|
کالبد شکافی یک جریان
ایدئولوژیک (18) مجاهدین و
افتضاح عملیات فروغ جاویدان و انفال در خاک عراق منبع: Mojahedin.ws مولف: آنتونی گسلر فصل 17/ شكست فروغ جاویدان مجاهدین خلق بزرگ ترین شكست خود را
طی عملیات فروغ جاویدان متحمل شد. اما، آنها كه به فنون
تبلیغاتی خودشان پایبند هستند، این شكست آشكار را - از
طریق جادوی بیانیه های مطبوعاتی فاتحانه
شان- به پیروزی تاریخی تبدیل كرده اند: " ارتش
آزادیبخش ملی، در تاریخ 27 می 1988، بزرگ ترین
حمله خود را تحت نام "فروغ جاویدان" آغاز كرد. ارتش
آزادیبخش طی این حمله 170 كیلومتر در داخل ایران،
تا دروازه های كرمانشاه، بزرگ ترین شهر در غرب ایران،
پیشروی كرد. طی چهار روز جنگ شدید، ارتش آزادیبخش
200000 نفر از نیروهای خمینی و همه منابع مادی و
نظامی رژیم را به مبارزه طلبید. ارتش آزادیبخش
ملی ایران شهرهای كرند و اسلام آباد را آزاد كرد،
پایگاه ها و استحكامات دشمن را تخریب نمود. پس از وارد كردن 55000
تلفات به رژیم – از جمله تعداد زیادی از فرماندهان سپاه
پاسداران- سربازان ارتش آزادیبخش به پایگاه هایشان در طول مرز
ایران بازگشتند. پیشرفت سریع ارتش آزادیبخش ملی
در داخل خاك ایران و نبردهای آن، رژیم را به سختی تكان
داد. سه سال بعد از آن واقعه، ملاها هنوز درباره تأثیر عمیق آن
عملیات بر جامعه صحبت می كنند." (149) در واقع، این حمله كه توسط ستیزه
جویان بی تجربه (از نظر نظامی) و آموزش ندیده اجرا شده
بود، خیلی سریع شكست خورد. برخلاف تبریك رهبران
مجاهدین به خودشان، مردم ایران هرگز از مجاهدین به عنوان
آزادكننده استقبال نكردند و سربازان تحت امر تهران خیلی راحت آنها
را به پشت مرزهای عراق راندند. هفته نامه فرانسوی ماریان
این امر را تأیید می كند: "به دنبال عادی
شدن روابط بین پاریس و تهران، زوج نفرین شده با غیرقابل
تحمل خواندن خاك فرانسه این كشور را در ژوئن 1986 به مقصد عراق ترك كردند.
آن ها با بدترین دشمن ایران همراه شدند: صدام. سه سال قبل، در
بحبوحه جنگ ایران و عراق، طارق عزیز معاون نخست وزیر عراق
محتاطانه به اورسوراواز دعوت شده بود. هر دو نفر مسئله همكاری آینده
شان را مورد بحث قرار دادند. و حال به نتیجه رسیده بودند. طی
چند ماه، مسعود حركت نظامی به نقطه ایجاد ارتش كوچكی از 15000
سرباز گمشده را سازماندهی كرد. پایگاه های پیشرفته
مانند پایگاه اشرف در مرز ایران توسط متحد جدید به
مجاهدین ارائه شد. آنها موشك، خودروهای زرهی و تسلیحات
سنگین دارند. در ازای اینها، با سرویسهای
اطلاعاتی ارتش عراق به صورت تنگاتنگ همكاری می كنند و
نیز در كارهای كثیف رژیم بعثی شركت می
نمایند. بعد از آتش بس بین عراق و ایران در ژوئن 1988،
رجوی عملیات فروغ جاویدان را علیه ارتش ایران- كه
از 8 سال جنگ سخت خسته شده بود- انجام داد. شكست مجاهدین بسیار
افتضاح آمیز بود! بعد از پیش روی 50 كیلومتری در
داخل خاك ایران، ارتش آزادیبخش ملی متوقف شده و خرد شد. ترازنامه:
1500 تن از نیروهای مجاهدین خلق كشته شدند." (150) واشنگتن نیز نتایج خودش را اعلام
