|
سخنی با حزب کارایران حمید زرتشت نیا، دوم ژانویه 2007 نشریه توفان ارگان حزب کار ایران (http://www.toufan.org/leafletdocs/317.pdf)
در شماره ۱۷ خود به تاریخ دی ماه ۸۶
مقالهای دارد در جواب شخصی که در یکی روزنامههای
فارسی زبان چاپ لندن گویا به تحریف تاریخ دوران مصدق
وکودتائی که علیه ایشان صورت گرفته، پرداختهکه در جائی
از آن به آقای ابوالحسن بنی صدر ومنافقین اشاره شده و
کودتای مربوطه رابه۳۰ خرداد تشبیه نموده است
. این حقیر بدون اینکه بخواهم درمطلب آن شخص
وجوابیه توفان وارد شوم،سخنی دارم در مورد آن یک خط از مقاله
توفان که این چنین میگوید: ..وضعیت ۲۸ مرداد
بیشتر به ۳۰ خرداد سال ۶۰ شباهت داشت،به
زمانی که کودتای خمینی بر ضد مجاهدین وبنی
صدرصورت میگرفت. قبل از هر چیز باید عرض کنم بنظر این جانب مواضع حزب کار
در رابطه با دیدگاهی که نسبت به مسائل جاری بین
المللی که در رابطه با ایران وجود دارد اصولی ومنطقی تر
از مواضع بعضی دیگر از جریاناتی است که تعدادی از
آنها در غالب چپ فعالیت دارند،همچنین این حقیر به نوبه خود
وبعنوان یک فرد ایرانی از روشنگری هائی که
این حزب در رابطه بامسائلی نظیر تحریم مردم،جنگ
احتمالی و...همچنین افشأ جریان راست ارتجاعی
دیگری که در زیر پرچم چپ مُدرن در تلاش برای پیش
برد خط خطوط از ما بهتران میباشد سپاس دارم وهمچنین مواضع
رادیکال ومرزبندی حزب کار نسبت به منافقین را در نشریه
توفان خوانده واز آن اطلاع دارم وبا اینکه در این شرایط مشخص
جای توقع روشنگری بیشتری راجع به نقش جاده صاف
کنی منافقین میرود اما باز هم در همین اندازه
نیز جای سپاس است. این مقدمه را از این باب عرض کردم تا خدای نکرده حرف
این جانب را که فقط وفقط در رابطه با همان یک خط مقاله مذکور که در
بالا آورده شده میباشد سوءتعبیر نشود،و همچنین علت مزاحمت
چیزی بیش از این نمیباشد که شبیه دانستن ۳۰
خرداد با۲۸ مرداد خود بخود میتواند بعنوان یک
تائیدیه از جانب شما بر جاسوسیها ودیگر اعمال
کثیفی که منافقین در پادوئی برای همانها که
علیه مصدق کودتا نمودند گذاشته شود وهمانطور که در جریان میباشید
این جریان بغایت ارتجاعی وضد میهنی وضد
ملی وضد دموکراتیک میکوشد در تبلیغات خود، تمامی
اعمال کثیفش را در راستای انقلابی گری ویا
راستای مبارزات ضد استعماری مصدق بگذارد که البته ملتی شاهد
است این چنین نیست و خطی که آنها رفته ومی
روند،درست در نقطه مقابل مصدق وعلیه منافع ملی ومنافع زحمت کشان
است، واهور مزدا را شاهد میگیرم که انگیزهای
بیشتر از یک یاد آوری وانتظاری بیش از
توضیحی از طرف شما ندارم که این توضیح را برای
خود نمیخواهم بلکه معتقدم این توضیح اجازه نخواهد داد سران
منافقین در گول زدن هواداران نا آگاه فرقه مربوطه در قیاس نا جوان
مردانهای که بین خود ومصدق مینمایند مقایسه شما
را بعنوان کُدی از طرف یک جریان چپ ، بخُورد هوادارانشان دهند.
