پناهجویان دستاویز تازه برای فرقه مجاهدین

مجاهدین دبلیو اس، بیست و هفتم سپتامبر 2007


http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=2413

جناب آقای سارکوزی، رئیس جمهور محترم فرانسه



در دو نامه قبلی خطاب به جنابعالی با عناوین در باب ضرورت مونیتورینگ رسانه ای مجاهدین (10 ژوئیه 2007)


http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=2316

 و پیام رجوی یک اعلام جنگ واقعی است (24 ژوئیه 2007)


http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=2338

هم بر ضرورت مونیتورینگ مجاهدین خلق و هم اعلام جنگ واقعی و تمام عیار فرقه ای آنها بر علیه منتقدین و جداشدگان سازمان و برخورد قانونی با این شیوه ها تاکید کردیم. آنگونه که پیش بینی می شد، مجاهدین دور تازه ای از تحرکات فرقه ای خود را در اروپا و مشخصا فرانسه آغاز کرده اند. تاکید حضرتعالی بر این مهم که اجازه نخواهید داد قرارگاه اوور به ظرف ایدئولوژیک دوم مجاهدین پس از قرارگاه اشرف تبدیل شود، حاکی از آینده نگری، واقع بینی و در نهایت تجارب و دستاوردهایی است که طی حداقل قریب به دو نیم دهه از حضور مجاهدین در فرانسه کسب کرده اید. ضرورت مونیتورینگ مجاهدین سوای موارد امنیتی و احاطه بر نحوه تنظیم رابطه با منتقدین و جداشدگان از آنجا ناشی می شود که هر روز دامنه استیلا و هژمونی تشکیلاتی خود را وسیع تر و به کلیت پناهجویان ایرانی در اروپا و مشخصا فرانسه تعمیم می دهند. تعیین تکلیف و ترسیم خط سرخ و متعاقبا تهدید به دادگاه های به اصطلاح خلقی در ازاء هر گونه تردد به ایران از سوی مجاهدین مباحث و موضوعات چالش برانگیز تازه ای را در خصوص نقض حقوق بدیهی و اولیه پناهجویان مطرح می کند. اولین سوال اینکه مجاهدین بر اساس چه موازین تعریف شده ای برای پناهجویان تعیین تکلیف می کنند. آیا اقدامات مجاهدین به این معنی است که پناهجویان مخیل به انتخاب مسیر آینده خود نیستند.؟ ریشه اعمال این هژمونی تازه را در کجا باید جستجو کرد؟

واقعیت این است که روند تحولات به گونه ای رقم می خورد که مجاهدین ناگزیرند حیات اشرف را به مثابه ظرف ایدئولوژیک خود خاتمه یافته تلقی کنند. این در شرایطی است که رهبری مجاهدین در تمام پیام های خود بعد از اختفاء صراحتا بر اهمیت این ظرف و مناسبات درونی آن تاکید داشته است. از هم پاشی اشرف در واقع گام موثر و مفیدی است که طی آن اعضای سازمان در تعامل و ارتباط با فضایی متفاوت قادر به تجدید نظر درباره آینده خود هستند. رهبری مجاهدین با چنین چشم اندازی تلاش می کند از وقوع چنین احتمال قریب به یقینی جلوگیری کند. تعیین تکلیف رهبری مجاهدین برای پناهجویان دو هدف عمده را دنبال می کند. رهبر مجاهدین با تاکید و بعضا تهدید پناهجویان به امتناع از تردد به ایران افراد مستقر در اشرف را صراحتا به عواقب گزینه بازگشت به ایران هشدار می دهد. به راستی چرا رجوی علیرغم بازگشت و تجدید بنای زندگی تازه شماری از اعضای سازمان به ایران کماکان اصرار دارد حتی از تردد پناهجویان اروپایی به ایران جلوگیری کند. این سوالی است که نه مجاهدین که نهادهای حقوق بشری و مشخصا کمیساریای عالی پناهندگان باید در پی یافتن پاسخ آن باشند.

 

رهبری مجاهدین از سوی دیگر در تلاش است تا با تنگ تر کردن هژمونی خود بر هواداران اروپایی اش در اروپا، که ابتدا به ساکن روی ممنوعیت و خط سرخ تردد به ایران متمرکز شده، و از سوی دیگر با ارتقاء رده های تشکیلاتی کاذب به این افراد که تاکنون به دلایلی از جمله تفاوت کیفی فضای اروپا و اشرف از آن امتناع می شده، این افراد را در وضعیت متفاوتی نسبت به گذشته قرار داده تا از این طریق بتواند هژمونی ایدئولوژیک و فرقه ای خود را بر این گروه از هواداران اعمال و در نهایت زمینه های عینی انتقال محتوای مناسبات اشرف به اروپا و قرارگاه اوور سورواز را فراهم کند. صرفنظر از این ضرورت، موضوعیت این انتقال از آنجا ناشی می شود که به زعم رجوی هیچ انقلاب ناکرده ای نباید در صفوف مجاهدین باقی بماند. رجوی در مراسم ازدواج ایدئولوژیک خود با مریم عضدانلو در خرداد سال 1364 در اوور صراحتا بر این نکته تاکید و اظهار داشت:

"همه باید در این رستاخیز(انقلاب ایدئولوژیک) فرو بروند. هر گناهی که بود تمام شد. انقلاب ناکرده ای در میان مجاهدین نخواهد بود."

به زعم او انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که ابتدا به امر یک مقوله آزمایشگاهی است ضرورتا باید به تمامی سطوح هواداران و در نهایت جامعه تعمیم یابد. او در این خصوص می گوید:

"همه اکتشافات اول آزمایشگاهی هستند بعد جهانی می شوند. خدا کند فردا این موج را ببریم وسط جامعه."

