|
مریم و اشرف دو نماد در مناسبات فرقه ای سازمان
مجاهدین خلق نشانه و معنا در مناسبات
فرقه ای سازمان مجاهدین (2) منبع: Mojahedin.ws
مولف: بهار
ایرانی تاریخ : 9 اکتبر 2007 در بخش نخست به
زمینه ها و شرایطی اشاره کردیم که تا پیش از
اولین عملیات خودسوزی در 17 ژوئن 2003، رهبری
مجاهدین به لحاظ روانی اعضا و هواداران را نسبت به اهمیت
اینگونه اقدامات به لحاظ ذهنی و ضرورت اجتماعی اش متقاعد
می کند. در ادامه به موضع ستایش آمیز رجوی در قبال
اینگونه قربانیان اشاره کردیم. برجسته کردن این
قربانیان بواقع بر بی پایگی ادعاهای رجوی
از یک سو و رابطه منحصر رهبری با بدنه موید پارادوکسی
است که پاسخ بلادرنگ آن را باید در نحوه و نوع رابطه غیر مستقیم
میان رهبری فرقه و اعضا جستجو کرد. در واقع این خودسوزی
مقدس روی دیگر تعبیر ترور مقدس هوفر در تبارشناسی
مریدان فرقه ها است که در خصوص اهمیت و قدسی کردن آن می نویسد: "ترور مقدس هیچ مرزی
نمی شناسد و هرگز سپر نمی اندازد." (1)
این ستایش
تنها نمونه ای از فضاسازی رهبری فرقه مجاهدین
برای انجام اقداماتی از نوع عملیات انتحاری و
خودسوزی است. رجوی در چند پیام اخیر خود به طور مشخص
ضمن تاکید بر ادامه و اجرای عملیات جاری در مناسبات
درونی بر فرامین مشخصی تاکید دارد که با توجه به
شرایط بحرانی موجود مجاهدین و تاکید بیانیه
وزارت امور خارجه آمریکا در خصوص مناسبات فرقه ای مجاهدین
عجالتا و بناگزیر راهکارهای فرقه ای را بصورت کدها و نشانه ها
و به اصطلاح پیام های بسته که بطور مشخص برای اعضا و هواداران
قابل فهم و درک است انتقال می دهد. در حال حاضر پیام های
مسعود رجوی به عنوان رهبر بلامنازع فرقه حول دو اصل فرقه ای متمرکز
و پیوسته در تمام پیام هایش به عنوان عوامل و اهرم های
استراتژیک روی آن تاکید دارد. رجوی در پیام 5
فروردین خود در راستای مقابله جویی و
ستیزگری آشکار با رای اتحادیه اروپا مبنی بر
تروریست بودن مجاهدین ضمن فراخوان اعضا و هواداران خود در اروپا در
جهت مبارزه با رای این اتحادیه کماکان راهکارهای فرقه
ای را در لحن و ادبیات خاص فرقه ای خود اینگونه مورد
اشاره و لازم الاجرا تلقی و می نویسد: "اما در حال حاضر، این بر
عهده و فریضه ملی و میهنی هر ایرانی آزاده
و بهویژه نیروها و هواداران مقاومت ظفرنمون ما در سراسر جهان است كه
برای دو چیز از پا نننشیند. دو چیزی كه اكنون
خواه و ناخواه تبدیل به دو روی سكه واحدی شده كه در یك
طرف آن تصویر مریم و در طرف دیگرش تصویر اشرف
پایدار نقش بسته است. از این رو از تكتك شما میخواهم كه همچون
مریم و با مریم، برای ضرب این سكه راهگشا و رسیدن
به این دو هدف نباید سر از پا و شب از روز شناخت." (2) درک این
معنی که نقش مریم و قرارگاه اشرف در مناسبات فرقه ای
مجاهدین تا چه اندازه پایه ای و استراتژیک است
نیاز به توضیح و تفسیر بیشتر ندارد. دو اهرم و
مکانیزم مریم و اشرف صرفنظر از تمامی بار معنای
سیاسی ای که با خود همراه دارند، اما برای اعضای
مجاهدین تداعی کننده پدیده های منحصری است که
الزاما برای درک بیشتر و عمیق تر آن و در نهایت راس
این دو اهرم یعنی جایگاه رجوی، باید درک
واقع گرایانه و بی واسطه ای از مفهوم انقلاب
ایدئولوژیک درونی مجاهدین داشت. رجوی در
انتهای پیام ضمن تاکید بر هزینه های این
راه کماکان ظرف و مناسبات قرارگاه اشرف را به مثابه الگو برای تمامی
اعضا و هواداران اروپائی مورد تاکید قرار داده و می
نویسد: "از ایستادگان شهر شرف
بیاموزید و در مقدم سیمرغ رهایی (مریم) در
هر كجای میهن اشغالشده بهپا خیزید!" (3) شاید طرح
این سوال که استقرار شماری افراد منفعل و منزوی در گوشه اشرف
چه نکته و فاکتور حیاتی، آموزنده و معجزه آسایی را در
خود مستتر دارند، که می توان با الگوبرداری از آنان راه باز کرد، در
ظاهر اغراق آمیز و تبلیغاتی جلوه کند، اما قرارگاه اشرف
پیشتر از یک مکان جغرافیایی باید به مثابه
یک ظرف ایدئولوژیک مورد ارزیابی و مطالعه قرار
داد. برای هواداران اروپایی سازمان این ظرف بیش
از هر چیز تداعی کننده نوع مناسباتی است که به زعم رجوی
الزاما و بطور اجتناب ناپذیر باید به تمامی هواداران و
کاندیداهای عضویت سازمان در اروپا نیز سرایت کند.
