|
جایگاه هنر در مناسبات فرقه ای و
ایدئولوژیک مجاهدین خلق (1) منبع: Mojahedin.ws مولف: بهار ایرانی تاریخ : 07/04/1386 – 28 ژوئن 2007 چندی پیش مقاله ای به قلم خانم یا آقای
روشنک ابتهاج در سایت اینترلینک توجه ام را جلب کرد. موضوع
مقاله به بهانه سوء استفاده سازمان مجاهدین از نام و اعتبار مشاهیر
ایران و بطور مشخص احمد شاملو شاعر پرآوازه ایران نوشته شده بود.
نویسنده مقاله به موضوع هنر ایدئولوژیک در تقابل با ذات هنر
اشاره کرده بود. موضوعی که فراتر از یک یا دو مقاله می
تواند ابعاد این رویکرد را مشخصا در مناسبات ایدئولوژیک
و مشخص تر تلفیقی از ایدئولوژی و شخصیت
پرستی که امروزه در فاشیسم تبلور یافته مورد کنکاش و
بررسی قرار دهد. اتفاقا پی آمد این مقاله شاهد جوابیه
ای از سوی یکی از نویسندگان مجاهدین با
امضای آقای محسن معصومی در سایت ایران افشاگر
بودیم. متاسفانه نویسنده به جای پاسخگویی به
محتوای مقاله روشنک ابتهاج به سیاق معمول واکنش های
مجاهدین، در قبال این طرح موضوعات با تندخویی و
عصبیت و در نهایت به برچسب زنی و فحاشی بسنده کرده بود.
اینکه این شیوه مقابله و پاسخگویی تا چه
میزان با روح و احساس و منش هنرمندانه مغایر است، موضوع
مستقلی است که امیدوارم به ضرورت کسان دیگری در
این خصوص بنویسند. اما متعاقب این دو مقاله گفتگوئی در
سایت اشرف با عنوان "هر نوتی که نواخته می شود
تیری است بر قلب دشمن" با چند تن از دختران عضو ارتش
آزادیبخش با موضوع موسیقی در اشرف منعکس شده بود که هر
یک در خصوص موسیقی، ضرورت و اهداف آن در سازمان مجاهدین
خلق اظهار نظر کرده بودند. من این مطالب را با دقت مطالعه کردم و جالب است بدانید
هیچ مغایرتی با محتوای مقاله روشنک ابتهاج و اظهارات
ایشان در خصوص هنر ایدئولوژیک در آن ندیدم. تفاوتش تنها
در این بود که یکی ظاهرا از جنبه انتقادی و سلبی
به مولفه های هنر فرقه ای پرداخته بود و دیگری در وجه
اثباتی این موضوع. تفاوتش واقعا در همین حد بود. من تلاش می
کنم در ادامه بحثم برای اثبات دیدگاه هایم
بخشهایی از این اظهارات را مورد استناد قرار بدهم. با
مقایسه این اظهارات و مقاله روشنک ابتهاج هر آدم منصفی متوجه
می شود که مشکل مجاهدین این نیست که چه گفته می
شود، بلکه در این است که چه کسی می گوید. به همین
منوال متوجه می شویم که در خصوص بسیاری از موضوعات،
ملاک مجاهدین این است که تو از چه زاویه و نسبتی با
مجاهدین حرف می زنی و نه اینکه چه حرف هایی
می زنی. به هر حال کشمکش در باب نظریه های متفاوت و
بعضا متناقض در خصوص موضوعیت، سمت و سو و جهت گیری هنر در
تاریخ معاصر و بالطبع در سیر تحولات سیاسی دوران معاصر
در ایران سه جریان عمده را به تاثیر از شرایط و چالش
های جهانی در میان نظریه پردازان کلاسیک و مدرن
در میان هنرمندان ما نمایندگی می کند. یکی
از معظلاتی که بخصوص در دوران تحولات سیاسی در ایران و
مشخصا از اوایل دهه پنجاه در میان هنرمندان مطرح بود، ابزاری
شدن هنر و مشخصا سینما، شعر و تئاتر به دلیل قابلیت های
منحصر و طیف گسترده مخاطبان آن بود. معظلی که به نظر می رسد
بیشترین آسیب ممکن را به موضوعیت هنر و
کیفیت آن وارد کرده باشد. در یک منظر کلان در
تبیین هنر می توان بطور عمده سه رویکرد را مورد
بررسی و تحلیل قرار داد. 1- هنر برای هنر. (فرمالیسم) 2- هنر متعهد و آرمانگرا. (رئالیسم) 3- هنر ایدئولوژیک، جزمی و
ابزاری.(ادبیات سوسیالیستی و شبه
فاشیستی) در دوران معاصر به تناوب شاهد کشمکش و چالش میان طرفداران
این سه نظریه بوده ایم. که مقدمتا درباره تمایزات
کلی این سه رویکرد به اختصار توضیح می دهم. 1- هنر برای هنر (فرمالیسم)،
مهمترین شاخص و برجستگی این رویکرد، تقدم فرم بر محتوا
است. به معنی دیگر هنرمند و خالق اثر بیش از آنکه در بند
انتقال پیام و یا محتوای اثر باشد در بند زبان و رعایت
فرم و قوائد است. منشاء این رویکرد اصالت و اصلیت التذاذ در
اثر هنری است. 2- هنر متعهد. (رئالیسم)، در این
رویکرد هنرمند تلاش می کند ضمن رعایت فرم و قوائد،
محتوای و پیام مشخصی را که متاثر از تعهد و احساس
مسئولیت نسبت به نوعیت انسان و معظلات او است خلق کند. در این
رویه هنرمند انسان آرمانگرایی است که صرفنظر از هر
گرایش فکری و ایدئولوژیک مشخص، درگیر نوعیت
انسان و کمال او است. بر خلاف رویکرد اول هنرمند توامان دغدغه فرم و محتوا
را با یکدیگر در اثرش متجلی می کند. 3- هنر ایدئولوژیک و جزمی.
