|
کالبد شکافی یک جریان
ایدئولوژیک (19و20) بخشی از عملیات تروریستی
سازمان مجاهدین خلق علیه شهروندان عادی مولف: آنتونی گسلر فصل 18/ بمبگذاری مجاهدین خلق كه شاهد شكست همه تلاش ها برای حمله نظامی
به ایران و آزاد كردن كشوری كه امیدوار بود مردمش از آنها به عنوان
آزاد كننده استقبال كنند بود، مجبور بود راهبردش را مورد بازنگری قرار
دهد. آنها وادار شدند حملات نظامیشان را با حملات تروریستی كه
توسط گروههای كماندویی اجرا می شدند
جایگزین كنند. مجاهدین خلق به اصل و ریشه اش برگشت.
تروریسم در خدمت انقلاب قرار گرفت. مجاهدین خلق كه دقت می
كردند تصویر خوبی از خود در سطح بین المللی ارائه دهند،
هرگونه توسل به این شیوه های فوق العاده بزدلانه را
تكذیب می كردند: "موضع
مقاومت ایران نسبت به تروریسم و خشونت كور همیشه شفاف بوده
است. این مقاومت فعالیت هایی كه مردم بی گناه را
به خطر می اندازند قویا محكوم می كند. بر خلاف گزارش و
اتهامات، مجاهدین هرگز در فعالیت هایی كه زندگی
غیرنظامیان بی گناه، در ایران یا هر جای
دیگر را تهدید می كنند شركت نكرده است." (163) دفاع از خود كار آسانی نبود، چرا كه حقایق نشان دهنده
واقعیت دیگری بودند. این بسیار دردناك تر بود و
حقیقتا هماهنگ با جنبش های خرابكارانه كلاسیك انجام می
شد. مائو می گوید: "انقلاب یك میهمانی صرف
شام نیست. انقلاب مانند یك اثر ادبی، یك نقاشی
یا گلدوزی به وجود نمی آید. نمی توان آن را با
این قدر ظرافت، آرامش، و دقت، یا با مهربانی، وقار، متانت و
رأفت انجام داد. انقلاب یك شورش است. یك عمل خشن كه یك طبقه
بوسیله آن طبقه دیگری را سرنگون می كند." (164)
علاوه بر این، شهادت محكم زیاد است. بیایید فقط
این گزارش خبرگزاری فرانسه را یادآوری كنیم:
"ارتش آزادیبخش ملی ایران، با 10000 تا 15000 جنگجو
پایگاههای زیادی در عراق دارد. این گروه
مسئولیت عملیات های زیادی در داخل ایران را
به عهده گرفت است. چشمگیرترین عملیات ها علیه هشت خط
نفتی و مقبره امام خمینی، رهبر فقید انقلاب در
نزدیكی تهران انجام شدند. چندین پاسدار مجروح شدند."
(165) هواداران مسعود رجوی، كه در گروگان گیری سفارت
امریكا و ترور شش شهروند امریكایی شركت داشتند،
همیشه دوست داشته اند از مواد منفجره استفاده كنند. "بمب سلاح منتخب
مجاهدین است. آنها از این وسیله مكررا علیه اهداف امریكایی
استفاده كرده اند. در مورد سفر رئیس جمهور نیكسون به ایران در
سال 1972 نیز مجاهدین بمب هایی را در 12 نقطه در تهران
منفجر كردند." (166)آنها در مطبوعاتشان مسئولیت این اعمال را
به عهده گرفته اند: "انفجار خودروی مشاور نظامی
امریكایی. انفجار در مركز فعالیت های
جاسوسی نظامی امریكا. انفجار در ورودی قبر رضاخان،
محلی كه نیكسون قرار بود در آنجا حاضر شده و دسته گل قرار دهد.