كرد: "سابقه
نظامی مجاهدین محدود است. این گروه حمله اصلی خودش را
در ژوئن- جولای 1988 انجام داد. آن ها در حملاتی هماهنگ شده با ارتش
عراق در داخل ایران شركت می كردند. در همان حملات، واحدی
عراقی در جبهه های دیگر، از سلاح های
شیمیایی علیه ایران استفاده كرد. ارتش آزادیبخش
ملی شهرهای مرزی مهران، كرند و اسلام آباد غرب را برای
مدت زمان كوتاهی در دست داشت. مجاهدین ادعا كردند كه 40000
ایرانی را كشته اند، اما دیگر ناظران نظامی صرفا
تأكید كردند كه به محض رسیدن نیروهای
تقویتی ایران ارتش آزادیبخش ملی مجبور به عقب
نشینی شد." (151) در این زمان، به نظر می
رسید مجاهدین خلق به بهترین نقطه از نظر قوای
نظامی اش رسیده باشد. اما با فقدان شفافیت، شكست در برنامه
ریزی ها و خطاهایی كه باعث دلسرد شدن هوادارانش شد،
این نقطه قوت را از دست داد. مجددا، و برای همیشه، این
بخت های از دست رفته حماسه تاریخی رجوی ها را
علامتگذاری كرده اند. لیبراسیون در پایان می
نویسد: "این
زوج یك سیستم اردوگاههای نظامی بنا كردند كه
ارتشی از 10000 نفر در آنها ساكن و به تسلیحات سنگین مجهز
بود، نظم خوبی داشت و برای فدا كردن خود آماده بود. این كار
با حمایت مالی صدام حسین و كمك های داوطلبانه هزاران
هوادار كه در سراسر جهان پراكنده بودند انجام شد. نیمی از
نیروها زن هستند و اكثر پستهای فرماندهی را در دست دارند. وقتی
جنگ ایران - عراق پایان یافت، ارتش آزادیبخش ملی
ایران حمله خودش را آغاز كرد. عملیات فروغ جاویدان به
یك فاجعه برای مجاهدین تبدیل شد..." (152) حق با چه كسی است؟ اعضای خاص مجاهدین كه در این
اقدام مرگبار شركت داشته اند، به نحوی شاهد این ماجرا بوده اند. علی
اكبر راستگو، كه اكنون در آلمان زندگی می كند یكی از
قدیمی ترین نیروها بود كه در ساختار جنبش كار می
كرد. او متخصص فعالیت ها در داخل ایران بود: "برای
اولین بار در سال 1974 وقتی در دانشگاه تهران دانشجو بودم با
مجاهدین خلق آشنا شدم. مجددا در سال 1976 درباره شان مطالبی
شنیدم، در آن زمان در آلمان تحصیل می كردم. در آن زمان
كنفدراسیون بزرگ دانشجویان ایرانی در خارج از كشور بود
كه اسلامگرایان و كمونیستها را زیر یك چتر قرار
می داد. تا هنگام انقلاب، مجاهدین دارای تأثیر
واقعی نبود. اما حمایت آنها از آقای خمینی باعث
شد از آنها حمایت شود. ما نیز پیوستیم.... از آن زمان
به بعد، من مسئول ارتباط با گروههای چپی برای حمایت از
فلسطینی ها و نیكاراگوئه ایها بودم. یكی از
بزرگترین حملات نهایی برای سال 1988 برنامه
ریزی شده بود. همه به عراق فرستاده شدند. من بیش از آن كه
بخواهم برای مجاهدین بجنگم می خواستم كشورم را آزاد كنم. در
سال 87 - 1986، به پاسداران برخوردم، كه ما را دستگیر كردند. آنها
رعیتها، مردمان فقیری بودند كه می دانستند كشور در خطر
است و باید از آن دفاع كنند. حق با آنها بود چرا كه ما كسانی
بودیم كه به آنها حمله می كردیم. تاكتیك ما این
بود كه بدون تبعیض به قتل برسانیم. كافی بود ریش
بگذاری تا هدف ما قرار بگیری. قرار بود چه كسی را بكشم؟
