مقالهای از مصفطی تاجزاده در خصوص
مجاهدین خلق
سایت نوروز، تهران، سی و یکم
مارس 2009
http://norooznews.ir/news/11193.php
مقدمه
در مراسم سالگرد ترور دادستان اسبق تهران در مهر ماه سال جاری،
آقای حسینیان با اشاره به وصیتنامه مرحوم اسدالله لاجوردی، به
طور تلویحی ماهیت "مجاهدین انقلاب اسلامی" را با "مجاهدین خلق"
یكسان خواند. پس از آن آقای سیدمحمد خاتمی در مراسمی كه به
مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی در
آبان ماه برگزار شد، هشدار داد: " با وجود از بین رفتن گروه
منافقین، گروهی خلق منافقین جدید می کنند". وی ادامه داد: "در
ایران گروههایی بودند که با هدف مبارزه با رژیم استبدادی
طاغوت و کوتاه کردن دست دشمن شکل گرفتند، اما به خاطر انحراف
در اندیشه و روش دچار انحراف بزرگی شدند و به خاطر خود
برتربینی نخواستند در برابر خواست مردم تسلیم شوند. آنها مدعی
بر عهده گرفتن انقلاب بودند". آقای خاتمی تاکید کرد: "در جامعه
ما برخی ... دارای جمود در اندیشه، خود برتر بینی در احساس و
خشونت در رفتار هستند". وی ادامه داد: "این جریان سعی می کند
امروز استثناها را به صورت قاعده در آورد. ... خلق منافقین
جدید کند و مخالف سلیقه خود را هرچند از نیروهای نزدیك به امام
بوده ، به همکاری با دست خبیث بیگانه متهم کند و سعی دارد با
این وضعیت جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهد" (اعتماد ملی،
27/7/87).
برای اینكه روشن شود آیا "مجاهدین انقلاب اسلامی" با "مجاهدین
خلق" یكی هستند، یا بینش، روش و منش اتهام زنندگان خود به "فرقه
رجوی" نزدیك است، بررسی مبانی فكری، سیاسی و تشكیلاتی «سازمان
مجاهدین خلق» و مقایسه آن را با عقاید، راهبردها و مناسبات
تشكیلاتی "مجاهدین انقلاب اسلامی" و نیز "اقتدارگراها" لازم
دانستم: (1)
1. بنیانگذاران «مجاهدین خلق» پس از بررسی و تحلیل مبارزات ملت
ایران و جمع بندی نقاط ضعف آنها در زمینههای سیاسی و
تشكیلاتی، بدون آنكه تصریح كنند، عملاً مدل احزاب كمونیستی
شرقی و سیستم حكومتی تك حزب را برگزیدند. آنان با نفی
فعالیتهای قانونی و پارلمانی كه آن را مختص «جوامع دموكراتیك
غربی» میخواندند، مبارزه مكتبی، راهبرد «مسلحانه و خشونتبار»
و تشكیلات مخفی وآهنین را به منظور سرنگونی رژیم شاه و استقرار
رژیمی انقلابی در ایران انتخاب كردند.(2)
نزد "بنیانگذاران" سازمان "مبارزه مكتبی" لزوماً میبایست علمی
باشد و حتی اسلام بر آن عرضه شود. البته به «علوم دقیقه»
اكتفا نكردند، بلكه «علم اجتماع» را كه در واقع نام مستعار
ماركسیسم روسی بود و آن را «علم انقلاب» میخواندند، مبنا قرار
دادند و كوشیدند اسلام و خود را با آن سازگار كنند.3
وقتی آرمان سازمان یعنی تحقق "جامعه بیطبقه توحیدی" كه در
حقیقت كپی "جامعه بیطبقه ماركسیستی" و استقرار یك نظام سیاسی
و جامعه تك صدا با راهبرد مسلحانه و تشكیلات مخفی و آهنین توأم
شد، "انسداد"، "انحصار" و "خشونت" را در بینش، روش و منش
سازمان و اعضای آن نهادینه كرد و حتی به آن تقدس بخشید.
استالینیزم الگوی برتر و حذف همه مخالفان نه فقط موجه كه لازم
شد.
"سازمان" با چنین دیدگاهی و البته با فداكاری و از خود گذشتگی
مؤسسین و اعضا تشكیل شد و پس از مدت كوتاهی چنان مقدس شد كه
مساوی مبارزه و حتی معیار حق و باطل قرار گرفت. به همین دلیل
كاربرد هر روشی برای تداوم حیات سازمان موجه ارزیابی شد.
با چنین نگاه و راهبردی و در چنان تشكیلاتی "مجاهد خلق" تربیت
میشد و زندگی خصوصی اعضا به محاق می رفت. اعضا از داشتن هر
گونه دلبستگی، هویت و فردیت، جز وابستگی مطلق به سازمان، حتی
از ازدواج یا حفظ پیوندهای خانوادگی و زناشویی منع شدند. "سازمان"
تنها نقطه اتكای عضو بود و همه پذیرفته بودند كه "قدرت" از "تشكیلات"
زاییده میشود و تشكیلات تجسم آرمان و مبارزات خلق است.
«فرقه رجوی» مولود چنین اندیشه، راهبرد و تشكیلاتی است. اگر چه
قصد نادیده گرفتن نقش «مسعود رجوی» را در فرقه شدن سازمان
ندارم اما تأكید میكنم كه سازمان مدتها پیش از رفتن به عراق
و هم پیمانی با صدام "بت" شده بود كه عنداللزوم همه باید در
پای آن قربانی شوند. حقیقت همواره در انحصار سازمان است و در
رهبری آن تجلی می یابد.
در حقیقت "مجاهدین خلق" مانند همه احزاب تقدیس كننده قهر و
خشونت انقلابی كه دموكراسی و حقوق بشر را فریب سرمایهداری
میخوانند و با نظام پارلمانی مخالفاند، در عمل به "تمركز و
تقدیس قدرت" و پس از مدت كوتاهی به "پرستش رهبر" رسید و رابطه
رهبری – اعضا رابطه خدایگان – برده شد.
از آنجاكه «مجاهدین خلق» ضدیت خود را با دموکراسی و انتخابات
آزاد (چه در درون سازمان و برای اعضا و چه در جامعه و برای
مردم) و نیز مخالفت خود را با حقوق بشر در هر دو سطح سازمانی و
ملی به نام " اسلام راستین " توجیه می كند، این رابطه رنگ دینی
و الهی گرفته است. رجوی نمونه اعلای انسان (معصوم) است كه هر
كس نتواند خود را با او تطبیق دهد و هماهنگ كند و درصدد هویتی
متمایز و مستقل برآید، در خدمت دشمن خلق قرار گرفته است و باید
سركوب و در هر حال حذف شود یا توبه كند.
آنچه در "مجاهدین خلق" رخ داد یكبار دیگر ثابت كرد ذوب گرایی و
انحلال فردیت در کیش شخصیتپرستی و خدایگان شدن رهبر چه نتایج
فاجعه باری دارد و چگونه می تواند مجموعهای از انسانهای
مسلمان، از خود گذشته و متشكل را به یك فرقه تروریست با بینش
ضد دموكراتیك و عملكردی خیانتبار تبدیل کند.
ذوب گرایی ایدئولوژیك، رجوی را درجای خدا نشانده و اعضا را
نیز "بردگان سازمانی" كرده است كه رابطه آنان با "رهبر" كه "دانای
کل و فارغ از هوا و هوس" و در یك كلام "مقدس" است، رابطه «دست
و پا» به «مغز» است؛ حق رجوی تصمیم گرفتن و فرمان دادن و
تكلیف اعضا/ مردم چشم و گوش بسته اطاعت كردن است. "ذوبگرایی"
موجب شكلگیری ناعادلانهترین و تبعیضآمیزترین مناسبات در
سازمانی شد كه آرمان خود را تحقق «جامعه بی طبقه توحیدی»
میخواند؛ به این ترتیب در تشكیلاتی كه قرار بود بر اساس «سانترالیسم
دموكراتیك» اداره شود، یك نفر واجد حقوق و اختیارات مطلق شد،
بدون آنكه پاسخگوی احدی شود حتی اگر فاجعه بارترین تصمیمها را
بگیرد. مجاهدت واقعی برای خلق صرفاً با عضویت در "سازمان" و
ذوب خود در آن یعنی تبعیت مطلق از رهبر ممكن است.
سازمانی که در سالهای نخست انقلاب علیه "مناسبات شرک آلود
طبقاتی "موضع میگرفت، همه حقوق و اختیارات خود را به رهبر
واگذار كرد تا رجوی در بغداد امكان یابد "دفتر سیاسی" را از
کمیته مرکزی سازمان حذف کند، با این استدلال که"دفتر سیاسی
یعنی مشارکت در رهبری و مشارکت در رهبری شرک است!"
ایدئولوژی ذوب گرا همه پیروزیها را ناشی از درایت رهبر و علت
هر ناكامی را قصور یا تقصیر اعضا و هواداران می خواند و رهبر
را فقط در برابر خدا و تاریخ پاسخگو میداند. در این نگرش
اعضا/ مردم درحد و مقامی نیستند كه رهبر جوابگویشان باشد.