انفجار در سفارت بریتانیا. چندین انفجار در مسیر كه
نوعی سیلی به نیكسون به شمار می روند. هر
یك از این عملیات ها ویژگی های خاص خودشان
را داشتند و مبارزه ضددیكتاتوری و رویكرد
ضدامپریالیستی مبارزه نسل ما را جشن گرفتند."(167) دولت فرانسه اتفاقی عمل نكرده است. با توجه به ماهیت
واقعی مجاهدین خلق، دولت می داند كه با چه كسی سر و
كار دارد: "رهبران مجاهدین خلق به برنامه ریزی، در
پایان جنگ عراق، برای تبدیل مقر جهانی شان به یك
مركز عملیاتی با اهداف تروریستی متهم هستند... در فرانسه،
جنبش اپوزیسیون ایرانی قبلا نیز در سال 1986، و
بعد توسط عملیات پلیس در اكتبر 1999، توسط مقامات تهدید شده
بود. اما اعضایش هرگز به خاطر "عضویت در یك انجمن
جنایتكاران در ارتباط با یك گروه تروریستی تحت
پیگیرد قرار نگرفته اند.." (168). چند نمونه: مجاهدین خلق كه هیچ مشكلی در ایجاد تناقض با
خودش ندارد، اتهام استفاده از تروریسم را رد می كند، اما دائما
مسئولیت اعمالش در صحنه را به عهده می گیرد. مجاهدین
سازمانی را شامل می شود كه از مورد فراموشی قرار گرفتن
می هراسد، این تهدیدی است كه روز به روز بیشتر
می شود، بنابراین باید به مبارزانش- كه هرگز شاهد
پیروزی هزاران بار اعلام شده اش در گذشته نبوده اند - انگیزه
بدهد. آن گونه كه می توانیم از برخی از گزارشات مطبوعات
غربی دریابیم، این غیرنظامیان بی
گناه در صحنه هستند كه قیمت این جنون خونبار را پرداخت می
نمایند: " انفجار جدیدی سه شنبه شب در شمال تهران اتفاق
افتاد. رادیو ایران اعلام كرد كه این انفجار خساراتی
مادی به یك ساختمان مسكونی وارد كرده است. این انفجار
در دفاتر اداری پاسداران، در منطقه ای در شمال پایتخت رخ داد.
رادیو ایران جزئیات دیگری ارائه نكرد."
"سه شنبه عصر انفجار مهیبی در دفاتر دادگاه انقلاب در شمال
تهران رخ داد. به گفته تلویزیون دولتی ایران، در
این انفجار دو نفر كشته و دو نفر مجروح شدند. چند روزنامه روز چهارشنبه
اعلام كردند كه به نظر می رسد تلفات پنج كشته و چندین مجروح باشند.
این انفجار موجب خسارت شدید به ورودی سالن دادگاه شد. طبق
تصاویری كه در تلویزیون نشان داده شدند، اتاق كاملا
تخریب شده است ... مجاهدین خلق مسئولیت این عمل را به
عهده گرفته اند." ." (169) "خبرگزاری
رسمی ایران، ایرنا، گزارش داد كه مرد شماره 2
نیروهای مسلح ایران، ژنرال علی صیاد
شیرازی، صبح شنبه ترور شد. به گفته ایرنا، ژنرال صیاد
شیرازی، یكی از عالیرتبه ترین فرماندهان
ارتش در جنگ ایران - عراق در سال های 1980 تا 1988 بود، كه توسط
تروریست های مجاهدین خلق مستقر در عراق كشته شد. ایرنا
افزود، این حمله زمانی رخ داد كه قربانی در حال رفتن به محل
كارش بود. این خبرگزاری جزئیات دیگری از
این جنایت را منتشر نكرد. دفتر آسوشیتد پرس در قاهره
تماسی تلفنی از سخنگوی مجاهدین خلق در پاریس
مبنی بر پذیرش مسؤولیت این عمل دریافت كرد.
شاهین قبادی، سخنگوی مجاهدین خلق، بیانیه
ای را قرائت كرد كه در آن تاكید می شد ژنرال
شیرازی یك جنایتكار جنگی بوده است. ادعا شد كه
وی مسئول مرگ صدها عضو اپوزیسیون ایران بوده است.
این سخنگو جزئیاتی به نحوه قتل این مسئول
ایرانی نیفزود، فقط اشاره كرد كه او توسط محافظین مسلح
اسكورت می شده است." (170) " حملات خمپاره ای
كه مجاهدین خلق مسئولیت شان را به عهده گرفته اند، شنبه شب در
ایران یك كشته و چهار مجروح بر جای گذاشت. این حمله در
حوالی دفتر ریاست جمهوری، مجلس، و دیگر ساختمان
های دولتی اتفاق افتاد. به گفته تلویزیون ایران، یك
مرد 29 ساله، كارگر یك چاپخانه كه در نزدیكی دفاتر
قضایی قرار دارد، كشته و چهار نفر دیگر مجروح شدند. پنجره
های چاپخانه شكستند و به دیوارها آسیب رسید. دو خودرو
در این حادثه تخریب شدند. دفتر هماهنگی نماز جمعه تنها
ساختمان دولتی است كه به آن خساراتی وارد شده است. پنجره ها شكسته و
تركش خمپاره ها به دیوارها آسیب رسانده اند. تركش خمپاره ها در محل
(نبش خیابان ولی عصر و امام خمینی) قابل مشاهده هستند.