همان مردم فقیر را ... حق با چه كسی بود؟ این سؤال بزرگی
بود كه من، و خیلی های دیگر، از خودمان پرسیده
ایم. ما حق نداشتیم سخن بگوییم. آنها به من گفتند: تو
هنوز پاك نشده ای. مریم و مسعود هنوز در سرت نیستند. حمله
صورت گرفت و برای ما واقعا یك فاجعه بود. در رده های ما
خیلی ها كشته شدند. با هواپیماها چه كار می توانید
بكنید؟ بعضی از مبارزان جوان حتی یك هفته هم نبود كه به
عراق آمده بودند. دو روز قبل از حمله به آنها مسلسل داده بودند، آنها كه قبلا
حتی یك سلاح ندیده بودند. آنها اصلا تجربه ای نداشتند. آنها
با پاسدارانی مواجه شدند كه در جنگ واقعی آب دیده شده بودند. افراد
ما هیچ شانسی نداشتند...با توجه به تلفات، لازم بود كه رهبران
برخی از ما را به خارج بفرستند. از آنجاكه من تجربه آلمان داشتم، مرا به
آنجا فرستادند و در آنجا من پلهای خودم با آنها را سوزاندم. البته، آنها
مدام مرا ضدانقلاب می خوانند..." (153) یكی
دیگر از اعضای سابق مجاهدین خلق نیز به همین
شیوه سخن می گوید: "حقی 22 سال پیش به
مجاهدین خلق پیوست. او از رجوی بخاطر عدم حساسیت نسبت
به آمار غیرقابل قبول تلفات در میان مجاهدین (به منظور
رسیدن به اهداف محدودی كه به هیچ وجه توجیه كننده جان
های از دست رفته نیستند) انتقاد می كند. به گفته این
ناراضی، رجوی خط خودش را به صورت زیر تعریف كرده است: حذف
یك هوادار رژیم اگر به كشته شدن هشت نفر از شما بیانجامد باز
هم ارزش دارد. این امر جانفشانی سودمند و تبلیغ خوبی
برای جنبش ما است." (154) در مسكو و در بغداد مجاهدین، طی حضورش در عراق، دائما
دریافت سلاح از صدام حسین را تكذیب كرده است. اما، بار
دیگر، واقعیت ها وجود دارند تا نشان دهند كه فقط رئیس سرنگون
شده می توانسته حمایت مادی و لجستیكی برای
مبارزه را به دوستانش بدهد. دولت امریكا تأكید می كند: "بسیاری
از سلاح هایی كه دریافت شدند در روسیه
خریداری شده بودند. در سال 1993، یك خبرنگار كه از
پایگاه مجاهدین در عراق گزارش می كرد 35 تانك
قدیمی، نفربرهای زرهی، سلاح های خودكار
چینی، و خمپاره اندازهای روسی را دیده بود." در می 1988، نیویورك
تایمز نیروهای مجاهدین را یك واحد سبك
پیاده نظام با نفربرهای زرهی و توپخانه روسی
توصیف كرد. ارتش مجاهدین از تاكتیك های به سبك
روسی پیروی می كند. این همان پروتكلی است
كه آن را در همان موقعیت ارتش عراق قرار می دهد. در طول تابستان 1988،
درحالی كه حمله در داخل ایران در حال رخ دادن بود، عراقی ها
بزرگترین ره آورد جنگی را به مجاهدین دادند كه سلاح های
كالیبر كوچك، توپخانه موتوریزه و تانك ها و دیگر سلاح
های غنیمت گرفته شده از ایران جزو آنان بودند. خبرنگار
دیگری كه در اوت 1994 از مجاهدین دیدن كرد خاطر نشان
می كند كه سلاح هایی كه به كار گرفته شده بودند عمدتا
روسی بودند. وی خاطر نشان ساخت كه احتمالا این سلاح ها از
انبارهای عراقی آمده اند. این در زمانی صورت گرفت كه
ارتش آزادیبخش ملی ادعا می كرد سلاح هایش از
غنایم به دست آمده در ایران هستند.