هنگامی كه ذوبگرایی به منتها درجه خود رسید، رهبر ملاك حقیقت
و ارزشها و صاحب چنان حقوقی شد تا هر كه را بخواهد بركشد و
مسئولیت دهد و هر كه را نپسندد، عزل و حتی شكنجه و تصفیه
كند.4
در آرمانشهر مجاهدین خلق که تحقق آن فقط در اردوگاههای نظامی
ممکن است، لباس فرم جای آزادی پوشش و سبك آزاد زندگی اعضا را
گرفته، مانند موارد مشابه نه "سبك زندگی " كه "سطح زندگی"
متفاوت شده است.5
2. با توجه به مراتب فوق برای مقایسه همه جانبه و دقیق مجاهدین
خلق با هر گروه یا جریان سیاسی، لازم است آن سازمان را در
کاملترین شکل تجسم یافته خود در قالب "انقلاب ایدئولوژیک" در
نظر گرفت و لوازم و نتایج قربانی کردن شخصیت و فردیت انسان ها
را در پرستشگاه رهبر تحلیل كرد. به بیان دیگر در هر مقایسهای
بررسی اندیشه و روش مجاهدین خلق یعنی حذف خشونتبار رژیم سیاسی
و تحمیل قهرآمیز عقاید و سلایق انقلابیون حرفهای متشكل در «سازمانی
آهنین» به مردم پس از پیروزی، ضروری است. در آن صورت روشن
خواهد شد كه ضدیت با دموكراسی ، حقوق مردم و انتخابات آزاد
ریشه در ایدئولوژی استبدادپرور و راهبرد نخبهگرای "مجاهدین
خلق" و "تشكیلات آهنین و تك صدا"ی آن دارد. این بنیانگذاران
سازمان بودند كه از ابتدا، سازمان را "پیشتاز" و "پیش آهنگ خلق"
خواندند تا به نحو پیشین و در ورای هرگونه قواعد دموكراتیك،
خود را رهبر مبارزات انقلابی بنامند و پس از پیروزی نیز حاکمیت
بر خلق را حق انحصاری خود بخوانند. در نظامهای پارلمانی و
انتخابات آزاد محور و میزان «رأی ملت» است نه «رأی سازمان» و
در واقع رأی رهبر آن.
چنین تأملاتی نشان خواهد داد كه چرا رجوی در بغداد به خود حق
میدهد راساً و بدون برپایی انتخابات برای ایران رئیس جمهور
منصوب کند؛ "سازمان" از بدو تأسیس خود را تنها تجسم "اسلام
راستین" و "پرچمدار انقلاب" می خواند كه به دلایل عقیدتی،
راهبردی و تشكیلاتی در عراق در یك نفر تجسم یافت. در این مرحله
عكسهای بنیانگذاران سازمان یعنی "حنیف نژاد"، "سعید محسن" و "بدیعزادگان"
تحتالشعاع تصاویر "مسعود رجوی" قرار گرفتند و سرانجام همراه
با تصاویر "خیابانی" و "اشرف ربیعی" محو شدند. رهبر سازمان
معادل ایران و "ایران- رجوی، رجوی- ایران" مهمترین شعار "مجاهدین
خلق" شد.
بررسی اندیشه "مجاهدین خلق" نشان میدهد آنان نه تنها بالاترین
مشروعیت را از آن مبارزان راه انقلاب میدانند- آنهم بنا به
تعریف خاص خود از انقلاب- بلكه مشروعیت را اساساً و انحصاراً
از آن انقلابیون حرفهای و متشكل در سازمانی آهنین میخوانند.
از دید آنان "سازمان" متكی به "رنج و ایثار انقلابیون"، نه "رأی
مردم بالفعل" یعنی رأی مردم كوچه و بازار تعیین كننده رهبری
انقلاب پیش از پیروزی و مدیریت كشور پس از پیروزی است. به همین
دلیل با نظامهای سیاسی مبتنی بر حاکمیت قانون كه محدود كننده
اختیارات انقلابیون / حاكمان و به رسمیت شناختن حقوق مردم است
و نیز با انتخابات آزاد مخالفت میكنند.
"مشروعیت اسلامی، انقلابی و سازمانی" رجوی را بی نیاز از رأی
اعضا/ مردم كرده و حتی به او چنان جایگاهی بخشیده است كه همسر
خود را، علاوه بر انتصاب به ریاست جمهوری، "سیدة النساء
العالمین" بخواند تا همگان متوجه شوند كه او خود "سید الرجال
العالمین" بوده، بوسیدن پای او و شفیع شدنش توسط اعضا نزد خالق
لازم است.6
علت مخالفت سازمان با انتخابات آزاد ناآگاهی تودهها نیست.
رجوی حتی اجازه نمیدهد در درون سازمان نیز انتخابات برگزار
شود با اینكه امكان آن در عراق وجود دارد. دلیل نفی دموكراسی
درون سازمانی آن است كه كادرها و اعضا برای كسب مناصب به رقابت
نپردازند و یكدیگر را نقد نكنند. برپایی انتخابات آزاد در هر
سطحی، مستلزم صدور مجوز برای نقد عملكرد و چشمانداز آینده آن
مجموعه و در نتیجه غیر مقدس شدن رهبر و محدود شدن اختیارات او
از یك سو و شخصیت و هویت یافتن رقابتكنندگان از سوی دیگر است.
رقابت و مناظره آزاد، ایجاد فراکسیونهای گوناگون و انتخابات
آزاد برای تعیین رهبران (فرماندهان) میتواند به بحثهایی دامن
زند كه با سازمان "تك صدا"، "فرماندهی شده""آهنین" و "انقلابی"
ناسازگار است و در پادگان نظامی معنا ندارد. به باور رهبری
سازمان، اگر در سازمان نقد علنی به رسمیت شناخته شود، بقای آن
به مخاطره میافتد.
با توضیحات فوق معلوم میشود كه چرا "سازمان مجاهدین خلق" از
همان ابتدا، انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناخت و آن را نه"
انقلاب" خواند و نه " اسلامی". آنان كه خود را تنها "مبارزان
مسلمان واقعی" می خوانند، سرنگونی رژیم را با بسیج مردم و
تظاهرات و اعتصابهای مسالمت آمیز و بدون تغییر ساختار طبقاتی
جامعه و بدون استفاده از سلاح "انقلاب" نمیدانستند و به جز «مجاهدین
خلق» كسی را واجد صلاحیت رهبری نمی خواندند. به همین دلیل از
اطلاق نام انقلاب به آن خودداری كردند و "انقلاب اسلامی" را
قیام یا نهضت خواندند.
همچنین با اینكه انقلاب با رهبری یك مرجع تقلید پیروز شد، آن
را " اسلامی " نمیدانستند و اصطلاح" اسلام راستین" را علیه آن
علم کردند تا «اسلام رجوی» با هر اسلام دیگر از جمله «اسلام
خمینی» متمایز بماند؛ اسلامی که "ماهیت راستین" خود را در "پادگان
اشرف" در عراق به نمایش گذاشت و قدرتطلبی و خیانت فرقهای را
توجیه كرد كه برغم خلقگرایی ادعایی، هم پیمان صدام در تجاوز
به میهن شد. سپس در جریان اشغال كویت نقش ستون پنجم حزب بعث را
ایفا كرد و به سرکوب کردها و شیعیان عراقی پرداخت.
3. تفاوت " مجاهدین انقلاب اسلامی" كه اندیشه "مطهری" را
راهنما قرار دادهاند و تلاش خود را در ادامه مبارزات ملت
ایران از مشروطه تاكنون به شمار آورده و به مشارکت در انقلاب
اسلامی به رهبری امام افتخار میکنند و در جریان تأسیس سازمان
خود پسوند "انقلاب اسلامی" را در كنار نام قرآنی "مجاهد"
نشاندند تا آن را از انحصار "اسلام انقلابی" كه تبار آن به
خوارج میرسد و قرائت سنی آن "طالبان" است، خارج كنند و با
دفاع عقلانی و اخلاقی از اسلام، برای همه اشخاص و احزاب حاضر
به فعالیت در چارچوب قوانین، حقوق مدنی و سیاسی قائلاند و
انتخابات آزاد را حق خداداد ملت ایران میدانند، با مجاهدینی
كه از همان ابتدا بر این باور بودهاند كه حقیقت را به تنهایی
و به طور كامل در اختیار و بلكه انحصار دارند و خود را تنها
مفسر اسلام و انقلاب میخوانند كه در نوك پیكان حركت تكاملی
بشریت قرار دارند و رهبری جامعه در همه حال حق خود میدانند و
در پس خلق گرایی مفرط ادعایی، كمترین بلوغ، عقلانیت و صلاحیت
را برای داوری و رأی مردم قائل نیستند و با پوشش اسلامی و
انقلابی دادن به عقاید و روشهای دیکتاتور منشانه خود، "سازمان"
و اكنون یك نفر را معیار حق و باطل میخوانند، در نگاه آنان به
"اسلام" و "انقلاب" و "حقوق مردم" مشخص می شود.
در حقیقت علت آنكه از دل "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" متشکل
از گروههای چریکی، سازمانی اصلاح طلب، قانون گرا، طرفدار آزادی
اندیشه و بیان و قلم، مدافع انتخابات آزاد و مخالف خشونتورزی
و تروریسم متولد شد، آن است كه خود را تافته جدا بافته و برتر
ندیدهاند، به سنت و سیره و نهادهای اسلامی وفادار بودهاند،
طلبكار مردم نبودهاند و به رأی اكثریت احترام گذاردهاند.
آنان هرگز كسب قدرت آن هم به صورت انحصاری و به هر قیمت را
"علم مبارزه" نمیدانند كه لازم باشد "اخلاق" و "انسانیت" در
پای آن قربانی شود.