در واقع اشرف و مریم بیش از اینکه دو نام باشند،
کلیدواژه هایی هستند که مسعود رجوی با اشارات و
کدهای مشخص بر روی آنان خط و خطوط و فرامین فرقه ای خود
را انتقال می دهد. اشرف و مریم یک وجه بیرونی و
سیاسی و پوششی برای ردگم کردن ایدئولوژیک
مجاهدین در غرب دارند که به اتکای آن خط کسب مشروعیت از غرب
را دنبال می کنند. ابریشم چی این وجه
بیرونی را اینگونه تئوریزه و ترسیم می کند: "به لحاظ بین المللی
می خواهیم به کشورها بقبولانیم که این مائیم که
مردم ایران را نمایندگی می کنیم. طبعا در صحنه
های بین المللی اصلا بحث ایدئولوژیک و یا
صرفا مواضع سیاسی مطرح نیست. مهمتر از اینها
اینکه بتوانی خودت را به اعتبار یک دریای خون و
به عنوان یکی از نمایندگان مردم ایران به آنها
تحمیل کنی. در این خطی که آمدیم که طبعا بخشش را
بایستی در مباحث استراتژیک کرد، یعنی اینکه
چه خطی را دنبال می کنیم، چطور بایستی از تضاد
بین امپریالیستها استفاده کرد " (4) و یک معنای
پوششی کاملا ایدئولوژیک و فرقه ای برای رهنمود
دادن به اعضاء و هواداران اروپایی که بطور غیر مستقیم
حامل پیام های کاملا فرقه ای و ایدئولوژیک است. در
این خصوص می توان بطور مشخص به آخرین پیام مسعود
رجوی در ماه رمضان سال جاری (شهریور 1386) اشاره کرد که
تمامی حول محور آموزش های فرقه ای و ایدئولوژیک
متمرکز است. رجوی بخوبی می داند که هر گونه گسستی از
مناسبات و فرامین فرقه ای چه در درون اشرف و چه فرسنگها دورتر از
آن، تنها با مکانیزم مناسبات فرقه ای و فهم و درک و القاء
همین نشانه ها و فضاسازی ها میسر و امکان پذیر است. از
این رو همه تلاش خود را معطوف به این معنی می کند که هر
فرد و عضو و هوادار دور از ظرف اشرف نیز الزاما خود را با محتوای
ظرف اشرف منطبق و آداپته کند. عضو و هوادار دور از ظرف اشرف نیز
باید در تمامیت فردیت خود را فراموش کند، پیام
های فرقه ای رجوی به اصطلاح حبل المتینی است که
همه قربانیان فرقه را در هر نقطه از جهان به یکدیگر
پیوند می زند. درک این معنی با اشارت به
دستاوردهای اریک هوفر در تبارشناسی مریدان
بیشتر و عینی تر فهم
می شود. وی در خصوص اهمیت چنین رابطه و اهمیت آن
در پایداری رابطه مریدان با مرادان می نویسد: "فراموشی و محو شدن
فردیت باید همه جانبه باشد. فرد باید در هر کاری، هر
چقدر هم کم اهمیت، با انجام برخی تشریفات خود را با جمع،
قبیله، حزب و جز آن ها بشناساند. خوشی، غم، غرور و اعتماد وی
باید از امکانات و ظرفیت های گروه و نه چشم اندازها و
توانایی های فردی وی سرچشمه بگیرد. مهم تر
از همه، وی هرگز نباید احساس تنهایی کند. حتی اگر
در جزیره ای دورافتاده و پرت باشد، باز باید احساس کند
زیر چشمان مراقب گروه است. جدا افتادن از گروه به منزله قطع تماس با زندگی است." (5)
هوفر اصل فرمانبری
و دریافت و عمل فرامین رهبران توسط مریدان را، مولود احاطه و
سیطره پیوسته رهبران بر فردیت مریدان متصور است، هر چند
این افراد بطور فیزیکی محصور و مستحیل در اراده و
خواست رهبران نباشند. اما وابستگی و باورمندی و یقین به
حضور و نظارت چشمان مراقب و در نهایت درک موقعیت ها و خط و خطوط
نشانه ای و کلیدواژه ها او را به تسلیم و وانهادگی مطلق
فرامین رهبران متقاعد و مجاب می کند. در حال حاضر رهبری
مجاهدین با توسل به همین شیوه ها و تنظیم رابطه اعضا و
هواداران اروپایی خود را سمت و سو می دهد. فهم بیشتر
این مقوله مستلزم بازخوانی عمیق تر پیام های
رهبری فرقه و متعاقب آن ردیابی عملکرد اعضای
اروپایی مجاهدین در مقایسه و انطباق با مطالباتی
است که رجوی به مثابه مرزبندی و خط قرمز روی آن تاکید
استراتژیک دارد. منابع 1- کتاب
مریدان راستین. نوشته اریک هوفر. انتشارات خاوران. ص 119. 2- پیام 12 تیر مسعود
رجوی. 3- همان. 4- دیپلماسی انقلابی
و تفاوت آن با دیپلماسی لیبرالی و سیاست
بازهای ضد انقلابی. ص 12. 5- کتاب
مریدان راستین. نوشته اریک هوفر. انتشارات خاوران. ص 69. |