اما، ابزارهای نظامی آنان آن قدر محدود بود كه نمی
توانستند چنین فتح بزرگی! انجام دهند." (155) درباره این موضوع، یك مستند از شبكه
تلویزیونی فرانسه 2 ریشه مواد جنگی به كارگرفته
شده توسط مجاهدین را آشكار كرد. در اهداف درخشان اثر میشل
هانورین، دوربین به طور كامل از پایگاه های
مجاهدین در مرز ایران فیلم گرفت. مبارزان، در لباس استتار،
برای حمله نهایی و بزرگ آماده می شدند، حمله ای
كه هیچ وقت فرا نرسید. آنها از زیر سیم های
خاردار سینه خیز می رفتند. راوی می افزاید:
"سیم های خاردار آزار دهنده هستند... مردان و زنان با سلاح
هایی كه بر پشت شان قرار داده اند، رژه می روند، تانك
می رانند و توپ شلیك می كنند..." (156) كلاه
خودهای بر سرگذاشته شده كلاه خودهای استاندارد ارتش عراق هستند. بقیه
تجهیزاتی كه در صفحه تلویزیون نمایش داده
می شود ساخت شوروی هستند. درزمانی كه ایالات متحده به
شاه سلاح داد، مسكو بخش عمده ای از تولیدات نظامی اش را به
متحدش صدام فروخت. كلاه نفرات تانك، كلاشینكف، كامیونت ها كه
روی آن ها ضدهوایی نصب شده، نفربرهای بی.تی.آر،
كاتیوشا، تانك های تی 72، هلی كوپترهای ام.آی
همگی از شوروی آمده بودند. اما شكی نیست كه آن ها به
مرز عراق آمده بودند. تصورش سخت است كه صدام بازار موازی سلاح در كشور
خودش را تحمل كرده باشد. همین نوع سلاح ها در سراسر افغانستان نیز
یافت می شوند، جایی كه مقاومت پس از غنیمت
گرفتنشان از دشمن (یعنی روس ها) از آن استفاده می كرد. سركوب كردها فصل دیگر در تاریخچه مجاهدین
نیز لكه ننگ دائمی بر شهرت مجاهدین خلق رجوی است. آنها
بواسطه این فصل آبروی خود را از دست دادند. مجاهدین كه
فعالانه در سركوب كردهای عراق شركت كرده بود، به سختی می
تواند اعتماد كردهای ایران (كه اغلب از آنها به عنوان حامی
یاد می كند) را جلب نماید. ماشین تبلیغاتی
مجاهدین مدام كار می كند تا اظهارات در رابطه با این صفحه
سیاه از سوابق مجاهدین را خاموش كند: "ده سال است كه وزارت
اطلاعات ملاها اظهارات بیهوده و بدنام كننده (كه طبق آنها مجاهدین
در حذف كردها شركت داشته است) را تكرار می كند. برای همین است
كه این اظهارات بی اعتبار هستند. علاوه بر این، روابط
بین الملل حزب دموكراتیك كردستان عراق در نامه خودش به مقامات
قضایی هلند در جولای 1999 تاكید كرده كه گروه
سیاسی اش شایعه ها درباره كمك واحدهای مجاهدین به
نظامیان عراقی را بررسی كرده است. این تحقیقات
نشان دادند كه هیچ مبنایی و هیچ سندی وجود ندارد
كه بتوان طبق آن تایید كرد كه مجاهدین در خصومت علیه
جمعیت كرد عراق شركت داشته است." (157) لطفا توجه داشته باشید كه حزب
دموكراتیك كردستان، تحت رهبری مسعود بارزانی، متحد صدام
حسین بود. تعجب بر انگیز این است كه این گروه
علیرغم واقعیت های موجود از مجاهدین دفاع می كند.