به باور «مجاهدین انقلاب اسلامی»، انقلابی که به رهبری یك مرجع
تقلید و با كلام و نوار كاست و تظاهرات مسالمتآمیز مردمی
پیروز شد و مهمترین اتهام سلسله پهلوی نزد رهبری آن، غیر
«قانونی بودن» رژیم بود و تاریخیترین پیام قائدش در بدو ورود
به ایران- پس از تبعید 15 ساله و در آرامگاه شهیدان در بهشت
زهرا- اعلام حق حاكمیت هر نسل بر مقدرات خود بود، طبیعی است كه
در ادامه منطقی خود به تدوین قانون اساسی و تأسیس نهادهای
انتخابی و دموكراتیك مثل مجلس شورا و ریاست جمهوری برسد، یعنی
از همان ابتدا "صندوق رأی" را بر روش اداره انقلابی جامعه
ترجیح دهد و مرحوم بازرگان را نخست وزیر "دولت موقت " بخواند
تا "دولت دائم" پس از تدوین و تصویب قانون اساسی و درجریان
انتخابات آزاد ریاست جمهوری و مجلس شورا مستقر شود.
این در حالی است كه بنیانگذار جمهوری اسلامی میتوانست در
جامعه انقلابی سال 57 تدوین قانون اساسی و تاسیس نهادهای
انتخاباتی را در بوته تعلیق گذارد و به نام "اسلام" و "انقلاب
" راه خود را بدون رجوع به صندوقهای اخذ رأی باز و همچون
رهبران دیگر انقلابها عمل كند، بویژه آنكه حمایت بیشائبه و
قاطع اكثریت مردم امكان بی نظیری برای تأسیس "حکومت اسلامی" در
اختیار امام میگذاشت. امّا او چنین نكرد و در شرایطی مردم را
به حضور در پای صندوق های اخذ رأی برای تعیین رژیم جدید و سپس
تشكیل مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی و تأسیس نهادهای انتخابی
فراخواند كه جمهوریت ، دموكراسی و انتخابات در عرف انقلابیون
حرفه ای زمانه ،از جمله نزد مجاهدین خلق چیزی بیش از "فریب
بورژوازی " و" دیكتاتوری سرمایه داری" محسوب نمی شد.7
با كمال تأسف باید گفت در صفوف اقتدارگرایان كم نبوده و نیستند
كسانی كه همچون "مجاهدین خلق" نهادهای انتخابی و دموكراتیك را
چیزی جز زایده و آپاندیس "حكومت اسلامی _ انقلابی" نمی دانند
كه باید به قطع آن پرداخت.8 حال آنكه شاگردان امام، از همان
ابتدای پیروزی انقلاب بر این باور بودهاند كه حزب را با حزب،
سازمان را با سازمان و روزنامه را با روزنامه باید پاسخ دهند و
در انتخابات آزاد به مصاف رقبا است.
آنان حتی جریانهایی را كه به دلایل روشن نمیتوانستند آرای
اكثریت ملت را كسب كنند ، در زیر نهادی به نام "بحث آزاد "و
"مناظره" به رادیو- تلویزیون كشاندند كه متأسفانه تداوم نیافت.
البته مناظره آزاد تلویزیونی كه مورد تأیید رهبری فقید انقلاب
بود و در مقاطعی توانست بالاترین مقامات كشور را در كنار
نمایندگان گروهای مخالف و حتی مارکسیست زیر یك سقف بنشاند،
بدان دلیل تداوم نیافت و نهادی نشد كه گروههای خشونت پرست و
در رأس همه "مجاهدین خلق" در پاسخ به اطلاعیه 10 مادهای
دادستانی انقلاب در فروردین سال 60، مبنی بر انتخاب "اسلحه" یا
"فعالیت قانونی"، پیكار مسلحانه خود را علیه دولت و مردم در
خرداد ماه همان سال آغاز كردند و در جریان یك سلسله ترورهای
کور و یورش های خشونتبار موفق به انهدام فضای بحث آزاد شدند و
خشونت را همه جا از جمله در زندان حاكم كردند. مجاهدین خلق از
آن رو علیه اطلاعیه دادستانی شوریدند كه نمی خواستند با كنار
نهادن سلاح نظامی به سلاح گفتگو مجهز شوند.
به نظر "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" یكی از معیارهای تشخیص
"خط امام" و "مجاهد" از" منافق" آن است كه حقوقی را كه برای
خود میخواهیم، برای دیگران نیز به رسمیت بشناسیم. برای مثال
همه گروههای سیاسی ملتزم به قانون بتوانند از حقوق قانونی
مانند انتشار نشریه، دفاتر تشكیلاتی و شرکت در انتخابات آزاد
بهرهمند شوند و در مناظرههای آزاد رادیو- تلویزیونی دیدگاه
های خود را به استحضار ملت برسانند. بر این مبنا هر جریانی که
مفاد اطلاعیه 10 مادهای دادستانی و حقوق مندرج در آن را رد
كند، مانع برگزاری مناظره آزاد شود و رابطهاش با انتخابات
آزاد مانند رابطه جن و بسم الله باشد، دانسته یا ندانسته در
مسیر فرقه رجوی گام می زند و باید دانست كه منافق جدید خود
اوست و اوست كه می خواهد مقاصد دیكتاتور منشانه و ضد مردمی
خویش را نه در فضای رقابتی ، دموکراتیک و شفاف بلكه به نام
«اسلام» و «انقلاب» و با خلق فضای نظامی و امنیتی تحقق بخشد.
چنین جریانی همچون "مجاهدین خلق" یقیناً دارای تحلیلها، مواضع
و دیدگاه های لایه بندی شده است كه از افشا شدن تحلیلهای اصلی
و درونی آن در مناظره های آزاد می هراسد.9
به باور ما قهرمان مبارزه با نفاق همان شهید بزرگواری است كه
ابتدا از" مجاهدین خلق" برای حضور در برخی مصادر حکومتی دعوت
كرد. بعد از اینكه آنان چنین دعوتی را رد كردند- زیرا"همه"ی
رهبری انقلاب و كشور را سهم و حق خود میدانستند نه "مشاركت"در
حكومت را - و به اتهام زنی و شیوه های خشونت بار بویژه علیه
شخص او رو آوردند، باز از دعوت خود دست نكشید و آنان را به
حضور در مناظره های تلویزیونی فرا خواند. شهید بهشتی با اینكه
شخص دوم جمهوری اسلامی ایران محسوب میشد ،همچون یك مدعو با
حقوق برابر با منتقدان و مخالفان حکومت و بعضاً ماركسیست به
بحث آزاد رادیو- تلویزیونی نشست . در آن ایام صف بندی گروههای
حامی "خشونت خیابانی"و "بحث آزاد " و در واقع بین "منافق" و
"مجاهد" مشخصتر شد. کسانی که با نام "مجاهدین خلق" به تعبیر
خود قصد"جارو كردن مجلس ارتجاع "با یورش خیابانی را داشتند، و
آنها که همچون شهید بهشتی، دور از غوغای فرقه رجوی ابتکار عمل
را برای برگزاری مناظره و بحث آزاد به دست گرفته بودند.10
در آن سالها صف بندی بین "مجاهد واقعی "و "منافق مجاهدنما"با
ملاك آنچه واقعاً به آن اعتقاد داشتند و در خفا انجام میدادند
و آن را در نشریات وارونه مطرح میکردند، به وجود آمد؛ یعنی
برای تغییر "جمهوری اسلامی" و استقرار حكومتی انسدادی، در عین
مظلومنمایی و حمایت ظاهری از جمهوری اسلامی و رهبر آن، تلاش
می کردند.
صف "مجاهد"و" منافق"درآن روزها در جریان پذیرش یا مقابله با
فعالیتهای قانونی و الزامات آن و نیز مناظرههای آزاد رادیو-
تلویزیونی مشخص شد .آیا اقتدار گرایان حاضرند اتهامات خود را
علیه مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با حضور نمایندگان آنان به
آزمون بحث آزاد در صدا و سیما بگذارند و همچون مسعود رجوی از
مناظره رو در رو فرار نكنند؟11
ما برای مناظره آماده ایم . آیا در اقتدارگراها افرادی دارای
اعتماد به نفس پیدا می شوند كه بتوانند در مناظره آزاد
تلویزیونی پرده از نفاق "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" بردارند
وبا اثبات تشابه"فرقه رجوی" با اصلاح طلبان ، خود را از اتهام
همسویی رفتاری و گفتاری با "منافقین" تبرئه کنند؟ گمان نمی
رود. آنان می دانند در مناظره آزاد دیدگاه انسدادی استصوابیون
و تحلیلهای درونی و لایه بندی شده و نیز راهبرد خطرناك
«ذوبگرایی» آنان توسط فرزندان اسلام و امام و مدافعان واقعی
"جمهوری اسلامی ایران" افشا خواهد شد.12 مناظره اگر پا بگیرد
همه اشخاص و گروه های سیاسی را بدانجا می كشاند كه "یا چنان كه
هستند بنمایند"یا"چنان بنمایند كه هستند".13
3. پس از رحلت امام (س)، اقتدارگراها كوشیدهاند تصویری
استبدادی از اندیشه و مشی رهبر فقید انقلاب در اداره كشور
ارائه كنند. همان چهرهای كه مجاهدین خلق از ابتدا سعی در
ترسیم آن داشتهاند. علت این تحریف آشكار از هر دو سو، توجیه
عملكرد غیردموكراتیك اقتدارگراهای حاكم در جهت نقض حقوق و
آزادی های سیاسی شهروندان و زمینهسازی برای تبدیل "جمهوری
اسلامی" به "حکومت اسلامی" یا "استبداد دینی" از یك سو و توجیه
اتخاذ مشی مسلحانه از طرف "مجاهدین خلق" در سال 60 از سوی د
یگر است.14
به باور ما علت اینكه استصوابیون هنگام شبیه سازی «مجاهدین
انقلاب اسلامی ایران» با «مجاهدین خلق» هرگز به ضددموکراتیک
بودن ایدئولوژی، استراتژی و مناسبات تشکیلاتی آن و ماهیت
ذوبگرای فرقه مذكور نمیپردازند، بلكه صرفاً جنایات تروریستی
سازمان را برجسته میكنند15، آن است كه در آن صورت مجبورند
غیرمستقیم دیدگاههای خود را نقد کرده و زیر سؤال برند. در آن
حالت حتی طرفدارانشان قادر خواهند شد تشابه فراوان اندیشه و
عمل مجاهدین خلق را با اقتدارگراها مشاهده كنند.
