضر بودند، تاکید می شد. این که مثلا قیافه های
گریان و پژمرده و چشمان گریان و ظاهر افراد وضعیت موجود را
به بچه های پائین منتقل نکند. یا به اصطلاح تشکیلاتی اش
عادی نمایی کنیم. طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.
چون به هر حال این خبر تا حدود زیادی ظاهر بچه ها را به هم
ریخته بود. بچه ها گریه کرده بودند. بعضی حتی موهای خودشان
را کنده بودند و از این طور واکنش ها و منظور مژگان این
بود که این وضعیت شما به پائین منتقل نشود.
بنیاد خانواده سحر: به نظر شما چقدر از این واکنش ها
صادقانه و واقعا از درون افراد بیرون می آمد.
خانم بتول سلطانی: در مورد شخص خودم می توانم بگویم اصلا
صادقانه نبود. در همان لحظه من به همه چیز شک داشتم. اما
در ظاهر، اعضای شورای رهبری کسانی بودند که اعلام کردند می
خواهند بروند در کنار امریکایی ها خودشان را به آتش بکشند
و در اعتراض به این مسئله خودزنی بکنند. اما استنباط من از
این وضعیت این بود که این واکنش ها بیشتر جنبه تشکیلاتی و
تظاهر و ظاهری داشت. می توانم خوش بینانه بگویم این وضعیت
برخاسته از یک شور آنی و تشکیلاتی بود که البته جنبه
خودنمایی هم قاطی قضیه شده بود و بطور یقین نمی شد در مورد
این وضعیت قضاوت قطعی و خیلی قاطعانه ای کرد. همانطور که
گفتم تلفیقی بود از انگیزه های صادقانه که بصورت خودجوش بر
روی سایرین هم تاثیرات خودش را می گذاشت و جو را به اصطلاح
یک دست می کرد.