در تلویزیون، این انفجارها كار "منافقین"
یا به عبارتی مجاهدین خلق اعلام شده است كه با رژیم
ایران مخالف می باشد و در نزدیكی مرز ایران در
عراق پایگاه هایی دارد. در یك بیانیه
مطبوعاتی كه به دفتر آسوشیتد پرس در قاهره فكس شده بود،
مجاهدین مسئولیت این حملات را به عهده گرفتند. آنها می
گویند هدف این حملات محل سكونت آیت اله علی خامنه
ای بوده است." (171) " چندین خمپاره در
داخل مجتمع مسكونی در شمال تهران، نزدیك به تاسیسات
نظامی، منفجر شدند. به گفته شاهدان، دو نفر مجروح شدند. بیش از 10
خمپاره مجتمع نور، كه دارای 360 آپارتمان می باشد را هدف قرار
دادند. آثار خون بر روی پیاده رو قابل مشاهده است. آمبولانس ها و
ماشین های آتش نشانی به محل اعزام شدند. رادیو تهران
نیزاین انفجارها را گزارش داد و اعلام كرد كه این انفجارها بر
اثر خمپاره به وجود آمدند. دولت هیچ اظهار نظری نكرده است.
مجاهدین خلق، اپوزیسیون ایرانی، مسئولیت را
به عهده گرفته و ادعا كرده است كه خمپاره ها مقر پاسداران، نیروهای
نظامی ایرانی كه مستقل از ارتش عمل می كنند را هدف قرار
داده اند. در بیانیه ای كه توسط دفتر آسوشیتدپرس در
دبی (امارات متحده عربی) دریافت شده مجاهدین اعلام
كردند كه آنها ژنرال رحیم صفوی فرمانده پاسداران را هدف قرار داده
بودند. اما به گفته شاهدان خمپاره ها 100 متر پایین تر از مقر را
مورد اصابت قرار دادند. خبرنگاران هشت خودرو را مشاهده كردند كه در مجتمع
آسیب دیده بودند. یك نفر پایش را از دست داد، و
یك زن كه در داخل یكی از خودروها بود مجروح شد. كمی
پیش تر، ایرنا بدون اشاره به جزئیات از یك سری
انفجارها در شمال تهران خبر داده بود. یك مقام امنیتی كه نامش
را فاش نكرد، تأیید كرد این حملات خمپاره ای از یك
پارك در همان حوالی صورت گرفته است. مجاهدین خلق در ماه دسامبر ادعا
كرده بود كه حمله خمپاره ای منجر به كشته شدن دو نفر و مجروح شدن هشت نفر،
همگی غیرنظامی در اهواز شده است." (172) " مجاهدین خلق،
اپوزیسیون مسلح مستقر در بغداد، حملاتی خمپاره ای را
روز جمعه و شنبه علیه سه شهر ایران انجام داد. قصر
شیرین، دهلران و شلمچه. تهران تایمز گزارش داد به كسی
آسیبی نرسیده است. جمعه شب و روز شنبه، مجاهدین 18
خمپاره به قصر شیرین شلیك كردند. روز شنبه آنها خمپاره
ای را به سوی دهلران شلیك نمودند. شنبه مجاهدین از
كشمكشی جدی با لشگر 23 هوابرد ایران در مرز ایران و
عراق خبر دادند. آنها اعلام كردند كه سه نفر از سربازان آنها در این
عملیات كشته شدند. مبارزه مجاهدین با نیروهای مسلح
ایران یك سال است كه افزایش یافته است. علاوه بر
این، مجاهدین به حملات خمپاره ای علیه نهادهای
ایران در تهران متهم هستند. ایران متوقف كردن عملیات
های مجاهدین را یكی از شروط برای عادی
سازی روابط با عراق می داند." (173) "دوشنبه صبح چند خمپاره
ساختمانی را در شرق تهران هدف قرار دادند. به كسی آسیبی
نرسید. مجاهدین خلق، تشكل مسلح اصلی ارتش
اپوزیسیون ایران، مسئولیت این حمله را در
بیانیه ای مطبوعاتی پذیرفت. پنج خمپاره محوطه
ساختمان حشمتیه، واقع در محله ای به همین نام را هدف قرار
دادند. این ساختمان ها مكانی هستند كه قبلا صدها سرباز اسیر
عراقی در آنها نگهداری می شدند. این هشتمین حمله
خمپاره ای از ابتدای سال محسوب می شود كه ساختمان های
سیاسی و نظامی رسمی را هدف می گیرند. هر
یك از این حملات كه در آنها چندین نفر قربانی شدند، تا
كنون به مجاهدین خلق ایران، مستقر در عراق نسبت داده شده اند. آنها
مسئولیت را پذیرفته اند. عملیات های مجاهدین در
ماه های اخیر شتاب گرفته اند." (174) "اپوزیسیون
ایرانی روز سه شنبه از نبرد سنگین بین
نیروهایش با پلیس و ارتش جمهوری اسلامی خبر داد.