بعضی اقتدارگراها دامنه تحریف را آنقدر گسترده میكنند كه
حاضرند برای شبیهسازی «مجاهدین انقلاب» و «مجاهدین خلق» چهره
ای اصلاح طلبانه از فرقه رجوی ارائه دهند و این توهّم را
بپراکنند که گویا "مجاهدین خلق" نیز طرفدار مشیسیاسی
مسالمتآمیز، قانونی و مدنی و حامی انتخابات آزاد و حقوق
شهروندان بودهاند و رهبر فقید انقلاب آنان را به علت "منافق
بودن" نه "مسلح بودن" تحمل نكرد. استصوابیون با تحریف آگاهانه
مشی امام و روند امور در دهه اول انقلاب و نیز پرهیز از تبیین
دیدگاهها و عملكرد استالینی فرقه رجوی، چنان تصویری از آن
دوره و از آن فرقه ارائه می دهند كه اعمال روش های استبدادی
خود و نقض حقوق شهروندان را در شرایط كنونی توجیه کنند. امّا
تاریخ انقلاب اسلامی شهادت میدهد "مجاهدین خلق" مخالف
رقابتهای سیاسی مسالمتآمیز و قانونی بودند، نه امام(س). این
"مجاهدین خلق" بودند كه از صندوق رأی فرار میكردند و مروج
شیوه اداره انقلابی كشور بودند و با وجود معرفی نامزد در
انتخابات خبرگان و مجلس شورا و ریاست جمهوری دور اول، شعار
میدادند "در مرحله كنونی انقلاب برگزاری انتخابات نمی
تواند"اولویت اصلی جنبش انقلابی خلق "باشد". این "مجاهدین خلق"
بودند كه دست به اسلحه بردند و برای جمهوری اسلامی چارهای جز
مقابله به مثل نگذاشتند.16
افزون بر آن در قاموس "مجاهدین خلق " اصلاحات و اصلاح
طلب(رفرمیست) به معنای سازشكاری، مخالفت با آرمان های خلق و در
خدمت امپریالیسم بودن است. نشریات مجاهدین خلق گواه آن است كه
فرقه رجوی، مرحوم بازرگان و دكتر بهشتی و جریان خط امام سال
های نخست انقلاب را با واژگان "رفرمیست"، "اصلاح طلب" و
"ارتجاعی" كد گذاری و معرفی می كرد تا زمینه ترور و حذف فیزیکی
آنها را ذیل عنوان "سازشكاران آمریكایی" یا "زمینه سازان
حاكمیت امپریالیسم" فراهم کند. آنان كه تنها خود را انقلابی
میدانستند، از فردای 22 بهمن 57 در پی "انقلاب واقعی"
بودهاند.
4. فرض كنیم ماهیت"مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با"مجاهدین
خلق" یكسان است با این تفاوت كه اولی معتقد به فعالیت در
چارچوب قانون است؛ آیا طبق قوانین موضوعه (قانون اساسی و قانون
احزاب) و نیز طبق اعلامیه 10 مادهای دادستانی كه با همفکری و
همکاری تنگاتنگ نخست وزیری و قوه قضاییه ( شهدا رجایی، بهشتی،
قدوسی) و اطلاع و موافقت رییس مجلس وقت ( آیت الله هاشمی
رفسنجانی) صادر شد، میتواند از حقوق قانونی بهرهمند باشد یا
خیر؟ آیا اقتدارگراها با مفاد آن اطلاعیه موافق اند یا معتقدند
اعلامیهمذكور نه برای اجرا شدن، بلكه به منظور موجهسازی
سركوب احزاب سیاسی مخالف صادر شد؟ آیا استصوابیون در این مورد
نیز از منطق آقای مصباح پیروی میكنند که مدعی است سخنان و
وعده های امام در پاریس، نه از روی اعتقاد، بلكه به دلیل تقیه
و برای "اسكات خصم" و ساكت و قانع كردن افكار عمومی غرب مطرح
شدند وگرنه امام به جمهوریت و لوازم آن اعتقاد نداشت؟17
غیر صادقانه خواندن اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی علاوه بر
نتایج سیاسی،آثار حقوقی گسترده ای دارد كه اقتدارگراها به
آنها نمیپردازند. شاید هم بدشان نمیآید امام متهم درجه اول
خشونتورزی خوانده شود. توضیح آن كه مشی مسلحانه مجاهدین خلق
از 30 خرداد 60 تاكنون موجب ریخته شدن خونهای زیادی از طرفین
شده است. ادعای اقتدارگراها مبنی بر اینکه اطلاعیه دادستانی
انقلاب در فروردین همان سال نه برای اجرا، که به قصد فریب
منتقدان و مخالفان رهبر فقید انقلاب و در حقیقت برای سركوب آن
ها صادر شد، اولا به شهادت آقایان خسرو تهرانی و بهزاد نبوی که
در تهیه و تصویب اطلاعیه مزبور نقش تعیین کننده داشتند، کذب
محض است، ثانیا به رجوی بهانه میدهد تا اتخاذ راهبرد تروریستی
خود را در پی صدور آن اطلاعیه توجیه و ادعا كند كه چون رژیم "
جمهوری اسلامی" بین منتقد و مخالف با برانداز مسلح و تجزیهطلب
فرق نمیگذاشت و قصد داشت همه را سركوب کند، ما به جای تحویل
سلاح و سپس مورد هجوم واقع شدن، دست به تهاجم مسلحانه
پیشگیرانه زدیم. حال آنكه موضع جمهوری اسلامی ایران از ابتدا
تا كنون چنین بوده است كه حتی در دوران جنگ رسماً اعلام كرد هر
گروهی سلاح های انبار شده را تحویل دهد، از حقوق قانونی
بهرهمند خواهد بود . به همین دلیل فرقه رجوی متهم است كه چرا
از این اطلاعیه مدنی و جهان پسند حمایت نكرد و به بهانه محكوم
كردن حمله مسلحانه عده ای به منزل پدر مهدی ابریشم چی، طی
اعلامیهای در 28 خرداد 60 اعلام كرد از این به بعد از اعضای
خود و خانواده های آنان مسلحانه دفاع خواهد كرد. این رهبری
سازمان است كه باید جواب دهد چرا در30 خرداد اعضا و هوادران را
مسلحانه به خیابانها كشاند و چرا با سردادن شعار علیه دكتر
بهشتی زمینه شهادت او را درهفتۀ بعد( 7 تیر ماه) ونیز شهادت
رجایی(رئییس جمهور) و باهنر(نخست وزیر) را پس از چن هفته (8
شهریور همان سال) فراهم كرد؟ جالب آنكه لبه تیز حملات تروریستی
مجاهدین خلق در درجه اول متوجه كسانی بود كه به حقوق سیاسی
مخالفان باور داشتند(بهشتی، رجایی، باهنر،قدوسی و ...)