اما این اشتباه برداشتی که ممکن است از تشبیهی
که بین ۲۸ مرداد سال ۳۲ و۳۰ خرداد
سال ۶۰ نموده اید،عارض بعضی ها شود این است که
این دو حادثه را در صورتیکه هیچ غرابت وهم جنسی وهم
سوئی وحتی هم شکلی با یکدیگر
ندارند،یکی نشان میدهد. همانطور که خودتان بهتر آگاه میباشید کودتای ضد مصدق
یک مسئله صرفا داخلی نبود که فی المثل یک شاهی
علیه نخست وزیرش کودتا کند. بلکه سر نخ اصلی مسئله
وهدایت آن از بیرون مرزها میآمد واین چیزی
نیست که کسی بتواند روی آن حرفی داشته باشد، بخصوص پس
از عذر خواهی آقای بیل کلینتون.
حال اگر ۳۰ خرداد را با آن مقایسه کنیم مفهومش
این خواهد بود که آقای خمینی در سال ۶۰
بجای شاه در سال ۳۲ وبعنوان کار گزار آمریکا
وانگلیس نشسته بود وطبعنا رهبری منافق سازمان مجاهدین
نیز در این معادله بجای مصدق!تکیه زده وچون موی
دماغ امپریالیستها میباشد بنابر این آقای
خمینی به دستور و با همکاری آمریکا وانگلیس به
کودتائی توسل جُست که هدف از این کودتا تامین منافع
امپریالیستها از طریق از میان برداشتن آقای
بنی صدر ومجاهدین بوده است . شاید قبل از پرده برداری کامل از ماهیت رهبری
منافقین، بعضیها دارای چنین پیش فرضی
بودند اما بعید میدانم اکنون کسی قصد شوخی
سیاسی داشته باشد که بهر حال بنده کاری به کار این نظر
وتاریخ مصرف آن ندارم، اما آنجا سوال پیش میآید که اگر
دوستان حزب کار و نشریه توفان چنین دیدگاهی را نسبت به
آقای خمینی ودر نتیجه جمهوری اسلامی دارند
وایشان وحاکمیت را مثل شاه عامل وسر سپرده امپریالیستها
می دانند،پس چرامثل سر کار خانم اشرف دهقانی آنرا صریحا اعلام
نمیکنند؟واگر این طور نیست وموضع گیریهای
حزب کار بر سر مسئله انرژی هستهای ویامسائل منطقه ای
نظیر جنگ ۳۳ روزه اسرائیل با لبنان و
یاتحریم مردم و تهاجم احتمالی به ایران بطور
بسیار شفاف میرساند که سروران حزب کار ،جمهوری اسلامی
را هرچه بدانند کارگزار وسر سپرده واشینگتن ولندن نمیدانند،پس
میماند اینکه چرا وبه چه دلیل ویا دلایلی
کودتای امپریالیستی ۲۸ مرداد را که بر
علیه یک دولت ملی انجام گرفت با ۳۰ خرداد
مقایسه مینمایند؟ چنین مقایسهوتشبیهی چه بخواهیم وچه
نخواهیم طرف مقابل را بدانجا هدایت میکند که منافقین
ادامه جریان ضد استعماری مصدق ودر نتیجه آقای
خمینی در کارگذاری برای خارجی، ادامه شاه میباشند،درصورتیکه
همانطور که گفته شد مواضع ودیدگاه حزب کار آنطور که از مرور نشریه
توفان بخصوص در این چند ساله اخیر بر میآید حامل
چنین پیامی نمیباشد. و اتفاقادوستان توفان در مقالهای که همین چند روز پیش
در نشریه فوق الذکر درج گردیده بود ،تضاد مابین دولت
ایران وغرب را نه یک جنگ زرگری ویا تلاش دول غرب
برای بزیر کشیدن کارگذار ،بلکه آنرا تضادی واقعی
بر آورد کرده بودند وهمچنین در جریان سفر احمدی نژاد به