كریم حقی، عضو ناراضی مجاهدین خلق، واقعیت را
می داند: "در این زمان بود كه ما همكاری نظامی
مستقیم مان با ارتش عراق را آغاز كردیم و مجاهدین برای
پشتیبانی و كمك به نیروهایی كه در سركوب شورش
های مردمی در بغداد شركت داشتند تعلیم دیدند. این
سركوب برای جلوگیری از حركت كردها به دشت های اطراف
پایتخت بود." (158) جلال طالبانی، دیگر رهبر كردستان
عراق (رهبر اتحادیه میهنی كردستان) به نوبه خود شركت
مجاهدین خلق را محكوم كرده است. وی به خبرنگاران گفت كه 5000 عضو
مجاهدین خلق ایران در جنگ كركوك به نیروهای عراقی
پیوستند." (159) اما آشكارتر از همه این ها افرادی هستند
كه تحت فرمان رجوی در این قتل عام ها شركت كرده و اكنون سخن
می گویند. آن ها جریان را شرح می دهند: "محمد رضا
اسكندری، یكی از اعضای ناراضی مجاهدین، كه
اكنون به عنوان پناهنده سیاسی در هلند زندگی می كند
شاهد مشاركت مجاهدین در این سركوب بود... وی می
گوید: در منطقه سلیمان بك (نزدیك مرز با كردستان عراق) جایی
كه قتل عام غیرنظامیان رخ داد یك ایستگاه متروكه راه
آهن بود كه پایگاه ما بود. از این نقطه ما به كردها حمله
كردیم، و آن ها را از سه طرف محاصره نمودیم. هجده كرد كشته شدند. ما
آن ها را در همان مكان در یك گودال خاك كردیم." اسكندری درباره اقدام مجاهدین خلق
به اعدام های سریع عراقی های فراری از خدمت و
بازجویی از سربازانی كه در شهرهای مختلف عراق جبهه را
ترك كرده بودند نیز صحبت می كند. اسكندری همچنین
تاكید می كند كه مجاهدین خلق همه كسانی را كه برگه
های هویت شان نشان می داد كرد هستند را به ارتش عراق و
سرویس های امنیتی تحویل دادند. به دنبال
این عملیات ها تعداد زیادی از اعضا از سازمان جدا شدند:
بیش از 800 مبارز ناراضی شدند. این خط مشی كارد را به
استخوان رساند. این عمل اوج اشتباهاتی بود كه از هنگام ورود سازمان
به عراق انجام شده بود." (160) این امر موجب شد لیبراسیون
بنویسد: "در
ایران، مجاهدین فقط می توانند حملات تروریستی گاه
به گاه انجام دهند. درعراق، آنها در سركوب كردها توسط صدام شركت كردند. مریم
مجبور شد در سال 1993 تبعیدگاه خود در اورس را ترك كند تا به مسعود ملحق
شود. سقوط دیكتاتور عراق باعث شد وی همراه با 20 عضو ارشد به فرانسه
برگردد. پاریس با این امر موافقت كرده، خود مسعود ناپدید شده
است." (161) پس نباید تعجب كرد وقتی كه یان
ریچارد، پژوهشگر در موسسه روابط بین المللی فرانسه (آی.اف.آر.آی)-
متخصص درباره اسلام و نویسنده شیعیسم و اسلام- می
گوید: "این گروه را از نظر شیوه هایش می
توان به آی.آر.ای یا پ.ك.ك مقایسه نمود. اینها
افراد هاری هستند كه اگر به قدرت برسند از رژیم كنونی بدتر
خواهند بود. آنها دیوانه هایی خشن و و خونریز هستند."
(162) منابع 149. “Operation
Eternal Light” – press release on www.iran-e-azad.org- 30 july
2002 150. “Iran,
les Moudjahidin du people
fous de Dieu et de Marx
by Christian Hoche avec Safa
Haeri- Marianne, 30 June to 6 July 2003 151. US State
Department, op.cit. 152. “Un movement
fragilise par la chute de saddam Hossein”- by Jean Pierre Perrin- Liberation,
18 june 2003 153. Ali Akbar
Rastgou: “Les Etats jouent du MKO pour faire pression sur l’Iran” Interview
by Antoine Gessler, Le Nouvelliste, 14 April 1999 154. Ismail Zayer, op.cit. 155. US State
Department, op.cit. 156. Brasiers, by Michel Honorin- 157. M. Hossein Abedini, letter to Le Nouvelliste, 158. Rapporte by Haqqeh
Moni, ancient militant du
MKO interroge by Imail Zayer, Courrier international, 21-27
october 1999 159. State
Department, op. cit. 160. Courrier international, 21-27 october 1999 161. Jean-Pierre
perrin, op. cit. 162. “Les
mercenaries de Saddam Hussein”- by Patrick Klein and Michaelle
Gagnet, “Thema” – ARTE,
Franco-German TV, 28 January 2003 |