چنانچه اقتدارگراها مدعی شوند آن اطلاعیه برای اجرا شدن صادر
نشد و " مجاهدین خلق" به علت آنكه "منافق" بودند، باید سركوب
میشدند، نه به آن دلیل كه سلاحانبار كردهبودند تا در اولین
فرصت دست به قیام مسلحانه بزنند، اتهام بزرگی را متوجه جمهوری
اسلامی ایران میكنند كه به اندازه" مجاهدین خلق" در نظامی
کردن فضای سیاسی كشور و خونهای ریخته شده مقصر است، زیرا
غیرمستقیم اعلام میكنند چه "مجاهدین خلق" سلاحها را تحویل می
دادند و چه نگه می داشتند، به علت " منافق" بودن سركوب
میشدند. حال آن كه اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی انقلاب مطلقا
متعرض اعتقاد گروههای سیاسی نشد. نزد امام و شهیدان بهشتی و
رجایی ملاك بهرهبرداری یك حزب از حقوق قانونی یا محروم شدن از
آنها، «نفاق» نبود، "سلاح" بود. همچنان كه امام علی با خوارج
مادام كه دست به اسلحه نبردند، نجنگید، اگر چه پاسخ اتهامات و
شبهاتشان را می داد. طبق قانون اساسی و نیز مطابق قانون فعالیت
احزاب (مصوب مجلس اول در سال 60) راهبرد قانونی، مسالمتآمیز،
مدنی و علنی احزاب تأمین كننده حقوق مدنی و سیاسی آنها بود.18
به همین دلیل بارها گفتهایم چنانچه رهبری سازمان بیش از دست
یازیدن به اسلحه، به توصیه "محمدرضا سعادتی" از اعضای مهم
شورای مركزی خود از درون زندان اوین توجه می کرد، كه انتخاب
راهبرد مسلحانه را توسط "مجاهدین خلق" سم مهلكی خواند و آن را
ضربهای هولناكتر از ضربات سالهای 50 و 54 به سازمان ارزیابی
و به همین علت فعالیت سیاسی علنی و قانونی را به آنان توصیه ی
كرد، جمهوری اسلامی آماده بود حقوق سازمان را در داشتن نشریه،
تشكیلات حزبی و حتی معرفی نامزد در انتخابات (با اینكه به
قانون اساسی رأی نداده بودند) بپذیرد و اجازه رقابت سیاسی به
آنان بدهد، كما اینكه همه احزاب قانونگرا از این حقوق بیش و
كم بهرهمند بودند. رهبری سازمان توصیه مذكور را نپذیرفت و در
پی انقلاب دیگری بود.19
5. یكی دیگر از تفاوتهای استراتژیك "مجاهدین انقلاب اسلامی
ایران" با " مجاهدین خلق" آن است كه هیچ گاه بینش، روش و منش
اقتدارگراها را توجیه گر دست بردن به سلاح علیه جمهوری اسلامی
ایران و مردم ندانستهاند. به باور آنان چنانچه فرقه رجوی نیز
روحیه خود برتربینی و انحصار طلبی را ترك میكرد و برای كسب
انحصاری قدرت سلاح انبار نمیكرد و رقابت آزاد سیاسی را به
رسمیت می شناخت، جوانان زیادی كشته نمیشدند، گذار به دموكراسی
با كمترین هزینه ممكن میشد و كشور به سوی توسعه همه جانبه و
پایدار پیش میرفت.
از طرف دیگر "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" به شعور و وفاداری
مردم به آرمانهای خود ایمان دارند و معتقدند در فضای باز
سیاسی و فرهنگی، ارزشها و هنجارها و حتی شعائر اسلامی و
انقلابی شكوفا و انحراف و التقاط اشخاص یا احزاب افشا خواهد
شد. به باور آنان نظامی كردن فضا، نه فقط ناقض حقوق شهروندان
است، بلكه راه را برای رشد حركتهای افراطی، خشن و كور فراهم
میكند. به همین دلیل از اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی انقلاب
حمایت كرده و اعضایشان نقش تعیین کننده در تدوین و تصویب آن
داشته اند. آنان همچنین نابودی و حذف بنیادگرایی و بنیادگرایان
را نه در ایران و نه در سطح منطقه ممكن نمی دانند، بلكه
معتقدند می توان و باید طالبانیسم سنی و شیعی را مهار و همه
احزاب را به فعالیت در چارچوب قانون مجبور كرد تا صلح و
همزیستی مسالمت آمیز حرف اول را در سطح ملی و منطقه ای بزند.
اصلاحات از منظر ما پروژه تغییر رفتاراست، چه در مورد
اقتدارگراها، چه در بارۀ گروههای اپوزیسیون و چه در سطح
قدرتهای بزرگ. به باور آنان مشی اصلاحی قادر به تأمین فضایی
است كه همه تشویق یا مجبور به فعالیت در چارچوب قوانین (داخلی
یا بینالمللی) و رعایت حقوق " دیگران" شوند و زمینههای جنگ
طلبی و خشونتورزی از بین برود یا كاهش یابد.
جمع بندی
توضیحات فوق تشابه فراوان بینش، روش و منش "اقتدارگراها"را
با"مجاهدین خلق" نشان و توضیح میدهد چرا چهره ای كه فرقه رجوی
از اسلام، انقلاب، جمهوری اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و
رهبری فقید انقلاب ترسیم میكند، مشابه دیدگاه استصوابیون است.
هم فرقه رجوی و هم اقتدارگراها آقای مصباح یزدی را مفسر واقعی
اسلام،جمهوری اسلامی،قانون اساسی و ولایت فقیه میخوانند و
راهبرد «النصر بالرعب» یا "حكومت براساس ترس" را كه شعار
بنیامیه و بنیعباس بود، به نام اسلام و انقلاب توجیه
میكنند؟20 هر دو مخالف مشی اصلاحی و خاتمیاند21 و مدعیاند
امام در پاریس به مردم ایران وعدههای كذب دربارة "جمهوریت" و
"دموكراسی" و "آزادیهای سیاسی" داد. حكومت مطلوب هر دو (حكومت
اسلامی اقتدارگراها و جامعه بیطبقه توحیدی مجاهدین خلق) هیچ
نسبتی با دموكراسی، حقوق بشر، حاكمیت قانون،آزادیهای مدنی و
سیاسی از جمله انتخابات آزاد و برابری شهروندان ندارد. در یك
كلام هر دو جریان در اندیشه و عمل استبدادطلبند و میكوشند آن
را به نام اسلام و انقلاب توجیه كنند. حال آنكه به باور
مجاهدین انقلاب تفسیر دموكراتیك از مواضع امام(س)، انقلاب،
نظام، قانون اساسی و خواست مردم به واقعیت نزدیك تر وتنها راه
گذار به مردم سالاری است.22
پانوشتها
1. هر زمان که شبیه سازی دو پدیده نامتجانس "مجاهدین انقلاب" و
"مجاهدین خلق" در دستور کار اقتدارگراها قرار میگیرد، باید به
نیازی توجه کرد که طرح چنین اتهامی را لازم میكند. در حقیقت
پس از رحلت امام، اقتدارگراها برای فرار از این پرسش كه چرا با
همه مخالفتهای ظاهری با «مجاهدین خلق»، در بسیاری زمینه ها
مانند «فرقه رجوی» فكر و عمل میكنند و به نقض حقوق شهروندان
میپردازند، مجاهدین خلق نمایاندن مجاهدین انقلاب اسلامی را
مطرح كردهاند.
البته کوتاهی ما در تبیین ایدئولوژی و استراتژی خشونتپرور و
ساختار تشکیلاتی استبدادی مجاهدین خلق و تشابه آنها با
دیدگاهها و عملکرد انسدادی و خشن اقتدارگراها و نیز تحلیل و
مواضع یكسان هر دو درباره مشی رهبر فقید انقلاب، ماهیت جمهوری
اسلامی و حوادث سالهای اول پیروزی، به نوبه خود توهم پراکنی
اصولگراها را درباره خط امام، انقلاب، جمهوری اسلامی، قانون
اساسی، ولایت فقیه و... تسهیل كرده است. اگر اصلاحطلبان بینش،
منش و روش غیردموكراتیك مجاهدین خلق را تبیین و در معرض دید
همگان قرار میدادند، نسل جوان با سهولت بیشتری درمییافت كه
کدام جناح سیاسی شباهت رفتاری و گفتاری به مجاهدین خلق
دارد:اصلاح طلبان یا اقتدارگرایان؟
با وجود قصور فوق و با این كه اقتدارگراها پروژه برچیدن سفره
تسامح و تساهل اصلاحات و براندازی اصلاح طلبان به هرروش و قیمت
را در سال84 به بار نشانده و حکومت یكدستی را مستقركردهاند،
نتوانستهاند پاسخگوی مشکلات میهن و مردم باشند، انسجام خود را
حفظ كنند و گفتمان اصلاحات و نیز جریان اصلاحطلب را در جامعه
به حاشیه برانند. به همین دلیل در آستانه انتخابات ریاست
جمهوری دهم، علاوه بر دلیل استراتژیك سابقالذكر، برای
تحتالشعاع قرار دادن بیكفایتی در اداره كشور و نیز حفظ
انسجام خود، اتهامات سابق را با وسعت بیشتری متوجه رقیب
كردهاند تا آنان را در موضع انفعال قرار دهند و خود ازموضع
اتهام خارج شوند.
به هر رو برای روشن شدن تفاوت " مجاهدین انقلاب اسلامی " با"
مجاهدین خلق" لازم است ایدئولوژی، راهبرد و مناسبات تشكیلاتی
این دو سازمان و بویژه رویکردشان را به" اسلام" و "انقلاب" و
در نتیجه نقش مردم در عرصه تعیین سرنوشت، تبیین و آنها را با
یكدیگر مقایسه کرد . در آن صورت معلوم میشود اشتراک لفظی دو
واژه "مجاهد" هر قدر توهم زا باشد، پسوند" انقلاب اسلامی" به
اندازه کافی تمایز آنها را آشكار میسازد.
2. توجه به این نكته بسیار مهم لازم است كه "مجاهدین خلق" فقط
با "راهبرد پارلمانتاریستی" مخالف نبودند. آنان اساساً رژیم
پارلمانی و چند حزبی را غربی میدانستند. به همین دلیل هرگز
روی خوش به آن نشان ندادهاند. انتقاد مجاهدین خلق به رژیم شاه
در ظاهر آن بود كه چرا "انتخابات آزاد" برگزارنمی كنند، بلكه
معتقد بودند حتی اگر "انتخابات آزاد" برگزار شود، راه به جایی
نخواهد برد. در جمهوری اسلامی نیز همین منطق را دنبال میكنند.
