تلاشی جبهه اتحاد و ظهور متحد بزرگ

کالبد شکافی یک جریان ایدئولوژیک (12)

 

مولف: آنتونی گسلر

 

فصل 11/ امیدهای نومید شده

 

وقتی مسعود رجوی، رهبر مجاهدین خلق، در جولای 1981،‌ همراه با بنی صدر به فرانسه پناهنده شد، فكر می كرد كه اقامتش در فرانسه كوتاه مدت خواهد بود. روزنامه فرانسوی لوموند گزارش می دهد: برای او، رژیم اسلامی تهران به فرسودگی نزدیك بود و تا پایان راهی نمانده بود. در ابتدای دهه 80، كارشناسان معدودی فكر می كردند كه جمهوری اسلامی ایران بتواند تا پایان دهه دوام بیاورد. در آن زمان تنشهای داخلی زیادی وجود داشت.‌ شكافها و مبارزات قدرت فراوانی در جریان بود. ایران ‌كه از نظر بین المللی ایزوله شده بود، مجبور بود یك دوره تغییر رادیكال را طی نماید. زبان مجاهدین خلق هرگز تغییر نكرد:‌

 

"وحشت بر ایران حاكم می شود.‌ رژیم به حاشیه رانده شده و سرنگون می شود و مجاهدین كشور را آزاد می كنند. با انگیزه نگه داشتن پایگاه جنبش ضروری بود. برای متقاعد كردن آنان به چنین چیزی فقط به زمان احتیاج بود. سال بعد در تهران خواهیم بود!"

 

اما علیرغم آنكه مدام تكرار شده بود كه چیزی رخ خواهد داد، هیچ اتفاقی نیفتاد. بدتر اینكه با گذشت سالها، جایگاه مجاهدین به آرامی، اما به صورت قطعی، نزول كرد. وینسنت هوگوئه با نگاه به سال 1994 می نویسد:

 

"چه كسی جمهوری اسلامی را تهدید می كند؟ یقینا جنبش مسلح مجاهدین خلق كه در عراق مستقر است این كار را نمی كند. خطر از درون است تنشهای حزبی." (94)

 

اما برای هواداران مجاهدین، با توجه به ورشكستگی سیاسی دولت، مبارزات این سازمان مطمئنا موفق خواهند بود. در 24 آوریل 1990، سرویس مخفی ایران دکتر كاظم رجوی، برادر بزرگتر مسعود را در سوئیس ترور كرد. او نماینده شورای ملی مقاومت در كنفدراسیون سوئیس بود. نه سال قبل از مرگش، روزنامه لا سوییس با او مصاحبه كرده بود:

 

"2000 مجاهد در ایران اعدام شده اند. می دانیم كه 12000 مجاهد دیگر هم اكنون در زندانهای رژیم هستند".

 

كاظم رجوی، سفیر سابق در سازمان ملل و سنگال برای جمهوری اسلامی كه شاه را در ژانویه 1979 سرنگون كرده بود، اكنون در ژنو بود. او به دلایل سیاسی كشورش را ترك كرده بود. عینك بزرگ، با ژستهای نسنجیده، اما خویشتنداری شرقی، از ویژگیهای او بودند. او كه فرانسوی را با لهجه صحبت می كند، ادامه می دهد:

 

"شخصا مجاهد نیستم. با برادرم مسعود كه جنبش را هدایت می كند احساس قرابت زیادی دارم. وی، همراه با بنی صدر رئیس جمهور اسبق، مقاومت در برابر رژیم را از پاریس سازماندهی می كند. این رژیم بعد از تبدیل كشور به یك زندان بزرگ، كاری نمی كند جز گسترش دادن قبرستانها. این رژیم كلا در حال شكست خوردن است". (95)

 

اما رجوی و افرادش همگرایی ملی كه حول رهبران اتحاد به وجود می آورد را دست كم گرفتند. جنگ عراق در اوج خود بود. و در آن زمان رهبر عالی مجاهدین تصمیم گرفت خود را در حوزه قدرت صدام حسین قرار دهد. ائتلاف مسعود رجوی با بنی صدر با گذشت زمان به شدت ضعیف شده بود. در جولای 1981، آنان ایجاد شورای ملی مقاومت را اعلام كردند. این شورا قرار بود پارلمانی باشد كه همه عناصر مقاومت ضدرژیم را در كنار هم جمع كند. در حقیقت، این ارگان خیلی سریع به ابزاری برای مجاهدین خلق تبدیل شد. آنها از تصفیه ها استفاده كردند و از استعفاها بهره بردند. آنان از این شورا به عنوان جبهه سیاسی شان استفاده می كنند. اما مجاهدین ظرفیت كوچكترین پیروزی را نیز نداشت.