در غرب ایران چندین نفر قربانی شدند. سازمان مجاهدین
خلق ایران، مستقر در عراق، در بیانیه ای مطبوعاتی
در پاریس اعلام كرد كه به شهر مرزی هام حمله كرده است." (175)
"رادیو تهران سه شنبه تأیید كرد كه این حمله
یك كشته و هفت مجروح داشته است. این رادیو اعلام كرد كه
مهاجمان با همكاری مردم با پلیس و نیروهای دولتی
از بین رفتند. در این عملیات سلاح ها و وسایل
دیگری به دست آمدند." (176) طبق یك بیانیه
مطبوعاتی دیگر از جانب اپوزیسیون، فرمانده محلی
نیروهای سپاه پاسداران همراه با تعدادی از افرادش در
عملیاتی كه روز یكشنبه آغاز و 24 ساعت به طول انجامید
كشته شدند. مجاهدین می گویند 3 نفر از افرادشان كشته و چندین
نفر دیگر مجروح شده اند. ماه گذشته، مجاهدین كه قصد دارند
رژیم كنونی را سرنگون نمایند، به سوی ساختمان پاسداران
در تهران خمپاره شلیك كردند. شب گذشته بمبی در تهران، نزدیك
دانشگاه منفجر شد. مجاهدین خلق ایران مسئولیت این حمله
را به عهده گرفتند. آنها افزودند كه به دادگاه انقلاب نیز حمله كرده اند.
به گفته این سازمان مستقر در عراق، ساختمانی كه هدف قرار گرفته بود
به سختی آسیب دید. این فهرست حملات انجام شده توسط
مجاهدین خلق با حملات تمام عیار فاصله زیادی دارند. اما
استفاده آنها از تروریسم نتوانسته هوادارانی را كه آنها به دنبالشان
هستند برای مجاهدین جلب كند. محكم كردن نیروها با قفل و كلید: مجاهدین برای خارج كردن نارضایتی در حال رشد از
پایگاهشان، به اعمال منحرف كننده نیاز دارند. آنها كه قابلیت
ایجاد وحدت در اپوزیسیون را ندارند، باید بیش از
هر چیز مانع از فرار فعالان، كه از حرف های قشنگ اما بی
تأثیر خسته شده اند، جلوگیری نمایند. احمد
قریشی و داریوش زاهدی می گویند:
"باید خاطر نشان كرد كه نیروهای مخالف با رژیم
كنونی، بدون امید، جدای از هم، با سازمان ضعیف، محروم
از رهبران كاریزما و ایدئولوژی توانمند برای
ساماندهی اعمال هماهنگ شده برای جدا كردن مردم از رژیم
باقی مانده اند. چندین گروه اپوزیسیون، از سلطنت طلبان
مطلق گرفته تا كمونیست های انقلابی، وجود دارند كه خواهان مرگ
سیستم سیاسی كنونی ایران هستند. اكثر آنها در
تبعید عمل می كنند ... به نظر می رسد هیچ یك از
آنها تهدید جدی برای حیات جمهوری اسلامی
نیستند." " مجاهدین، بیش از پیش منزوی
و در حال از دست دادن نیروها در اجتماعات ایرانی داخلی
و خارجی، به یك فرقه تبدیل شده و ارزش های رهبران لغزش
ناپذیرشان را ستایش می كنند." (177) از لحظه ای كه
حكم های رهبری، كاراكتر مقدس به خود گرفتند، هر گونه سؤال درباره
فرامین و حكم ها به یك خطای ارتدادی تبدیل شد.
همانند همه فرقه ها در اروپا، هنوز باید خسارت های وارده را
ارزیابی كنیم منابع 163.
“Democracy Betrayed”,
op. cit. 164.