نیویورک وسخنرانی ایشان در دانشگاه
کلمبیا،نشریه طوفان ضمن اعلام نظرات خود نسبت به ایشان
وجمهوری اسلامی ،راجع به ماهیت صف متحدی که از مخالفان
فارسی زبان واز جمله منافقین وطرف داران اسرائیل تشکیل
گردیده بود شدیدا موضع گیری وآن را افشأ نموده
بودند . دوم اینکه اگر حزب کار، منافقین را یک جریان ضد
امپریالیستی وضد صهیونیستی میداند
،پس علت انتقاداتی را که گاه وبیگاه وآنهم بخاطر نقش پادوئی
این فرقه نسبت به آن مینمایند در چیست؟ سوما اگر منافقین را در زمان بروز ۳۰ خرداد ضد
امپریالیست میدانند ومعتقدند به تدریج دچار استحاله
شده اند،باز هم صورت مسئله وسوال ویا تناقضی که باتوجه به مواضع حزب
کار ایجاد میشود بجای خود باقی خواهد ماند،
یعنی کودتای آقای خمینی علیه
یک نیروی ضد امپریالیست وبنفع
امپریالیستها . رابعنا، اگر ۳۰ خرداد را در چهارچوب یک مسئله
داخلی تحلیل مینمائید که طبق این تحلیل،
در یک طرف مجاهدین بعنوان نیروئی دموکرات
وآزادیخواه و در طرف دیگر، نیروئی انحصار طلب
واستبدادی که در حاکمیت میباشد قرار دارد و استبداد حاکم جهت
بیرون راندن حریف از صحنه، دست به کودتا میزند، بدون
اینکه بخواهم به این نظریه ورود کنم لازم است به عرض برسانم
که باز هم نمیتوان آن را با کودتای ۲۸ مرداد
مقایسه نمود ،چرا که وقتی در این تحلیل پای
امپریالیستها ومنافع آنان در کار نیست واز رد پای کار
گزاران کشورهای امپریالیستی نیز خبری نیست
،و صرفا یک مسئله داخلی ودر گیری بین استبداد و
آزادیخواهیست، پس خود بخود، ماهیت آن، چنانچه حتی اگر
آن را کودتا نیز بنامیم نمیتواند با ماهیت واهداف
کودتای ۲۸ مرداد یکی باشد ونتیجتا
نمیتوان آندو را به هم تشبیه نمود،همانطور که نمیتوان
ماهیت شعبان بی مخ ونقش وی وسایر قداره بندان آن زمان
که در کودتای علیه مصدق شرکت داشتند را با کسانیکه قبل وزمان
تظاهرات ۳۰ خرداد بر مجاهدین هجوم میبردند
یکی دانست،چون مثلا هر دو عربده میکشیدند ویا هر
دو از چاقو وقمه استفاده میکردند. بنابراین شخص ویا نیروئی میتواند ۳۰
خرداد را با ۲۸ مرداد مقایسه کند که در گیری
منافقین وخمینی را ماهیتنا درگیری
بین یک حاکمیت دست نشانده امپریالیستی با
یک نیروی ضد امپریالیستی بداند ودر
این صورت میبایستی توضیح قانع کننده
وخالی از تناقضی داشته باشد برای میزبانی ومهمان
نوازی فرانسه از یک نیروی ضد امپریالیستی،
پس از ترک ایران،در فشار قرار ندادن مرحوم صدام حسین جهت دادن
حیات مجدد به یک جریان ضد امپریالیست وضد
سرمایه داری وباز گذاشتن دست همان نیرو جهت فعالیت
سیاسی وتبلیغاتی در غرب وحمایت رسانهای
وسیاسی از آن ،و همچنین میبایستی
توضیحی داشته باشد در باب همسوئی استراتژیک وامتزاج وحل
شدن ایده ولژیکی وسیاسی منافقین با غرب
وبخصوص اسرائیل .و اینکه چگونهاست که یک نیروئی
