ماهیت مجاهدین در تقابل با نمود مجاهدین

 

منبع: Mojahedin.ws

 

مولف: بهار ایرانی

 

تاریخ : 05/11/1386  -  25 ژانویه 2008

 

جهت مطالعه بخش اول این مقاله در اینجا کلیک کنید

 

نویسنده در بخش دیگری از نامه اش خطاب به رهبری سازمان منطق فدا یا فدایی مطلق را یکسره در تعارض با لیبرالیسم تلقی و اذعان می دارد اساسا مقولات مورد نظر رهبری با آموزه ها و دستاوردهای نظری غرب سازگاری ندارد و او دچار تعارض است. به این ترتیب می توان نتیجه گیری کرد دستاویزهای دیگری همچون اعلامیه حقوق بشر توسط مجاهدین ماهیتا محلی از اعراب ندارد. به این دلیل که اساس اعلامیه حقوق بشر مبتنی بر اندیشه های اومانیستی است و اندیشه های اومانیستی از منظر مجاهدین و رهبری آن و همچنین کسانی که این مقولات و ارتباط تماتیک آنها را با یکدیگر خوب درک کرده اند، محصولی جز تضادهای غیرقابل حل با اندیشه های مجاهدین به جا نمی گذارد. در این خصوص باز در متن نامه می خوانیم:

 

"از آنجا كه رشته عمیقی از ذهن من به اندیشه های اومانیستی غرب پیوند خورده بود نمی توانستم دینامیسم پایان ناپذیر اندیشه توحیدی را درك كنم و به آن دل بسپارم و در راه تحقق آرمان های رهائی طلبانه و راهگشایانه ی آن، خود را فدا كنم. از اندیشه دوپایه من، عنصر فدا در نمی آمد. تا خود را از قید این دوپایگی رها نمی كردم نمی توانستم، از وابستگی رها شوم. در اثر همین دوپایگی، اندیشه ام تمركز نداشت. اومانیسم در من، گرایش به ضدیت با نظم، تشكیلات و آنارشی داشت. برخوردهای خودبخودی و انعكاسی كه از من در زندگی سر می زد، در اثر حاكمیت آن بود. بعد فهمیدم كه لیبرالیزم در درونم خانه كرده بود." (1)

 

نکته حائز اهمیت در این بخش تعبیر آنارشی برای مناسبات قانونمند جامعه غرب است. اطلاق آنارشی به مناسباتی که گفته می شود موضوعیت و موجودیت خود را یکسره از منطق، عقلانیت و خردورزی محض عاریه می گیرد در تقابل با تفکر و اندیشه ای که موضوعیت خود را یکسره بر نفی ارزش های فردی، خودانکاری فرقه ای، مجاب سازی فکر و اندیشه و احساس و عواطف مبتنی است در نوع خود جالب و قابل تعمق است. این در صورتی است که ماهیت آنارشیسم اساسا از دل ضرورت تغییر بنیادی و قهرآمیز وضع موجود برای جایگزین نمودن مناسبات به اصطلاح انقلابی شکل می گیرد که از اساس نظم، انضباط، نهادهای مدنی و دیسیپلین اجتماعی و ... که تمامی محصول و دستاوردهای تاریخی غرب است را نفی می کند.  نویسنده تاکید دارد اثبات کند همه این تعارضات محصول ریشه کردن فرهنگ لیبرالیستی در او بوده که به ضرورت و میمنت انقلاب ایدئولوژیک به وحدت عمل و اندیشه منتج شده است. در این خصوص باز از متن نامه می خوانیم:

 

"متوجه شدم كه در كنار ایدئولوژی مجاهدین، ایدئولوژی بورژوازی لیبرال را هم حمل می كنم و این دو كاملاً متضاد یكدیگرند ولی در گذشته برایم امكان پذیر نبود كه این دیدگاه های لیبرال - بورژوازی را از خود بزدایم. اینك كه من به شما خواهر مریم و به برادر مسعود به عنوان رهبران عقیدتی ام - و همچون بذرهای یك درخت شكوفان - ایمان آورده ام، توانسته ام این لیبرالیزم را به دور اندازم و شما و برادر مسعود را جایگزینش نمایم. بواقع كه شما انگیزه و شوق من را در ادامه كار بسا بیشتر نموده اید." (2)

 

 

نکته حائز اهمیت اینکه مولفه های مورد تاکید در این نامه ها یکسره متاثر از آموزه های مائو تسه دون می باشد. این آبشخور سوای سایر ابداعات ایدئولوژیک مجاهدین منشاء غرب ستیزی و ضدیت ایدئولوژیک - تاریخی با جامعه بورژوازی را مورد تاکید قرار می دهد. جایی که مائو در آموزش های تئوریک و سیاسی خود آشکار لیبرالیسم را دشمن شماره یک حزب و سازمان انقلابی توصیف و می نویسد:

 

"لیبرالیسم برای گروه های انقلابی بسیار خطرناك است. فرساینده ای است كه هر نوع اتحادی را از بین می برد، رشته های انسجام را ضعیف می كند، عدم تحرك بوجود می آورد و به اختلاف نظرها منجر می شود. رده های انقلاب را از سازمان منسجم و نظم سختگیرانه محروم می كند، از كاربرد خط مشی یكپارچه ممانعت بعمل می آورد و سازمان های حزب را از توده های مردمی تحت هدایت شان جدا می كند. لیبرالیسم یكی از گرایش های ویرانگر است." (3)

 

آنچه مرور شد نمونه ای از ده ها و صدها دلیل و برهان در اثبات شکاف ها و تعارضات ساختاری و ایدئولوژیک مجاهدین با غرب و از سوی دیگر اثبات این ادعا است که تشبثات مجاهدین به ظواهر و نمادهای این فرهنگ از جمله اومانیسم و اعلامیه حقوق بشر صرفا یک رویکرد ابزاری و برای کسب مشروعیت و قدرت سیاسی است. اینکه چگونه حامیان غربی مجاهدین اغوای مدره نمایی و استحاله نمایی می شوند، سوالی است که شاید برای فهم و درک و ابعاد آن پیش از هر چیز باید مولفه های اخلاقی ماکیاولیسم و نوآوری های مارکسیستی آن را مورد بازخوانی قرار داد. این گرایشات و تناقضات بعضا از دید تیز غربی ها پنهان نمی ماند. هر چند آنها این تناقضات را بیشتر در پراتیک و رفتارها و موضع گیری های روزمره رهبران مجاهدین دنبال می کنند، اما با کمی تعمق ماهیت این دوگانگی یعنی تقابل ماهیت فرقه ای مجاهدین با ظواهر مدرن نمای آنها کاملا محسوس و قابل درک است. لیبراسیون نمونه هایی از تناقضات مورد اشاره را این گونه یادآور می شود: 

 

 

"چند سال پیش در اورسوراواز درست قبل از مصاحبه در گوشمان نجوا می كردند كه؛ "یادتان باشد با مریم رجوی دست ندهید." چه در عراق یا فرانسه، مردان نمی توانند با او سلام و احوال پرسی كنند مگر با فاصله: او "خورشید انقلاب" مجاهدین بود. زن ایرانی اپوزیسیون ممكن است دانش ستیزی ملاها را رد كند، سازمانش را به عنوان سازمان اختصاص یافته به دموكراسی غربی، آزادی و مدرنیته نشان دهد و اسلام جایگزینی را معرفی كند كه با حقوق زنان تطابق دارد، اما گرایش وی هیچ یك از برنامه ها و اولویت های واقعی وی را نشان نمی دهد." (4)

 

 

ماهیت و نمود مجاهدین از دیرباز دو مقوله جدا و منفک از حقیقت وجودی آنها بوده است. به موازات تحمل شکست های اساسی در استراتژِی و پراتیک این دوگانگی ابعاد پیچیده تر و گسترده تری بخود گرفته است. تلاش حداقلی ما بازخوانی و مرور بخشی از این پروسه و معطوف این معنی است که ثابت کنیم مجاهدین سوای آنچه در غرب و در عرصه رسانه ای و بین المللی می گویند مولفه ها و باورهای دیگری دنبال می کنند. این باورها از اساس و بنیان با آنچه طرح و ادعا می کنند نه تنها متفاوت که بعضا متعارض که در زمره دشمنان تاریخی - ایدئولوژیک مجاهدین محسوب می شوند. اومانیسم، لیبرالیسم، اندیویدوآلیسم، اعلامیه حقوق بشر و ... از منظر مجاهدین عوامل سدکننده تکامل بشر هستند. سوای آنچه در غرب و در عرصه رسانه از خود تصویر می کنند، ماهیت دیگری را دنبال می کنند که از اساس با نمود شان متفاوت و متضاد است.

 

 

منابع

 

 

 

1- نامه انقلاب ایدئولوژیک عبدالعلی معصومی. نشریه مجاهد. شماره 252. تاریخ 30/03/1364.

 

2- همان.

 

3- کتاب سرخ مائو.

 

4- کتاب کالبد شکافی یک جریان ایدئولوژیک. نوشته انتونی گسلر. بخش 22.

 

 

 

مقاله مرتبط: مجاهدین در چالش پارادوکس فرقه و مدره نمایی