“Report on the Study
done in Hunan about the Peasent
Movement, March 1927, Selected Works of Mao Tse Tung, vol. 1 165.
“France: coup de filet contre les
Moudjahidin du people d’Iran”, AFP, 17 June 2003 166.
State Department, op. cit 167.
Mojahed, 168.
“Seize Moudjahidin Iraniens presumes
poursuivis pour terrorisme”- agence telegraphique Suisse, 22 june 2003 169.
“Nouvelle explosion a Teheran:
degats materiels, selon la radio”_ AFP, march 1998 170.
“UN Haut responsible de l’armee
iranienne assassine” Associated Press, 10 April 1999 171.
“Attentats au mortier a Teheran,
pres du Parlement: un mort et quatre blesses”, Associated Press, 5 February
2000 172.
“Attentat au mortier a Teheran: deux
blesses”- Associated Press, 13 March 2000 173.
“Les Moudjahidin ont attaque trios
villes d’Iran en deux jours” _ AFP, 27 August 2000 174.
“Cinq obus de mortier tires sur une
caserne a Teheran” AFP, 28 August 2000 175.
“Violents combats dans l’ouest de
l’Iran, selon l’opposition” Associated Press, 20 February 2001 176.
“Une bombe explose a Teheran, Pres
de l’universite”- AFP, 15 March 2001 177.
Ahmad Ghoreishi et Dariush Zahedi, op.
cit. فصل بیستم/ ارتش مورچه ها هیچ راهی برای فرار از فرقه وجود نداشت.
علیرغم فشارها، برخی از
افراد
فاصله خود را حفظ كردند و اكنون جرأت صحبت كردن دارند. آنها جان خود را به خطر می اندازند. این هم
بخاطر فرهنگ بسیار قوی مرگ سازمان است، كه بازهم ثابت می كند كه دنیای آن ها چقدر
منحرف است.
لیبراسیون این امر را اینگونه توضیح می دهد: "رهبری مجاهدین،
كه زمانی سازمانی كمونیستی بود و موضع خود را از دست
داد و به یك فرقه تبدیل شد، مرگ خواهی مبارزانش را
نیز تشدید كرده است. این كار بدان خاطر انجام می شود كه نظم نظامی
مطلق است. معدود ناراضی های این گروه، آنهایی كه
توانسته اند فرار كنند از جدا كردن
همسران از زنانشان، و كودكان از والدینشان سخن می گویند." (191( این
افشاگری ها اصلا برای سازمان مجاهدین خوب نیستند.
سازمان برای ادامه حیات
باید دائما نیروهای جدید جذب كند. طبق عادت
همیشگی شان، وقتی نمی
توانند
فرار ناراضیان از رده هایشان را تكذیب كنند، تقصیر را
به گردن خود ناراضیان
می
اندازند! آن ها
می گویند: "سازمان مجاهدین یك موجود زنده است.
افراد و گروه های جدید هر
روزه به سازمان ملحق می شوند و این در حالی است كه در
روزهای دیگر برخی از افراد، بخاطر
دلایلی كه با توجه به رفتار شخصی آنان منحصر بفرد و قابل درك هستند، بیرون فرستاده می
شوند یا خودشان داوطلبانه می روند. این موارد نتیجه ناتوانی برای تحمل
شرایط دشوار مبارزه علیه فاشیسم بی سابقه مذهبی
است." (192)بگذارید آنهایی كه به
مجاهدین اعتقاد داشتند و همه چیزشان را فدای مجاهدین كردند- و بعد متوجه شدند
كه به آنها خیانت شده و با فكرشان بازی شده- بدانند. دوستان قدیمی شان، آنها را هواداران
خمینی، سازشگر، جاسوس و خودفروش می
نامند. حسن خلج، تبعیدی در نروژ، قبل از فرار از چنگال
سازمان شهادت را تجربه كرد:
"مجاهدین دائما درباره دموكراسی صحبت می كنند، اما در
اردوگاهی كه من در آنجا بودم
دموكراسی وجود نداشت. در آنجا افرادی بودند كه تمایلی
به ماندن نداشتند. آنها تحت فشار
شدید قرار داشتند و حتی كتك می خوردند. مرتضی
یوسفی، كه از نظر جسمانی تحمل
تمرینات را نداشت، خسته شده بود و می خواست تمرینات را متوقف
كند. وقتی خواب بود، او را
با باتوم مورد ضرب و شتم قرار دادند. فضای وحشتناكی بود. من سؤال می كردم، اما آنها فقط
می گفتند كه حق ندارم جواب ها را بدانم. این آغاز تفكر مجدد من درباره فضایی بود كه
در آن زندگی می كردم. هركسی كه كوچكترین اعتراضی
می كرد، جاسوس رژیم خوانده
می شد. از آنجا كه من به سئوال كردن ادامه دادم، آنها مرا ستون پنجم پلیس امنیتی
ایران خواندند. آنها مرا شكنجه و از خواب محرومم كردند." (193)
در تفكر مجاهدین خلق، این خروج ها حتی
غیرقابل قبول تر بودند چرا كه به گفته آنها
جایگزینی برای مجاهدین خلق وجود ندارد. زن
یا مردی كه جسما و روحا، موعظه های
رجوی را نپذیرد، به صورت خودكار باید عامل رژیم تهران باشد: "در صحنه سیاسی امروزی ایران،
هیچ نیروی مبارزی كه با مجاهدین رقابت كند وجود ندارد. این امر سال ها
صحت داشته است. بنابراین روشن است كه هر كسی در مجاهدین كه در جنگ آزادسازی
علیه ملاها شركت نكند باید به ناتوانی اش برای قبول مبارزه مسلحانه علیه رژیم
اعتراف كند.