به همین علت همواره در پی سرنگونی خشونتبار رژیم سیاسی اند،
نه برگزاری انتخابات آزاد. در فرصت مناسب درباره ارتباط و
تأثیر متقابل "شیوه و راهبرد مبارزه"، "ساختار و ویژگیهای
تشكیلاتی" و "نظام مطلوب سیاسی" توضیح خواهم داد.
3. از دید "مجاهدین خلق"، روحانیت نه تنها «سخنگوی اسلام»
نیست، بلكه نقش بارزی در گسترش و تعمیق انحراف از «اسلام
راستین» ایفا كرده است. همین نگاه توجیهگر حذف روحانیت است و
امكان تفاسیر بیضابطه و من درآوردی از اسلام را برای سازمان
فراهم می كند. به نظر مجاهدین انقلاب، روحانیت درخت آفتزده
است كه به قول شهید مطهری اصل آن خوب و ضروری و وضع آن بد است.
اصلاح این نهاد به اصلاح كشور و وضع مردم منجر میشود و تلاش
برای حذف آنان، هم ناممكن است و هم مضر.
4. در "قلعه رجوی" در عراق رابطه "خدایگان – بنده" تجسم یافت و
حقوق اعضا/مردم به محاق رفت. "ابریشم چی" نیز گفت خدا را در
آسمان و دور از دسترس ولی رجوی در زمین و در دسترس اعضا/ مردم
است. كیش قدرت كه در نهایت رهبر را به جای خدا مینشاند، همان
نسبت خدا را با انسانها تعریف میكند. قدرت مطلق رهبر برای
حقوق مردم و آزادی اندیشه و بیان ومطبوعات واحزاب و انتخابات
جا باقی نمی گذارد.
جالب آنكه اقتدارگراها نیز میكوشند با تحقق كامل " نظارت
استصوابی" همان راه را دنبال و "جمهوری اسلامی" را به "حكومت
اسلامی" تبدیل كنند تا قدرت حكومت مطلق و سركوب حقوق و آزادی
های مشروع و قانونی شهروندان و به ویژه "انتخابات آزاد" توجیه
"اسلامی"، "انقلابی" و "ولایی" بیابد. استصوابیون نیز همچون
فرقه رجوی مخالفت خود را با دموكراسی، حقوق بشر و انتخابات
آزاد به عنوان"پدیده های غربی"و به نام دفاع از "اسلام" و
"انقلاب" و در تداوم راه بنیانگذاران توجیه میكنند. هدف هر دو
گروه خشن و نظامی كردن فضای کشور و تشدید و تعمیق شكاف های
گوناگون است تا چالش اصلی كه چالش مناسبات استبدادی و
دموكراتیك و درباره حقوق شهروندان است، فراموش شود.
به باور مجاهدین انقلاب، تنها راه نجات كشور و توسعه همه
جانبه، استقرار مردم سالاری، رعایت حقوق شهروندان و برپایی
انتخابات آزاد است كه در آن "رأی شهروندان" تعیین كننده مدیریت
كشور است نه "اراده انقلابیون" یا "خواست رهبر".
5. تجربه بشر بیانگر آن است كه هر زمان حاكمان برسبک زندگی
واحد تأکید كرده اند، سطح زندگی آنان بیشترین فاصله را با توده
محروم پیدا كرده است.
6. بنیانگذاران «مجاهدین خلق» كه مسلمان و شیعه بودند، درباره
عصمت و علم لدنی ائمه سخنی نگفتند و به مسأله امام عصر نیز
نپرداختند. با وجود این در عراق، رجوی به مقام عصمت نایل آمده
و نقش «امام زمان» را ایفا میكند. به همین دلیل برایش
زیارتنامه تهیه كردهاند؛ با "السلام علیك یا مسعود" خطابش
میكنند و او را شفیع خود نزد خالق میخوانند! او كه خود بیش
از دیگران این مقام را باور كرده است همسر خود را «سیده النساء
العالمین» خواند تا از حضرت زهرا بالاتر رود و خود او نیز از
امیرالمومنین (ع).
7. در سالهای 57 تا 60 نیز اقتدارگراها استفاده از حقوق
قانونی احزاب مخالف را برنمیتابیدند و محدودیتهایی را علیه
آنها اعمال میكردند. آنان در پی تبدیل "مخالف" به "معاند"
بودند تا زودتر از شر این احزاب راحت شوند. به همین دلیل
"سعادتی" را كه معتقد به مشی سیاسی و مخالف دست بردن سازمان به
اسلحه بود، پس از محاكمه اعدام كردند. در آن سالها "حاشیه"
خط امام خواهان برخورد قهری با امثال "مجاهدین خلق" بود حال
آنكه رهبری سازمان در پی جمعآوری اسلحه، نظامی كردن فضا و
آغاز مبارزه مسلحانه علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی بودند.
8. برای آشنایی با دیدگاه اقتدارگراها دربارة لزوم تغییر
"جمهوری اسلامی" و "توجیه شدن وسیله توسط هدف" نظریات آقای
مصباح یزدی بسیار گویاست. "توجه به مقتضیات زمان و مكان و
بكارگیری عنصر مصلحت از مزایای حكومت ولایی است. وقتی احراز
شود كه در شرایط خاصی حكم شرعی امكان اجرا ندارد و عملی كردن
آن محتاج تمهید مقدماتی است، برای وصول به مطلوب، مصلحت سنجی
میشود و هر وسیلهای كه تقرب به هدف را باعث شود به كار گرفته
میشود، حتی اگر آن وسیله در شرایط عادی مردود و ناسازگار با
شرع تلقی شده باشد.
اگر چنین تشخیصی داده شد كه مردمسالاری و جمهوریت كه منافی
فقیهسالاری و حكومت ولایی است فعلاً مصلحت دارد و مردم را به
سمت اسلام سوق میدهد، موقتاً امضا میشود. واضح است كه
جمهوری اسلامی به عنوان حكم مصلحتی تا زمانی كه شرایط عمومی
مهیای حكومت ولایی شود، ادامه خواهد یافت و آن گاه كه سیطره
ایادی ولایت فقیه بر تمامی مجاری قدرت تحقق یافت، حكم اولی
شرعی، یعنی ولایت فقیه به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد.
بر این اساس این عبارت امام كه «میزان رأی مردم است» برخوردی
جدلی است، یعنی اثبات یك مطلب بر اساس مبانی وی كه طرف مقابل
قبول دارد، ولو خود گوینده قبول نداشته باشد." (جمهوری اسلامی
به عنوان مصلحت موقت، روزنامه ایران، 8/8/79).
9. چنانچه "مجاهدین خلق" سلاح را كنار میگذاشتند و به حزبی
علنی تبدیل میشدند و به مناظرههای تلویزیونی تن میدادند ،
علاوه بر تحویل سلاحها، می بایست مواضع و تحلیل های چند لایه
خود را كه حتی در درون تشكیلات و درباره اعضا اعمال میکردند و
هنوز آن روش را ادامه میدهند، كنار میگذاشتند، كاری كه از آن
ابا داشتند برای.نمونه: سازمان مجاهدین خلق در تحلیل های درون
گروهی خود دكتر شریعتی را "روشنفكر خرده بورژوا " ارزیابی
میكرد.مركزیت این تحلیل را سالها پنهان كرد تا اینكه در جریان
موسوم به "انقلاب ایدئولوژیك" از تمایز بین"اسلام
شریعتی"و"اسلام رجوی" سخن گفت. علت این تاخیر چند ساله آن بود
كه بیان این تفاوت در سالهای 59- 58 به از دست دادن هواداران
زیادی منجر می شد.
10. اقتدارگرایان هنگام شبیه سازی و منافق نمایاندن رقیب خود
نه تنها از بیان مشی رهبری فقید انقلاب، بلكه از طرح جزئیات
وقایع آن روز نیز پرهیز می کنند. امروز نیز صدا و سیمای
اقتدارگراها نه فقط از مناظره و بحث آزاد تلویزیونی با حضور
اصلاحطلبان فرار میكند،بلكه مناظره های سالهای اولیه
انقلاب را پخش نمیكنند تا مبادا این سؤال برای نسل جوان ایجاد
شود كه چرا این روش در حال حاضر اجرا نمیشود؟ شاید حق با
اقتدارگراهاباشد كه "بحث آزاد تلویزیونی"را سم مهلك می دانند.
تجربه دو نمونه گفتگوی رو در رو در سیما در سه سال
گذشته(مناظره آقایان ستاری فر و فرهاد رهبر و نیز صفایی
فراهانی با مقامات سازمان تربیت بدنی دولت نهم) بیكفایتیهای
مدیریتی اصولگراها را آشكار كرد.