وجه غالب این رویکرد تقدم محتوا بر فرم است. درست در نقطه مقابل هنر
فرمالیسم و متکی به فرم. هنر بابت این رویکرد جزمی بخصوص در تاریخ معاصر
و مشخصا پس از ایجاد اردوگاه شرق و اوج آن در دوران رهبری
لنین و استالین تاوان و هزینه های بسیاری
پرداخته است. به همان کیفیت و البته در کمیتی متفاوت در
اردوگاه سرمایه داری نیز در مقطعی این
رویکرد در دوران تسلط حزب نازی و هیتلر روی دیگر
خود را نشان داد. هنر ایدئولوژیک و ابزاری در دوران شکل
گیری و نهادینه شدن کمونیسم در شوروی پایه
گذار سبک و سیاق تازه ای شد که بعدها به ادبیات
سوسیالیستی شناخته شد. اما ماهیت آن را منتقدین
به هنر سفارشی و حزبی تعبیر کردند. از دل این نگره اگر
چه هنرمندان مشهوری از جمله آیزنشتاین و شماری
دیگر از فیلمسازان برجسته شوروی متولد شدند، اما
کیفیت آثار آنها صرفنظر از محتوای سفارشی شان از
قابلیت های منحصر و بالایی برخوردار بود. این
رویکرد به شکل تعیین کننده ای بر هنرمندان حزبی و
ایدئولوژیک تاثیر گذاشت و در نهایت منجر به گونه
ای آثار گردید که وجه غالب و مشخصه انها تاریخ مصرف دار
بودنشان بود. در نگاهی گذرا به انبوه این آثار در رژیم گذشته
چیزی جز فراموشی و پاک شدن از خاطره ها و ذهن ها عاید
نشده است. اما رویکرد مجاهدین در طی سال های اخیر به
هنر از مقوله ای کاملا تازه و نادر است. به این دلیل که هم
یک جریان کاملا ایدئولوژیک هستند و هم اینکه در
ادامه به یک فرقه با تمایلات شدید شخصیت پرستی
تبدیل شده اند. اگر در رویکرد ایدئولوژیک به هنر
محتوای بایدها و نبایدها و برآمده از دل یک
ایدئولوژی از هنر به مثابه یک ابزار برای انتقال محتوا
و تهییج افراد و در نهایت روح جمعی جامعه استفاده
می کند، در این نمونه منحصر این محتوا نه متمرکز بر
بایدها و نبایدهای ارزشی که مشخصا در راستای مدح
و ستایش رهبری به یک ابزار تبدیل می شود. در
اینجا هنر تنها روح و کیش و مرام یک ایدئولوژی را
به تنهایی نمایندگی نمی کند، همه این
الزامات ایدئولوژیک مشروعیت خود را از یک تن به عنوان
رهبری می گیرد. بنابراین آنچه در این راستا اصالت
می یابد و به عامل تهییج و مکانیزم تبدیل
می شود، عنصر رهبری و به اصطلاح یک کاسه کردن همه آنها به سمت
و سوی این کانون ایدئولوژیک و قدرت است. وجه دیگر
این رویکرد تنیدگی خشونت در تاروپود این آثار
است. خشونت به مثابه پدیده ای قدسی امکان حیات و
بقای خود را در ماهیت هنر جستجو و عینی می کند.
این وجه در مقایسه با ماهیت هنر که بیش از هر چیز
متمرکز بر تلطیف و پالوده کردن روح فردی و جمعی در تعامل با
فضای پیرامونی است، آگاهانه بر وجه اثباتی و ذاتی
بودن خشونت تاکید دارد. به معنای دیگر هنر ابزاری
برای پرورش و سمت و سو دادن به غرایز بدوی و خشونت آمیز
تئوریزه می شود. در این نمونه مورد اشاره یعنی
مناسبات فرقه ای چند فاکتور آن را در مقایسه با نمونه های
مورد اشاره برجسته و متمایز می کند. 1- محتوای ایدئولوژیک. 2- شخصیت پرستی در
محتوای این رویکرد. 3- تقدس خشونت. 4- وجه سلبی و
اثباتی. که مشخصا بر حذف عنوان دشمنان فرضی و ستایش
رهبری و ایدئولوژی و خشونت بازتاب و تجلی می
یابند. ادامه دارد |