اولین سئوالی كه چنین شخصی باید با آن مواجه شود این است:
موثرترین استراتژی كدام است و كدام سازمان این گزینه را فراهم می كند؟... هیچ
استراتژی دیگری وجود ندارد و هیچ سازمان
دیگری آن را فراهم
نمی
كند. پس از آن كه همه ابزارهای دیگر در برابر رژیم بی
اثر بودند، مقاومت مسلحانه آخرین
دستاویز است. .. از نقطه نظر سیاسی، شخصی كه ما را ترك
كرده است باید یك آلترناتیو سیاسی در طول خطوطی،
كه متاسفانه وجود ندارند، داشته باشد." .(195) در واقع این رویكرد كوتاه مدت برای
سازمانی است كه ادعا می كند هیچ
راه نجاتی
خارج از خودش وجود ندارد. مخالفانش - سازمان فداییان خلق
ایران- آشكارا به این نوع تفكر و
بینش حمله می كند. این امر بویژه از هنگامی رخ
داده است كه آن ها دروازه های جهنم را باز
كرده اند: "در رابطه با آزادی های دموكراتیك، فرقه هنوز هیچ جریان فكری
دیگر یا هویت دیگری را به جز خودش قبول نكرده
است. در دنیای كوچك فرقه و در روابط
بین المللی اش، همه چیز برای تنبیه كردن مخالفانش
مهیا است. زندان، شكنجه، اعدام
های مخفیانه، و چندین خشونت دیگر كه آنها علیه
مخالفان ایدئولوژیكی
شان به صورت گسترده به كار می برند. در انتهای قرن بیستم،
این لكه ننگی است برای
بشریت." (196)
قبل از به قدرت رسیدن در
تهران،
بازسازی مجدد انسان جدیدی كه بواسطه انقلاب احیا شده
ضروری است. این سرابی
است كه
همه رژیم های توتالیتر آن را هدف خود قرار داده اند. از
نازی های هیتلری تا
كمونیست
های استالینی، همگی این خیال باطل انسان
جدید را مطرح كرده اند. برای مجاهدین خلق، ایجاد انگیزه شجاعت
و روحیه جنگ در اعضا یك ضرورت
مداوم
است. ضمن بزرگداشت فرقه مرگ، آنها از فدا كردن خودشان خوشحال هستند. با
این حال مجاهدین از هر
فرصتی برای نشان دادن آنچه در انتظار اعضا (در صورت بازگشت به ایران ) است به مبارزان مردد
استفاده می كند: "مجاهدین، در مقرشان در بغداد، یك
موزه خصوصی دارند. این موزه، موزه مرگ و خودفدایی است.
