در ضرورت  بحث تئوریک پیرامون انقلاب ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق

(نامه هایی از بهار ایرانی و الف-پناهنده)

 

نامه هایی از بهار ایرانی به حسین مهری و الف-پناهنده به بهار ایرانی، بیست و هفتم می 2007

 

 

نامه سرگشاده بهار ایرانی به آقای مهری

 

بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، بیست و هفتم می 2007

http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=2258

 

جناب آقای حسین مهری، با عرض سلام و تشکر از بابت مجموعه گفتگوهای شما با آقای سعید شاهسوندی درباره تاریخچه سازمان مجاهدین خلق. شاید اقدام شما به منزله اولین قدم جدی در تدوین تاریخچه سازمان از منظر یک عضو مرکزیت سازمان باشد. روایت بی واسطه آقای شاهسوندی از تاریخچه سازمان اولین ویژگی این مجموعه گفتگوها است. در عین حال نقایصی هم احساس می شود که می تواند با کمی تعامل و همفکری با دیگران رفع گردد. در قسمت 112 گفتگوها اشاره کردید که هدف عمده شما از این گفتگوها رسیدن به سرفصل انقلاب ایدئولوژیک بوده و ظاهرا قرار است از این به بعد گفتگوها حول همین محور ادامه یابد. به دلیل اهمیتی که قسمتهای آتی دارد پیشنهاداتی جهت کیفی شدن گفتگوها خدمتتان ارائه می دهم. امیدوارم صرفنظر از هر دیدگاهی که نسبت به سازمان مجاهدین و موضوعات مربوط به آن داریم در این که این مباحث را تا حد امکان کیفی و با هدف انتفاع مطلوب دنبال کنیم اتفاق نظر داشته باشیم. با عرض پوزش در این راستا توجه شما را به لحاظ مواردی جلب می نمایم.

1- به نظر می رسد اهمیت طرح مباحث انقلاب ایدئولوژیک در این مقطع صرفنظر از ضرورت توالی زمانی آن، بازتاب های درونی و پیرامونی این پدیده است. استحضار دارید بیانیه و لیست وزارت امور خارجه امریکا که در آوریل سال جاری منتشر شده، الحاقات تازه ای را ضمیمه جرائم تروریستی مجاهدین نموده که مشخصا به گرایشات و مناسبات فرقه ای در سازمان اشاره و تاکید دارد. اگر چه مشخصا به موضوع انقلاب ایدئولوژیک اشاره نشده، اما پرواضح است که تاکیدات مورد نظر وزارت امور خارجه محمل و بستری جدا از انقلاب ایدئولوژیک ندارد. این تلاقی ضرورت هر چه بیشتر پرداختن به موضوع را مورد تاکید قرار می دهد. مضاف بر اینکه تاکنون در خصوص انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین، سوای اظهارات پراکنده و دیدگاهی، منبع و مرجع مدون شده ای در دست نیست. بعلاوه اینکه امتناع مجاهدین از این مهم فی النفسه می تواند یکی از موضوعات چالش برانگیز با سازمان مجاهدین باشد.