به یاد داشته باشیم اولین نطفه های انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین در اوور بسته و به ظرف اشرف منتقل شد. انتخاب عراق از سوی رجوی صرفنظر از هر دلیل سیاسی و سوق الجیشی یک انتخاب استراتژیک برای تربیت و عینیت دادن آموزه ها و محتوای انقلاب ایدئولوژیک بود. تفاوت میان هواداران اروپایی مجاهدین (و نه الزاما کادرهای سازمانی مجاهدین در اروپا که به دلایل مختلف سوخته و قفل شده محسوب می شوند) با افراد مستقر در اشرف دقیقا از همین دوگانگی فضای زیستی ناشی می شود. مقایسه یک عضو زن اشرف با یک هوادار اروپایی زن مجاهدین در فرانسه و یا هر کشور دیگر اروپایی بر این مرزهای کاملا عینی تاکید دارد. مجاهدین اما برای تبدیل این هواداران که در طبقه بندی درون تشکیلاتی به عنوان ولگرد تلقی می کنند به افراد و اعضای تربیت شده ایدئولوژیک به هر حال باید از نقطه ای شروع کنند. اعطای رده های تشریفاتی به این افراد از یک سو و بسیج و سازماندهی آنان بر علیه پناهجویانی که به هر دلیل قصد بازگشت و یا تردد به ایران را دارند، و یا سازماندهی آنان بر علیه منتقدین و اعضای جداشده سازمان دقیقا در این راستا قابل بررسی و فهم است. فرض اینکه این وضعیت را در راستای اضافه شدن بندی به بندهای انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین محسوب کنیم، بیراه نیست. رجوی از یک سو بر ضرورت انجام عملیات جاری در اشرف به مثابه حیثیت ایدئولوژیک و تشکیلاتی مجاهدین تاکید دارد و از سوی دیگر ضمن تهدید پناهجویان با همین محتوای و لحن خطاب به هواداران اروپایی اش، کمابیش مطالباتی از جنس افراد مستقر در اشرف دارد.

 

در راستای چنین خط و خطوطی فهم این مهم که عنقریب نشست های موسوم به عملیات جاری در ظرف اوور و فرانسه با تنگ تر شدن شعاع هژمونی مجاهدین بر روی این طیف هواداران صورت عینی و عملی به خود بگیرد کار مشکلی نیست. و تصور اینکه به همین شیوه ویروس اشرف رفته رفته در اروپا و فرانسه تسری یافته و در نهایت کلیت ظرف اشرف به قلب فرانسه منتقل شود نیز بدیهی و اجتناب ناپذیر خواهد بود. به گواه عملکرد مجاهدین، آنها تا این مقطع حداقل پرنسیب های دمکراتیک و حتی حقوق فردی پناهجویان را زیر پا گذاشته اند. این در شرایطی است که این هجمه ها تنها با توسل و استفاده از بخشی از هوادارانی میسر شده که هنوز در دستگاه تمام عیار ایدئولوژیک مجاهدین به قول رهبری آنان به تمامی محتوا انقلاب نکرده اند. موضع مجاهدین نسبت به پناهجویان ضمن نقض و نادیده گرفتن حقوق ملحوظ و مورد تاکید کنوانسیون 1951 و سایر کنوانسیون ها، بر این معنی دلالت دارد که موضوع پناهندگی و پناهجویان اساسا برای مجاهدین نه از منظر انسانی و حقوق بشری که مشخصا موضوع و مقوله ای ابزاری و سیاسی است. واقعیت این است که هیچ پناهجویی بدون اطمینان از حصول امنیت اجتماعی، سیاسی و حقوقی به کشورش باز نمی گردد. این تصمیم بیش از هر چیز منوط به درک این مهم است. جوسازی و تهدید و ... این افراد از سوی مجاهدین بیش از هر چیز بر این معنی دلالت دارد که مجاهدین نمی خواهند و یا اساسا منافع تشکیلاتی شان ایجاب نمی کند که مسیر تحولات به سمت وسوی امنیت و تضمین حقوق شهروندی پناهجویان در کشور خودشان پیش برود. این رویکرد بیش از هر چیز گریبان دولت هایی را خواهد گرفت که تلاش می کنند از موضع انسانی عوارض روحی روانی ناشی از غربت زدگی پناهجویان را ترمیم کنند. وضعیتی که مجاهدین پیش گرفته اند، پیش از اینکه به تامین امنیت پناهجویان در کشورهای اروپایی و مشخصا فرانسه منتهی شود به تهدید بالقوه ای تبدیل شده است که جان و مال و حیثیت و اعتبار اجتماعی و حتی حقوق عادی شهروندی پناهجویان در اروپا را در معرض خطر و تهدید قرار می دهد.

جناب آقای رئیس جمهور

موضوع پناهجویان و بسیج و سازماندهی ایدئولوژیک بدنه هوادار و سمپات های مجاهدین در فرانسه و اروپا بر علیه آنها و اعضای جداشده از سازمان، و از سوی دیگر شکسته شدن قریب الوقوع ظرف اشرف در عین انتزاع ظاهری و استقلال موضوعی اما در کلیت قابل فهم و ارزیابی هستند. در ارتباط با این موضوعات بدون شک اعضای اروپایی و فعال مجاهدین که پیش از این سبقه همکاری و مسئولیت های مهمی در این خصوص داشته اند، قادرند به استناد تجارب و فاکت های مشخص پرده از تازه ترین پروژه مجاهدین بردارند.

 

مقالات دیگر در زمینه: سازمان مجاهدین خلق و مجامع بین المللی


http://www.mojahedin.ws/article/title.php?arid=7