11. یاد استاد مطهری را گرامی می داریم كه بر خلاف "مطهری
نماهای زمان"در تعریف دلخواه واژه "كفر "و تكفیر دیگران دقت
عالمانه به خرج می داد . به گفته او تنها پس از دعوت رسول
گرامی اسلام است كه انسانها به سه دسته "مومن"، "كافر" و
"منافق" تقسیم می شوند.در جایی كه دعوتی نبوده است ،اساساً این
تقسیم بندی جایز نیست. مطابق این تعریف "كافر"كسی است كه اسلام
به او عرضه شده و او نه فقط مخالفت كرده بلكه به مقابله
پرداخته است .بر همین اساس شهید مطهری در تفسیر آیات نفاق و
سیره پیامبر اسلام میگفت كه ایشان با كشتن سركردة منافقین
زمان خود به آن دلیل مخالفت كرد كه نمی خواست زمینه ساز شیوه
خودسر در تشخیص و تمیز دادن "منافق" از"غیر منافق"باشد . بنابر
تفسیر درخشان مطهری از این واقعه تاریخی و آیات مربوطه به
آن،اگر پیامبراکرم (ص) با كشتن سر كرده منافقین موافقت می كرد
،پس از رحلت او مرز بین "منافق واقعی"و غیر منافق مخدوش می شدو
هر كس به خود اجازه می داد بر اساس اغراض شخصی به منافق نمایی
رقیب بپردازد.به باور آن شهید بزرگوار به جای كشتن منافق باید
درجه شعور و آگاهی و رشد مؤمنین را بالا برد تا بتوانند فرق
منافق ومؤمن را تشخیص دهند . اکنون از اقتدارگراها می پرسم که
در عصر ارتباطات چه ابزاری مهم تر و مؤثرتر از نهاد شریف بحث
آزاد آن هم در رادیو و تلویزیون برای بسط آگاهی های مردمی و
عملیاتی كردن آن سیره نبوی وجود دارد؟ چرا به آن تن نمی دهند؟.
12. اصلاحطلبان جمهوری اسلامی را همان گونه توصیف می كنند كه
شهید مطهری روحانیت را بدان تشبیه میكرد؛ درخت آفت زده! ولی
اقتدارگراها، همچون فرقه رجوی، خود "جمهوری اسلامی" را آفت می
دانند که با قطع آن ، امکان تاسیس نظام سیاسی مطلوبشان فراهم
می شود. فرق بین "مجاهد نما" و "مجاهد واقعی" از جمله با بحث
درباره این موضوع مشخص میشود كه آیا "جمهوری اسلامی" شجره
طیبه ای است كه آفت استبداد دینی، نظامی شدن همه شئون و فساد و
بیكفایتی مدیریتی آن را تهدید میكند، یا برعكس باید جمهوریت
و لوازم آن مانند دموکراسی ، حقوق بشر، آزادی اطلاع رسانی و
انتخابات آزاد را به مثابه آفت ایران و اسلام در نظر گرفت و با
تیز كردن تیغ استصواب به دفع آنها همّت گماشت و "حکومت اسلامی"
را جایگزین "جمهوری اسلامی" کرد تا ذبح شرعی حقوق و آزادی های
مدنی و سیاسی شهروندان توجیه "اسلامی" و "انقلابی" بیابد؟
13. به راستی با بحث آزاد در بارۀ مهمترین مسائل ملی و اسلامی
بهتر می توان مجاهد را از منافق تشخیص داد یا از طریق انتشار
بولتنهای محرمانه و عمدتاکذب محض که تنها رسالتشان ، همچون
تحلیل ها و نشریات فرقۀ رجوی، آماده سازی اذهان برای نقض خشونت
بار حقوق منتقدان و مخالفان و در حال حاضر حذف مدافعان جمهوری
اسلامی است؟
14. همچنان كه گفته شد اقتدارگراها در سالهای اخیر بسیار
كوشیدهاند كه رهبر فقید انقلاب را مستقیم و غیر مستقیم شخصیتی
اقتدارگرا ، ضد انتخابات آزاد و مخالف حقوق فردی، گروهی و ملی
مردم ایران معرفی میكنند تا عملكرد خود را در نقض حقوق
شهروندان و برپایی انتخابات نمایشی نزد دوستداران امام ضروری و
موجه جلوه دهند. خوشبختانه به علت آگاهی عمومی بویژه نسل
انقلاب از ماهیت فاشیستی فرقه رجوی و عملكرد ضد دموكراتیك آن،
اكثریت ایرانیان هرگز "مجاهدین خلق " را اصلاح طلب و"مجاهدین
انقلاب اسلامی ایران" را فرقه ای تروریست وخشونت پرور
نمیدانند. مهم تر آنكه می دانند شعار بنیانگذار جمهوری اسلامی
ایران برپایی انتخابات حتی در دوره جنگ بود و میزان را رأی ملت
میدانست و دعوت كننده احزاب به كنار گذاردن سلاح بود. به این
دلیل معتقدیم هدف اقتدارگراها از شبیه سازی اخیر، افشای
مجاهدین خلق نیست که به دلیل عملکرد سیاهشان بویژه در تحمیل
تروریسم کور به دولت و ملت ایران (سال 60) و پیوستن به صدام در
جنگ علیه ایران (سال 1365) و سركوب كردها و شیعیان عراقی (سال
69) نزد ایرانیان محكوم و منزوی شدهاند، بلكه هدف آنان سركوب
منتقدان و زمینهسازی برای استقرار استبداد دینی است.
15. جالب آنكه «فرقه رجوی» نیز كه پیرو استالینیسم است و
سركوبگری و خشونت را در حد اعلا توجیه میكند، نمیتواند و
مایل نیست بر حقوق شهروندی تكیه كند و از انتخابات آزاد دم زند
و مدافع تكثر و تنوع سیاسی شود. زیرا ابهامات و سؤال های زیادی
را درباره گفتار و رفتار فاشیستی خود بویژه در درون سازمان بر
خواهد انگیخت. اما همچنان كه رهبری فرقه زدن «كراوات» را برای
اعضا در ملاقات با خارجی ها مجاز میشمارد، اما در داخل پادگان
آن را بر نمی تابد، استفاده از مفاهیم فوق را در مجامع
بینالمللی علیه جمهوری اسلامی مجاز میخواند تا افكار عمومی
در غرب تصور كنند "مجاهدین خلق" مبارزان راه دموكراسی و حقوق
بشرند و مدافعان انتخاب آزاد، نه گروهی كه از اقتدارگراهای
حاكم به مراتب تنگنظرتر، خشنتر و بیمنطقتر رفتار میكنند.
اقتدارگراها نیز مانند "مجاهدین خلق" در خارج سخن دیگری
میگویند و در داخل حرف دیگری. هر دو دسته استاد استفاده از
«معیارهای دوگانه»اند.
16. در سال های اولیه پیروزی انقلاب جریانی كه نام "خط امام"به
خود گرفت،بدان دلیل از سوی مجاهدین خلق،"مرتجع"وبعضا
"سازشكار"و"اصلاح طلب" نامیده شد كه میكوشید نظام سیاسی جدید
را به رهبری امام و بر اساس نهادهای قانونی برخاسته از رأی و
انتخاب آزاد مردم استوار و با تهیه اطلاعیه 10 مادهای
دادستانی سیاست ورزی را حتی در شرایط جنگی ممكن كند تا حقوق
قانونی گروههای مخالف اما ملتزم به فعالیت در چارچوب قانون
اساسی به رسمیت شناخته شود و فقط با گروههای مسلح مواجهه و رو
در رو صورت پذیرد.
17. طبق ادعای آقای مصباح، رهبر فقید انقلاب در پاریس آن هم
زمانی كه سقوط رژیم ستمشاهی قطعی و استقرار نظام جدید اجتناب
ناپذیر شده بود، برای ساکت کردن غربی ها، سخنانی گفت كه به
آنها اعتقاد نداشت. از این نظر نیز همسویی كاملی بین "مجاهدین
خلق" و " اقتدارگراهای وطنی" دیده میشود؛ رهبر فقید انقلاب در
آستانه پیروزی انقلاب به مردم وعدههای كذب داد. به باور من هر
دو گروه فرافكنی میكنند و عقاید و شیوههای خود را به امام
راحل(س) تعمیم میدهند، یعنی بنیانگذار جمهوری اسلامی هم، چون
خودشان به زبان چیزی جاری میكند كه عكس آن را باور دارد!؟
آنان منتظر فرصتاند تا باورهای قلبی خود را در اولین فرصت به
زور بر مردم تحمیل كنند،حال آنكه امام در اوج قدرت به مردم
شخصیت داد تا خود انتخاب كنند و حتی قبل از پایان یافتن جنگ،
"تكثر" را در درون روحانیت نهادینه كرد تا جامعه و حتی نظام
سیاسی تك صدا نشود.
18. امام در پاریس حتی كمونیستها را آزاد خواند و قانون اساسی
نیز برای احزاب با هر گرایشی آزادی و حقوق قائل شد. اطلاعیه
معروف دادستانی صرفاً بر این حق قانونی تصریح کرد. قانون احزاب
مصوب سال 60 مجلس نیز كه به تأیید شورای نگهبان رسید، شرط بهره
مندی احزاب سیاسی از حقوق قانونی خود را اعتقاد قلبی به ولایت
فقیه ندانست چه رسد به اینكه اعتقاد احزاب به شخص رهبر را لازم
بداند. شهید بهشتی نیز با نفاقسازمان كاملاً آشنا بود. با
وجود این موافق صدور اطلاعیه 10 مادهای دادستانی بود زیرا
رعایت حقوق قانونی احزاب حتی مخالف جمهوری اسلامی ایران - چه
رسد به احزاب طرفدار اما منتقد عملکرد حاکمان- را به سود ایران
اسلامی می دانست. نزد رهبران انقلاب اسلامی معیاربهره مندی از
حقوق قانونی یك حزب سیاسی «رفتار» آن بود نه "اعتقاداتش".
19. اقتدارگراها نیز سی سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز
در پی انقلاب آموزشی ،انقلاب فرهنگی ،انقلاب اداری ،انقلاب
اقتصادی و انقلاب جهانی هستند. آنان نیز معتقدند مشی اصلاحی-
دموكراتیك برای تحقق اهدافشان نارساست.