2- در مقدمه گفتگوی شما با آقای شاهسوندی درباره طرح مباحث انقلاب ایدئولوژیک، ایشان اشاره کردند که در ضمن این مباحث ممکن است احساساتی شوند و احتمالا منظورشان این است که امکان دارد از موضع بی طرفی خارج شده و بعضا به تحلیل و ارائه دیدگاه هایشان در این خصوص پرداخته و به اذعان خودشان احساساتی شوند. نظر من از باب ضرورت مدون کردن این مباحث و همچنین رعایت اصل وفاداری به آنچه از سوی مجاهدین مطرح شده، از آنجا ناشی می شود که این مباحث بتواند زمینه نقد عالمانه و علمی انقلاب ایدئولوژیک را مهیا کند. روش مورد اشاره آقای شاهسوندی نه تنها مطلوب نظر را برآورده نمی کند که بعضا به پراکندگی و مغشوش شدن مباحث می انجامد. بهتر این است که آقای شاهسوندی بدون موضع گیری و تحلیل، ابتدا به طرح بدون موضع اصول انقلاب ایدئولوژیک بپردازد و به زبان ساده فرض را بر این بگذارند که می خواهند آموخته های خود را از انقلاب ایدئولوژیک بصورت آکادمیک مدون و واگویه کنند. بدیهی است پس از این مهم می توانند مواضع و دیدگاه های تحلیلی خود را با همین عنوان در گفتگوهایشان دنبال نمایند. این روش به همه کسانی که در بیرون مجاهدین به دنبال درک و فهم محتوای و اصول انقلاب ایدئولوژیک هستند کمک خواهد کرد تا ابتدا به ساکن موضوع را خوب فهم کنند تا بعد بتوانند عالمانه و منصفانه آن را نقد کنند. امیدوارم با لحاظ این ضرورت آقای شاهسوندی را متقاعد نمائید تا در تصمیم خود تجدید نظری صورت دهد.

3- برای دنبال نمودن این رویه به نظر می رسد محدودیتهایی پیش روی آقای شاهسوندی خواهد بود. به این دلیل که انقلاب ایدئولوژیک سرفصل های مختلفی دارد که نقطه آغاز آن ازدواج مسعود و مریم است. و به یقین درک و فهم این مرحله کلید رهیافت به بندها و سرفصلهای دیگر انقلاب ایدئولوژیک است. با این حال مراحل بعدی انقلاب ایدئولوژیک به بعد از عملیات فروغ جاویدان بر می گردد. یعنی مقطعی که آقای شاهسوندی از سازمان جدا شده اند و بالطبع در متن نشست ها و بندهای آن نیستند و ناگزیر مباحث مربوط به بندهای این دوران به نقل قول ها و اظهارات جداشدگان متکی خواهد بود. به نظر می رسد برای رعایت اصل وفاداری به طرح و محتوای این بندها نیاز به تعامل و هم اندیشی با کسانی است که در این فواصل بی واسطه حضور داشته اند. صرفنظر از این نیاز به نظر می رسد اصل همخوانی و هم اندیشی برای درک واحد از بندهای انقلاب ایدئولوژیک به دلایل مختلف از جمله ماندگار کردن و مستند کردن آنها یک ضرورت باشد. اصرار بر این است آقای شاهسوندی همه تلاش خود را برای طرح وفادارانه این مباحث معطوف نمایند.

در عین حال معتقدم تمامیت انقلاب ایدئولوژیک همزمان با ازدواج ایدئولوژیک مسعود و مریم و برای خروج از بن بست استراتژیک سازمان در فرانسه و زمینه سازی برای انتقال به عراق متمرکز و طراحی شده است. درک این اتفاق محوری و پس زمینه های آن لاجرم برای تبیین و تحلیل بندهای بعدی کفایت می کند. ضمن اینکه این مرحله (ازدواج مریم و مسعود) به دلایل مختلف شاه کلید این بحث ها محسوب می شود. به این دلیل که نطفه های اولیه انقلاب ایدئولوژیک در فرانسه بسته می شود. ظرفی که در مقایسه با محتوای انقلاب ایدئولوژیک هیچ گونه قرابت و تناسبی برای آن نمی توان متصور شد. این تلاقی پارادوکسیکال میان محتوای انقلاب ایدئولوژیک و ظرف آن یعنی فرانسه به مثابه یگانه مهد دمکراسی و لیبرالیسم، در نوع خود می تواند ضرورت انتقال این ظرف از فرانسه به اشرف را مورد بازخوانی و چالش قرار بدهد و فرض هایی از این نوع که اساسا انتقال بدنه سازمان به عراق در راستای ایجاد توازن میان ظرف و مظروف یا به اصطلاح ایدئولوژیک آن توازن میان فرم و محتوا پاسخ لازم و درخور خود را بگیرد. و دیگر اینکه چگونه سازمان از ظرفیت های بالقوه غرب و زمینه های دمکراتیک موجود در آن برای نیل به اهداف تروریستی و فرقه ای استفاده کرده است. ضمن اینکه می توان خودسوزی های ژوئن 2003 در اروپا را به نوعی بازتاب مادی و عینی از تغییر ظرف ایدئولوژیک تلقی و مورد مداقه قرار داد.