میتواند در عین حالیکه ضد امپریالیست است
ویا حتی ضد ارتجاع ودموکراتیک است ویاانقلابی است
اما همان ایده ولژی را تبلیغ کند که امپریالیستها
خواهان آن هستند ؟همان اهداف سیاسی واجتماعی واقتصادی
رابرای ایران ومنطقه خاور میانه تبلیغ کند که آنان
میکنند؟ گذشته از تمامی اینها، برای آنان جاسوسی
ودیگر کارهائی را انجام بدهد که کارمند سیا در مصاحبه خود با
تلویزیون مانیتور آلمان میگوید آنان
کارهائی را برای مامی کنند که ما از کردن آنها شرم
داریم ومدیر موسسه گلوبال سیتی که موسسهای است
خصوصی نظیر بلک واتر ودر عراق فعالیت نظامی دارد
میگوید ما رابطه قدیمی با مجاهدین داریم
وتمامی حامیان آمریکائی وانگلیسی
واسرائیلی این جریان بدون استثنأ، علت
حمایت خود از این جریان ضد امپریالیست ویا
حتی ملی را حفظ وتامین منافع استراتژیک غرب
واسرائیل در ایران ومنطقه خاور میانه اعلام میکنند و...از
آنطرف همان امپریالیستها، خمینی وحکومت وی را
دشمن شماره یک ایده ولژیک واستراتژیک خود اعلام
میکنند. مطمعنا چنین شخص ویا چنین جواب وتوضیحی
وجود ندارد که اگر داشت،رهبر منافقین ویا گماشته گان وی، قبل
از آن شخص ،خود اقدام به جواب مینمودند وعروج تاریخ ساز به پشت
پرده غیبت کبری نمیکردند تاحتی به اعضاء وهوداران خود
نیز پاسخگو نباشند. اما اگر با این حال اصرار داریم تا ۳۰ خرداد را
کودتا بنامیم، در معنی با توجه ماهیت رهبری منافق
وخیانت پیشه این فرقه ونقطه مختصات کنونیش باید
آن را کودتائی بدانیم که از طرف یک رهبری فاسد ومنافق و
مامور بیگانه بر علیه اصل انقلاب واهداف آن از یک سو و از
سوی دیگر بر علیه آرمان وپتانسیل انقلابی سازمان
مجاهدین وتبدیل آن به یک فرقه واز همه مهمتر کودتائی بر
علیه خصلت ضد امپریالیستی وضد سرمایه داری
بدنه همان سازمانی که در راس آن نشسته بود بدانیم
ودیدیم که چند سال بعد از۳۰ خرداد ۶۰،
این کودتا با اسم وبهانه دیگری بنام انقلاب ایده
ولژیک سعی نمود تا "بدنه"صادق و"فداکار" تشکیلات
را از ماهیت انقلابی وجوهره اعتراضی آن نسبت به اهداف
بیگانه تُهی وبجای آن، آن را از ماهیت رهبری که
چیزی بیش از پادوئی در مقابل رسیدن به قدرت
نمیباشد، پُر کند که در این کودتا به موفقیت کامل
نرسید وجریانی که از درون ودقیقا بر سر نوکری
بیگانه در مقابل اهداف دستگاه فاسد رهبری ایستاد و سپس از آن
جدا شد، خود شاهد شکست این کودتا و شاهد این بوده و هست که دستگاه
رهبری فاسد نتوانست بیگانه پرستی رابه بدنه تشکیلات
تحمیل نماید که در این مورد جا دارد گفته شود، این
تعداد جدائی وریزش از نتایج سحر است و روزیکه در
اردوگاه نفاق ومزدوری باز شُد، صبح دولت این رهبری فاسد خواهد
دمید . بااحترام و آرزوی پیروزی نور بر تاریکی حمید زرتشت نیا hamid_zartoshtnia@yahoo.com
|