20. اگر اقتدارگراها این ادعا را نفی می كنند، لازم است تفاوت
حكومت اسلامی مورد نظرخود را با آنچه درنشریه مجاهد به عنوان
ماهیت واقعی جمهوری اسلامی تبلیغ میشود، توضیح دهند.
21. ایرانیان "فرقه رجوی" را فقط به دلیل آغاز ترورهای كورشان
از سال 60 یا حتی رفتن به عراق و هم پیمانی با صدام در سال 65
و یا به كشتن دادن سه هزار نفر عضو و هوادار در عملیات رسوا و
شكست خورده "فروغ جاودان" در سال 67 تروریست و منافق
نمیخوانند، بلکه از آن جهت كه در دوره اصلاحات نیز به جای
استقبال از شعارهای «ایران برای همه ایرانیان» و «تبدیل معاند
مخالف و مخالف به موافق» خاتمی به مقابله با آن ها و پس از
سالها توقف فعالیتهای تروریستی در داخل کشور، سرهنگ صیاد و
لاجوردی را ترور كردند (كاری كه در خرداد سال 60 در مقابله با
اطلاعیه ده ماده ای سلف صالح خاتمی، یعنی بهشتی مظلوم و
اندیشمند كردند)، آنان را تروریست و دشمن اصلاحات، آزادی و
مردم سالاری می دانند. ملاحضه می کنید که "فرقه رجوی" در دوره
اصلاحات نیز به ترور ادامه داد و كوشید با تضعیف پایگاه مردمی
اصلاح طلبان زمینه به قدرت رسیدن استصوابیون را فراهم كند تا
راهبرد مسلحانهاش توجیه شود. به همین دلیل میپرسم چرا
دراستادیوم های محل برقراری مسابقات جام جهانی فوتبال در
فرانسه، شعار اصلی اعضا و هواداران فرقه رجوی «مرگ بر خاتمی»
بود؟ چرا تیترها و مقالات نشریات فرقه رجوی در سالهای 76 تا
84 بیشترین شباهت را به تیرها و مقالات روزنامه كیهان در ضدیت
با خاتمی و اصلاحطلبان داشت؟ چرا هر دو گروه "دوم خرداد 76"
را فتنه خاتمی میخوانند و امروز نیز «مجاهد» و «كیهان» و نیز
«مسعود رجوی» و «فاطمه رجبی» به یكسان به خاتمی میتازند و
برای انصراف او از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم
میكوشند؟ چرا هردو احمدی نژاد و دولتش را تجسم واقعی انقلاب و
جمهوری اسلامی میخوانند؟
22. اكنون كه شبیهسازی سنت رایج اصولگراها شده است،اجازه
دهید به تعدادی ازتشابهات عقیدتی، سیاسی و تشكیلاتی «فرقه
رجوی» با اقتدارگراها اشاره كنم، شاید به خود آیند و به جای
مقایسه "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با "مجاهدین خلق" از
سرنوشت فرقهرجوی درس بگیرند و مشی و روش استالینی خود را
تغییر دهند.
الف:
1. خود را معیار حق و باطل خواندن و مشروعیت اسلامی و انقلابی
خود را جایگزین مشروعیت ناشی از انتخاب آزاد اعضا/ مردم كردن.
2. هدف خود را مقدس خواندن و هر روشی را برای رسیدن به آن جایز
شمردن و ماكیاولیسم را به نام اسلام و انقلاب توجیه كردن.
3. پیروی از اندیشه و راهبرد لنین یعنی كسب و حفظ قدرت را هدف
دانستن و برای رسیدن به هدف (قدرت) با هر فرد و گروه و دولتی
همكاری كردن.
4. از نظریه"هر كه با ما نیست، علیه ماست" طرفداری كردن و
سیاست را به " دوست – دشمن" تقلیل دادن و این كه "منتقد ما
همكار دشمن ما و دشمن خلق ماست".
5. فرقه را پاك و پاك كننده دانستن و هركس را كه با هر سابقه
ای به آن بپیوندد، مجاهد واقعی نامیدن و هر عضو و حتی كادر جدا
شده را با هر سابقه ای بریده و مزدور خواندن، كه عنداللزوم
باید حذف شود.
6. نه تنها حكومت و قدرت، كه مبارزه را نیز در انحصار خود
خواندن ( فرقه مساوی با مبارزه و رهبری انقلاب در انحصار آن
است. اداره كشور نیز تنها حق فرقه است).
7. بقای فرقه و حفظ انسجام درونی آن را صرفاً براساس مقابله با
دشمن (كاذب یا واقعی( ممكن دانستن.
8. مدل استالینی حكومت را (مبارزه با امپریالیسم استکبار و
ایادی آن و نقض حقوق مدنی و سیاسی اعضا/ مردم، به این بهانه)
ترویج كردن و دموكراسی، حقوق بشر، تفكیك و توزیع قوا، آزادی
احزاب و مطبوعات و.. را فریب سرمایهداری و غرب خواندن تا
الگوی استبدادی حكومت توجیه شود.
9. به جای " جامعه بی طبقه توحیدی"،"جامعه اسلامی"،"جامعه بی
شخصیت پادگانی"، "جامعه بدون رقابت سیاسی" و "جامعه مطلقاً
نابرابر" تشكیل دادن؛ جامعه ای با یک "یک" و 70 میلیون "صفر"
10. معیارهای دوگانه را در سطح وسیع به كار بردن (انتقاد به
نقض حقوق اعضا یا طرفداران خود توسط حكومت ها در عین اعمال
بدترین و خشن ترین روشها علیه اعضا مردم منتقد).
11. ترویج ادبیات خشن،كینه توزانه، تكفیری و سراسر اتهام آلود
(مانند مقالات همسر سخنگوی دولت آقای احمدینژاد علیه منتقدان
او).
12. جلوگیری از بحث آزاد در درون سازمان/کشور درباره مهمترین
موضوعات سازمان مانند درستی یا نادرستی مشی مسلحانه، خروج
رهبران و اعضا از ایران، اتحاد اولیه و مقابله بعدی با
بنیصدر، رفتن به عراق در حال جنگ با ایران، عملیات مفتضحانه
"فروغ جاویدان"، سرکوب کردها و شیعیان عراقی و... به جای آن
درباره "انقلاب ایدئولوژیك" ،"انقلاب فردیت و جنسیت"،"
طلاقهای اجباری" و...
13. نظارت كردن بر خصوصیترین زوایا زندگی اعضا/مردم به منظور
كنترل كامل آنان.
ب.
1. سخنان امام را در پاریس فریب ایرانیان و جهانیان
خواندن،اطلاعیه 10 مادهای دادستانی را دروغ نامیدن و نظارت
استصوابی را نه بدعت كه عین ماهیت جمهوری اسلامی دانستن.
2. قانون اساسی را استبدادی تفسیر كردن و تأكید بر اینكه علت
وجوه دموكراتیك آن شرایط و فضای روشنفكر زده ابتدای انقلاب بود
و اصالت ندارد.
3. مخالفت با نظریه گفتوگوی تمدنها و طرفداری غیرمستقیم از
ایده جنگ تمدن ها.
4. نظام "جمهوری اسلامی ایران" را اصلاح ناپذیر بی نیاز از
اصلاح خواندن و ضدیت استراتژیك با اصلاحات و اصلاح طلبان كردن
و حماسه دوم خرداد را" فتنه خاتمی" نامیدن.
5. از پیروزی احمدینژاد خشنود شدن (با باور اقتدارگراها او
نجاتبخش انقلاب است ولی به اعتقاد رجوی هیچ كس به اندازۀ
احمدی نژاد نمی تواند جمهوری اسلامی ایران را از درون با بحران
مواجه كند.)
6. بیاعتنایی به مدل های نسبتاً موفق سیاست ورزی اصلاحی و
دموكراتیك در خاورمیانه( مانند تركیه).
ج.
1. واگذاری همه اختیارات به یک نفر بدون ملزم كردن وی به
پاسخگویی به اعضا /مردم یا نمایندگان آنان.
2. مطلق و مقدس كردن رهبر و انتقاد به او را مساوی با ارتداد
بلكه بدتر از آن دانستن.
3. خطاهای استراتژیك یا تاكتیكی سازمان و رهبری آن را با
استفاده ابزاری از اسلام و انقلاب توجیه كردن.
4. هزینه مخالفت با رهبری را آنقدر بالا بردن كه هیچ عضوی/فردی
جرأت یا امكان انتقاد به او را پیدا نكند.
5. راه حل همه مشكلات را ذوبكامل همه اعضا/مردم در رهبر
خواندن تا حد طلاق دادن همسر و رها كردن فرزندان.
6. هر انتقادی را به رهبر به سود دشمن خواندن.
7. راهاندازی انقلاب از بالا پس از هر شكستاستراتژیك با سه
هدف:
7-1 تمركز هر چه بیشتر قدرت در رهبر
7-2حذف بخش دیگری از منتقدان
7-3 انحراف اذهان اعضا و هواداران/مردم از بررسی علل و دلایل
ناكامی های پی در پی كه عمدتاً ناشی از تصمیمهای نادرست بوده
است.
8. همه پیروزیها را ناشی از درایت رهبران و علت همۀ شكستها
را سستی ، بیایمانی و خطای اعضا و هواداران/مردم خواندن.
9. حذف كادرهای قدیمی به نامها و روشهای مختلف (مانند انتصاب
زنان به عضویت شورای مركزی) تا خدا یگان شدن رهبر با هیچ
مقاومت داخلی مواجه نشود.
Home