ضمن تاکید بر ضرورت این اقدام (مدون کردن انقلاب ایدئولوژیک) به دلایل مختلفی که در مکاتبات با اعضای جداشده از سازمان روی آن انگشت گذاشته شد اصرار دارم تا زمان مدون شدن اصول انقلاب ایدئولوژیک توسط اعضای سابق سازمان، کتاب بیژن نیابتی را به مثابه یک مانیفست در این رابطه تلقی کنیم. این پیشنهاد به کلیه اعضای جداشده سازمان است که همخوانی و فهم مشترک محتوای کتاب نیابتی با عنوان "نگاهی دیگر به انقلاب درونی مجاهدین اندکی از درون، اندکی از برون" صورت پذیرد. همچنین مطالعه آقای شاهسوندی می تواند جهت پویایی گفتگوها مفید واقع شود.

4- از آنجا که گفتگوها رادیویی است، به دلایلی از جمله محدودیت تایم برنامه و ارتباط محدود شنوندگان امکان همراهی، مشارکت و طرح پرسش های احتمالی از سوی مخاطبان به میزان قابل توجهی کاهش می یابد. این محدودیت ها و مشکلات تا این مقطع از گفتگوها نیز بخشی از ارزش این گفتگوها و قابلیت های بالقوه آن را کاهش داده است. بدون تردید مباحث آتی ضرورت رفع این محدودیت ها را به دلیل اهمیت موضوع انقلاب ایدئولوژیک و تلاقی ان با چالش های موجود مجاهدین در غرب و مشخصا طرح ان در بیانیه وزارت امور خارجه امریکا مورد تاکید قرار خواهد داد. در این راستا پیشنهاد انتخاب راهکاری برای طرح این پرسش ها و در نهایت غنا بخشیدن به ادامه گفتگوها می تواند مفید باشد. در حال حاضر به جز ارتباط رادیویی مخاطبان با شما و آقای شاهسوندی، امکان دیگری برای این مهم وجود ندارد. برای رفع این نقیصه حداقل می توان با اعلام یک آدرس پست الکترونیکی (ایمیل) این رابطه را تسهیل و امکان پذیر کرد.

5- اهمیت این گفتگوها بر کسی پوشیده نیست و دلایل آن بارها اشاره شده و ضرورتی در تکرار آن نمی باشد. ایده این اقدام و تلاش های شما و آقای شاهسوندی قابل تقدیر و امتنان است. و شاید هم بخشی از اهمیت این تلاش ها همچنان که آقای شاهسوندی اشاره کرد برای آیندگان و نسل های بعد روشن و مشخص شود. به همین دلیل باید از این فرصت تا حد امکان و بضاعت جمعی استفاده کرد. آنچه تاکنون درباره تاریخچه سازمان از نظر آقای شاهسوندی مطرح شده علیرغم همه تازگی و جذابیت های آن، احتمالا روایت های موازی دیگری هم دارد، ارزش مضاعف این گفتگوها در ناگفته هایی است که ظاهرا از این به بعد قرار است آقای شاهسوندی به آنها بپردازند. اما از این مقطع به بعد شاید برای اولین بار باشد که کرونولوژی و تاریخچه انقلاب ایدئولوژیک از منظر یکی از اعضای باسابقه و نزدیک به رجوی روایت می شود. هم طرح دیدگاه های آقای شاهسوندی و هم روایت مستندوار ایشان از سرفصل انقلاب ایدئولوژیک ضرورت لحاظ و رعایت موارد مورد اشاره را مورد التفات و توجه قرار می دهد. هر گونه برخورد حرفه ای، منفعت طلبانه و با عرض پوزش انحصارطلبانه ای با این ایده قابل تقدیر و ارزشمند جز تنزل دادن ارزش های بالقوه و بالفعل این گفتگوها و هدر دادن یک فرصت مغتنم در پی نخواهد داشت. بابت صراحت لحن و احیانا بروز هر گونه سوء تفاهمی از شما پوزش می طلبم. عجالتا تا رفع مشکل ارتباط بی واسطه، سوالاتی در رابطه با کلیت انقلاب ایدئولوژیک طرح نموده و امیدوارم در گفتگوهایتان با ایشان هر طور که صلاح می دانید آنها را مطرح نمائید.