بر روی دیوارها، عكس های
رنگی
بدن های شكنجه شده، افراد آویزان از جرثقیل یا چوبه
دار، را نشان می دهند. پشت
شیشه
ها عكس هایی از صدها شهید وجود دارد. در یك سو،
اشیا متعلق به فرد مرده قرار
دارد:
دوربین، عینك، دستماْل، تسبیح، شعر، وصیت نامه (كه فرد
درگذشته در آن اعلام می كند كه هرگز در
حقانیت مبارزه شك نكرده) و حتی یك قرآن با یك سوراخ
گلوله بر رویش. طبقه بالا، موزه
وحشت مادام توسو است، كه در آن تندیس های مومی به چوبه های دار بسته شده اند،
یا لحظه ای قبل از شلیك شدن به آنها خشكشان زده. در یك تصویر، می توانیم بدن
یك زن را ببینیم- اشرف، همسر اول مسعود رجوی- كه در
فوریه 1982، طی محاصره خانه اش در تهران كشته شد." (197) در جبهه نظامی، آنها با
پاسداران
انقلاب اسلامی مواجه بودند. در جبهه داخلی، همیشه دشمن در
داخل وجود دارد. بزدلی كه همیشه منتظر لحظه ای برای ترك
كردن زوج رجوی است. این دشمن خاص باید در رده های سازمان شكار شود. مائو راه
را نشان داده است: "بعد از آن كه دشمنان
مسلح پاك
شدند، هنوز هم دشمنانی وجود خواهند داشت؛ كسانی كه لحظه ای را
برای مبارزه تا سرحد مرگ علیه ما از
دست نخواهند داد. ما هرگز نباید آنها را دست كم بگیریم. اگر مشكل را اكنون اینگونه
نبینیم و در نظر نگیریم، اشتباه بزرگی مرتكب شده
ایم." (198)پس دیگر نباید تعجب كرد اگر
دیگر گروه های اپوزیسیون، كه از این نوع كژپنداری می هراسند، از
مجاهدین فاصله گرفته اند. بالاتر از همه این كه، آنها علیه ادعای خودشان، مبنی بر
نمایندگی مردم ایران، می جنگند. سازمان فدائیان
خلق ایران در میان كسانی است
كه بسیار صراحت دارند:
"اگر ایجاد جمهوری
اسلامی دموكراتیك
بر
نیازهای جاری، یعنی تغییرات و
پیشرفت ها در جامعه مبتنی است، باید تاكید كرد كه باتون
دموكراتیكش هم اكنون برای سركوب مخالفانش به كار گرفته شده و مجددا
هم به كار گرفته خواهد شد. به چه
چیزی اعتقاد داشته باشیم؟ به نظر ما جمهوری
اسلامی دموكراتیك هیچ
اساسی ندارد و فقط یك تبلیغ ساده و غلط است. مثل این
است كه شخصی مدعی شود كه می
تواند حركت زمین به دور خورشید را كنترل كند... با توجه به فعالیت ها و اسناد منتشر شده توسط
این فرقه، و در دیدگاه بسیاری از حامیان
آزادی، یك جمهوری اسلامی دموكراتیك در
شرایط كنونی ایران فقط می تواند دیكتاتوری
را بدتر كرده و سركوب و قتل عام مردم
را بیش تر كند، و نه چیز دیگر. برای این فرقه،
نیاز به ازادی، دموكراسی
و حق انتخاب آزاد هیچ معنایی ندارد. به عبارت دیگر
شوالیه هایی كه به كشورمان خیانت می كنند، مدت ها
پیش مردم را ترك كردند." (199) مجاهدین خلق، كه راهش را بدون رسیدن به هدف گم
كرده است، با "رسیدن به
چیز
دیگری" پایان یافت. حتی اگر اقدامات
اولیه تكان دهنده به نظر می رسیدند، این در واقع فرایند دگرگونی بوده
كه در میان گروه های چپ گسترش یافته است. تاریخچه بخصوص جنگ جهانی دوم، پر است از نمونه
های رهبران كمونیستی و سوسیالیستی كه
ایده ال های اساسی شان را رها كردند
و به جنبش های توتالیتر پیوستند. اگر فقط ژاك دوریو،
یكی از رهبران شناخته شده حزب
كمونیست فرانسه طی اوایل دهه 30 را در نظر
بگیریم، سابقه نشان می دهد كه
وی به یكی از هواداران آتشین همكاری با
فاشیست های ایتالیایی و اشغالگران نازی تبدیل شد. مجاهدین
خلق، از نظر دگرگونی از گروه مبارز
انقلابی
به یك گروه فراچپ، به یك فرقه تبدیل شده كه به فرقه
شخصیتی یك زن و مرد
خدمت
می كند تبدیل شده است:
"رجوی، طی انقلاب فرهنگی
اش، تكرار می كرد: من
انسان
های جدیدی خواهم ساخت؛ هر چه دارید به من بدهید؛
بر روی پاهای من راه بروید و
با زبان
من سخن بگویید." آن انقلاب به مقاومت در حال رشد، بخصوص بعد از ازدواج رجوی با مریم در سال
1985، تبدیل شد... حدود 600 مبارز در اعتراض به قانون "طلاق اجباری" جنبش را ترك كردند. رجوی
خیلی از آنها را دستگیر كرد و بسیاری
زندانی شدند." (200)
نسیم تغییر كرده و
رویدادهایی در داخل
مجاهدین
رخ داده اند تا آن را به چیزی بسیار متفاوت از آنچه در
دیالكتیكش به نظر می
رسید
تبدیل كنند. حتی پایه گذاران اصلی در
شناسایی چیزی كه فقط به نیازهای شخصی خدمت می كند مشكل دارند. دوستان
ایدئولوژیكی قدیمی شان نباید متعجب شوند
چرا كه این نوع گروه هم
اكنون حاوی دانه های تغییرات غیررسمی است.