****

 

1- آیا سازمان تاکنون اقدام به مدون کردن و انتشار بندهای انقلاب ایدئولوژیک به عنوان جزوه آموزشی نموده یا خیر.

 

2- اساسا آیا امکان مدون کردن اصول انقلاب ایدئولوژیک وجود دارد یا خیر؟

 

3- کتاب بیژن نیابتی درباره انقلاب ایدئولوژیک تا چه میزان در تبیین و انتقال محتوای آن موفق بوده است.

 

4- تا این مقطع انقلاب ایدئولوژیک چند مرحله و سرفصل مشخص داشته و در هر یک از آنها به ضرورت چه اتفاقاتی مطرح شده است؟

 

5- به نظر شما چرا سازمان اطلاع رسانی درستی درباره محتوای انقلاب ایدئولوژیک به بیرون از مناسبات خود نمی کند.

 

6- آیا به یاد دارید که اصول این انقلاب به هر ضرورتی در مناسبات درونی سازمان تحریف و یا سانسور شده باشد.

 

7- روش آموزش و انتقال تئوریک انقلاب ایدئولوژیک در سطوح مختلف با چه سازوکارهایی انجام می شد.

 

8- برای درک و شناخت و ارتباط با بندهای انقلاب ایدئولوژیک بعد از جدایی تان از سازمان از چه منابعی استفاده می کنید.

 

9- سازمان ماهیت دوگانه فرقه ای و لیبرالیستی خود را در دو ظرف اشرف و غرب چگونه تئوریزه و استتار می کند.

 

10- رجوی مدعی است مکانیزم و جرقه انقلاب ایدئولوژیک از پائین به بالا بوده است، درباره این ادعا چه توضیحی دارید.

 

11- نیابتی در طرح ضرورت انقلاب ایدئولوژیک به فاکتور شرایط جهانی و درونی مجاهدین و مشخصا به شکست های استراتژیک مجاهدین در خصوص سرنگونی اشاره می کند، اجماع بسیاری از جداشدگان و بعضا خود شما نیز به طور تلویحی بر چنین مکانیزمی تاکید دارد، این دو نگاه مشترک به ضرورت وقوع انقلاب ایدئولوژیک کجا همدیگر را قطع می کنند و به نتایج متناقض منتهی می شوند.

 

12- در تبیین انقلاب ایدئولوژیک همواره بر تغییر دستگاه ارزشی در مناسبات سازمان مجاهدین تاکید می شود. این تغییر دستگاه ارزشی به مفهوم تغییر در دیدگاه های استراتژیک سازمان است یا تغییر در راهکارهای مبارزه برای کسب قدرت سیاسی.

 

13- آیا به زعم شما هدف نهایی مجاهدین از طرح انقلاب ایدئولوژیک تسری دادن آن به مناسبات کلان و در نهایت اشل های جهانی است؟

 

14- حامیان غربی مجاهدین تا چه میزان محتوای انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین را درک کرده اند. اساسا موضع آنها در قبال انقلاب ایدئولوژیک با توجه به جنبه های پارادوکسیکال اندیشه غرب در مقایسه با شاخص ایدئولوژیک بودن مجاهدین چگونه است.

 

15- روش های فرقه ای در صورت فرض موفقیت به کسب قدرت سیاسی چه عواقبی را به دنبال دارد.

 

16- این ادعای مجاهدین که انقلاب ایدئولوژیک پاسخ ناگزیر به ضرورت مناسبات جهانی و درونی برای حل معضل سرنگونی است تا چه میزان توجیه پذیر است.

 

17- به نظر شما کانون معنایی انقلاب ایدئولوژیک در چه بندهایی متمرکز است.

 

18- با توجه به شرایط موجود چه فرض هایی برای اضافه کردن بندهای انقلاب می توان متصور شد.

 

19- ابعاد کمی و کیفی ریزش نیرو در کادرهای بالای سازمان را پس از طرح انقلاب ایدئولوژیک چگونه ارزیابی می کنید.

 

20- علیرغم ادعاهایی از این جنس که انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین در راستای رادیکالیزه کردن سازمان به منتهای چپ بوقوع پیوست، شما چشم انداز واقعی این اتفاق را چگونه ارزیابی می کنید.

 

21- موضع شما در قبال ادعاهایی از این دست که انقلاب ایدئولوژیک معلول روابط عاطفی میان مریم و مسعود بوده چیست.

 

22- به نظر شما دلایل موفقیت و تثبیت انقلاب ایدئولوژیک در راس و بدنه سازمان چه فاکتورهایی بوده است؟

 

23- آیا صرف این موفقیت را می توان محصول توان و قابلیت های فردی شخص رجوی تلقی کرد و یا در این راستا عوامل دیگری از جمله ساختار تشکیلاتی و زمینه های بالقوه مناسبات فرقه ای هم نقش داشته اند.

 

24- انقلاب ایدئولوژیک در راس سازمان باعث ریزش کسانی چون پرویز یعقوبی، علی زرکش، عباس زریباف و حتی خود شما شد. این افراد و مشخصا خود شما از چه زاویه ای نسبت به انقلاب ایدئولوژیک مسئله دار شدید.

 

25- رجوی بحث های انقلاب ایدئولوژیک را با چه بهانه ها و روی چه زمینه هایی مطرح کرد.

 

با سپاس و آرزوی موفقیت برای شما

 

www.mojahedin.ws 

 

info@mojahedin.ws

 

---------------------------------------------

 

 

نامه سرگشاده به بهار ایرانی

 

الف - پناهنده، بیست و هفتم می 2007 دریافت شد.

 

اقای بهار ایرانی مدتی است که مطالب شما را با علاقه دنبال می کنم . نامه سرگشاده شما به اقای حسين مهری انگیزه اصلی من در نوشتن این نامه به شما است . شما از معدود کسانی هستید که سعی میکنید از یک راه منطقی با فرقه رجوی برخورد کنید . البته نمیدام که شما قبلا چه رابطه ای با فرقه داشتید ولی راه درست به نظر من بجای فحش و ناسزا به سران فرقه همانطور که اقای منتظری گفته بود برخورد با اندیشه انان است. برخورد با انقلاب ایدئولوژیک برخورد با اندیشه فرقه است. این برخورد موقعی اثر میکند که منطقی و تئوریک باشد. متاسفانه بعد از انقلاب ایدئولوزیک سازمان چنان همه ما را به کارهای اجرائی مشغول کرد که پس از مدتی همه ما قدرت تحلیل سیاسی را از دست دادیم و تبدیل به ادمهای اجرائی شدیم. بعد از جدا شدنمان هم بدلیل ضربات روحی یا مثل من دنبال زندگی عادی رفتیم و یا اگر هم کار سیاسی می خواهیم بکنیم جز فحش و فضیحت به فرقه که فقط بدرد خالی کردن خودمان میخورد کار دیگری از دستمان بر نمی اید . تاکید شما در مورد برخورد با کتاب بیژن نیابتی که شما بدرستی ان را مانیفست انقلاب ایدئولوژیک نام گذاشته اید مرا بعد از سالها انزوا به نوشتن این نامه ترغیب کرد.