حتی مائو هم این
تكامل را
توجیه می كند: "شرایط در تغییر دائم هستند و، اگر
ایده های ما قرار
است با
شرایط جدید سازش پیدا كنند، باید یاد
بگیریم. حتی كسانی كه ماركسیسم را خوب می شناسند و موضع نسبتا قوی
پرولتاریایی دارند باید به یادگیری
ادامه دهند، آنچه جدید است را
بگیرند و مشكلات جدید را بررسی كنند." (201) مجاهدین حتی پیش تر رفتند و شاگرد از استاد چینی
پیشی گرفته است: "نارضایتی خیلی ها وقتی
عمیق تر شد كه رجوی
دومین انقلاب ایدئولوژیكی را در سال 1986 آغاز كرد.
طی این انقلاب،
وی
سازمان جدیدی را بر جنبش تحمیل كرد و "فرهنگ
جدیدی" را آورد كه بر دوش اعضا
بسیار
سنگینی می كرد. وی كمیته مركزی را منحل كرد
و همه اعضای آن كمیته به اعضای
ساده
تبدیل شدند. وی سپس این ابتكار عجیب را آغاز كرد: طلاق
اجباری برای همه اعضا. وی ازدواج را نوعی بردگی
خواند. رجوی فكر می كرد كه زندگی خانوادگی
فداكاری افرادش برای سازمان (در
زمانی كه باید كاملا وقف جنبش و رجوی شوند) را تضعیف
خواهد كرد." (202)این امر فقط موجب ایجاد خشم
و احساسات قوی شد. اما، معادله ساده است ،
سرت
را خم كن و بدون بحث قبول كن یا برو! هیچ جایی برای حد میانه ای
وجود نداشت. فقط متعصب ها و
وفادارها باید می ماندند.
مونا
نعیم، خبرنگار لوموند، متخصص درباره
این مسئله می گوید: "مریم رجوی، رهبر آنها، كه به شیوه كره شمالی عبادت می شود، به
عنوان یك زن انقلابی ژست می گیرد و هم اینك ادعا
می كند كه رئیس جمهور
آینده ایران است. آنها خودشان را دموكرات می نامند، اما
اعضای سابق كه توانسته اند از چنگال آنها
فرار كنند، از سازمانی سخن می گویند كه در داخلش نظمی آهنین حاكم است و هر نوع
نارضایتی به شدت مجازات می شود." (203) همان طور كه
ژان
پیر پرین در لیبراسیون گزارش كرد، همه چیز آماده
بود تا از اعضا درخواست فداكاری در حد اعلا شود:
"اشتیاقی، كه فرقه فداشدن به اوج خود رسانده است، دست به دست می چرخد و حالتی
خداگونه به مریم رجوی داده شده است، الهه جنگجویی كه بر شاخه نظامی مجاهدین
حكمرانی می كند و به عنوان رئیس جمهور آینده
ایران نامگذاری شده
است."
در یاوه گویی های مذهبی – سیاسی
جنبش، همسر مسعود رجوی مظهر زن كامل است: مدل
مطلق.
وی همچنین كسی است كه تسلی می دهد و آرام
می كند. وقتی او ظاهر می شود،
مبارزان
فریاد می كشند: مریم، خورشید انقلاب، تو ما را به تهران
رهنمون خواهی شد. دستگیری او
نوعی توهین به مقدسات تلقی شد. برای همین هم بود
كه ستیزه جویان فداكاری
اعلا را
انجام دادند." (204) منابع
191. “Les Moudjahidin du Peuple glorifient la mort, le sang, le
sacrifice… et leurs dirigeants- jean-Pierre Perrin, Liberation, 19 June 2003 |