 

نیابتی را من سالها پیش شناختم . من بعد از جدایی در سال 72 دربدر بدنبال کسانی میگشتم که قدرت تئوریک و عملی درست کردن سازمانی از جداشده ها را داشته باشند . پس از مدتی با چند دوست دیگر با جریان نوید مقاومت اشنا شدم که توسط بیژن نیابتی و علی فراستی درست شده بود. بیژن نیابتی به نظر من از ادمهای معدودی بود که با برخورداری از قدرت تئوریک بسیار بالا میتوانست پایه یک جریان قوی از جداشده ها را بریزد. ولی متاسفانه نه او و نه دیگرانی مثل حسن مهرابی و مهدی تقوایی حاضر به چنین کاری بودند . یکبار که حسن مهرابی را در ان سالها در پاریس دیدم در مقابل سلام و علیک من شروع به فرانسوی حرف زدن کرد که من چیزی نفهمیدم و بعد هم دور شد و مرا حیران بجا گذاشت. مهدی تقوایی هم فعلا سایتی بنام بولتن دارد و از هر نوع موضعگیری سیاسی احتراز میکند .

 

بیژن نیابتی مسئول از هم پاشیدن نوید مقاومت بود. در سالهای بعد که دیگر او را نمی دیدم با خواندن مقالات و مصاحبه های او مشاهده کردم که چه سهم بزرگی در تئوریزه کردن مواضع خائنانه فرقه رجوی برای هواداران مستاصل او دارد . مطمئن هستم که او به خوبی از فجایعی که در درون سازمان اتفاق افتاده با خبر است . بنابراین مسئولیت او کمتر از سران فرقه نیست . توجیه او در ان سالها این بود که تا موقعی که ما الترناتیوی بجز مجاهدین در مقابل رژیم اسلامی نداریم مسئله دار کردن نیروهای مجاهدین خیانت است . شاید با همین توجیه بود که به تئوریزه کردن انقلاب باصطلاح ایدئولوژیک پرداخت. جای تعجبی نیست که او تنها بله تنها جداشده ای است که در حالیکه فرقه همه ما جدا شده ها را بریده مزدور می داند بدنه مجاهدین مطالب او را روی دست می برند و سایتهای فرقه او را حلوا حلوا می کنند و رهبری سازمان در مقابلش سکوتی تاییدامیز دارد.

 

اقای بهار ایرانی

 

شما جداشدگان را به فهم جمعی کتاب نیابتی دعوت کرده اید . ضمن تایید نظر شما باید بگویم که متاسفانه ادرسی را که تا حالا دنبال ان بودید ادرس اشتباهی بوده است. انهایی را که شما مخاطب قرار داده اید بجز اقایان مسعود بنی صدر و سعید شاهسوندی بی انکه قصد بی احترامی داشته باشم چندان برخوردار از بضاعت سیاسی و تئوریک نیستند و از عهده اینکار برنمی ایند. نامه سرگشاده اخیر شما و پاسخ دومتان به اقای قشقاوی نشان می دهد که شما نیز بالاخره به این مسئله واقف شده اید . در جاییکه اقای بنی صدر محافظه کارانه از برخورد با کتاب نیابتی طفره میرود تنها کسی که توان اینکار را دارد همین اقای شاهسوندی است. بهمین دلیل ضمن حمایت از نامه سرگشاده شما توصیه من به اقای شاهسوندی این است که با احتراز از برخوردهای احساسی که البته بدلیل اهانتهای فرقه به او قابل فهم است به شیوه ای تئوریک با این کتاب بطور خاص و با تاریخ سازمان بطور عام برخورد کند وگرنه نتیجه عکس خواهد داشت . ضمنا اگر به نحوی از انحاء بتوان خود بیژن نیابتی را هم به یک مناظره رادیو تلویزیونی ترغیب کرد موفقیت بزرگی است چرا که موفقیت ما در جدا کردن او از مجاهدین بزرگترین ضربه ممکن به این فرقه نفرت انگیز و جنایتکار می باشد .

 

با احترام : الف ــ پناهنده

 

Home