 

گزارشگر روزنامه فرانسوی لیبراسیون خاطرنشان می كند:

 

"جنبش دیگر جوان نیست و با پیروزی بر رژیم ملاها فاصله زیادی دارد. پس چی! نظم آنان هنوز آهنین است، اما زبانشان بسته. (96)

 

یوستوس لیشت می نویسد:

 

"امیدها برای پیروزی منجر به سرنگونی رژیم در آینده نزدیك از بین رفته اند. اكثر سازمانهای چپی شورای ملی مقاومت را در سال 1984 ترك كردند. رجوی با تصفیه دیگر اعضای شورا، با سازماندهی مجدد آن و با "انقلاب ایدئولوژیك" واكنش نشان داد. نتیجه هم ساختاری است مبتنی بر یك رهبر خودكامه و فرقه عجیب و غریب شخصیتی حول رجوی و همسر جدیدش مریم. (97)

 

فرار به عراق

 

مجاهدین ادعا می كند كه پرواز ناگهانی شان به بغداد به موجب همدستی دولت فرانسه با تهران انجام شده. اما همین دولت بود كه رجوی و افرادش را جای داده و وجود شورای ملی مقاومت را در خاكش تحمل كرده بود. وزارت خارجه قطعا از میهمانانش خواسته بود كه طی دوران تبعیدشان احتیاط كنند. این امر هرگز رعایت نشده بود و چند بار اخطارهای بسیار جدی صادر شده بودند. مسعود رجوی، ثابت قدم برای "خنثی كردن توطئه های رژیم و فشار هایی" ‌كه می بایست تحمل می كرد، فرانسه را همراه با 1000 عضو در تاریخ 7 ژوئن 1986 ترك كرد. مجاهدین خلق در یك بیانیه مطبوعاتی اعلام كردند: اقامت آقای رجوی در عراق به منظور خنثی كردن توطئه های رژیم از یك سو، و برآوردن نیازهای مرحله جدید مقاومت از سوی دیگر ضروری است." (98)

 

لوموند تأكید می كند: در ادامه این بیانیه آمده است:

 

 

 

"شورای ملی مقاومت این حركت را برای اعزام و سازماندهی نیروهای مسلح انقلابی و به عنوان گام نهایی قبل از بازگشت به خاك سرزمین پدریمان اجتناب ناپذیر می داند."

 

 اما این تاریخ فقط نقطه پایان فرایند آشتی بین صدام و مجاهدین را ثبت می كند. این فرایند سالها در جریان بود. به علاوه این اتحاد (كه از جانب بنی صدر قویا مورد انتقاد واقع می شد) بود كه موجب شكاف انفجاری بین رئیس جمهور سابق و رهبر مجاهدین شد. سه سال قبل، ملاقات با طارق عزیز مورد غفلت واقع نشده بود: لوپوئن در ژانویه 1983 گزارش داد:

 

"مقر تبعیدی شورای ملی مقاومت برای استقلال و آزادی جمهوری اسلامی و دموكراتیك (آینده؟) ایران، به رهبری مسعود رجوی در یك خانه دژمانند در اورسوراواز، یكشنبه گذشته میزبان یك ملاقات كننده بسیار مهم و پیش بینی نشده بود، طارق عزیز معاون نخست وزیر عراق. این واقعیت كه مرد شماره 2 بغداد به خود زحمت داد تا در یك سفر رسمی به پاریس رهبر مجاهدین را ملاقات كند (در بحبوحه جنگ تمام عیار بین ایران و عراق) بر اهمیت این حزب در مخالفت با رژیم تأكید می كند". (99)

 

چه چیزی مجاهدین را به سوی آغوش صدام حسین رانده است؟ این امر به خصوص از این بابت جالب است كه در حادترین دوره جنگ شدید بین ارتش ایران و نیروهای دیكتاتور بغداد صورت گرفت؟ موضوع هر چه كه باشد، استقبالی كه برای رجوی هنگام ورودش به عراق ترتیب داده شده بود مانند ادای احترام به رییس جمهور یك كشور به نظر می رسید. مجاهدین در نشریه شان نوشتند:

 

"در فرودگاه بغداد آقای طاها یاسین رمضان، مشاور ارشد نخست وزیر، نماینده رییس جمهور عراق بود. او یك گروه از مسئولان ارشد، از جمله اعضای شورای رهبری انقلاب برای خوش آمدگویی به رهبر (مسعود رجوی) را هدایت می كرد. (100)

 

در تاریخ 15 ژوئن، دیكتاتور شخصا به میهمانش خوش آمد گفت. یوستوس لیشت می نویسد:

 

"مسعود رجوی در ژوئن 1986 صدام حسین را ملاقات كرد. این ملاقات در زمانی صورت گرفت كه وی كاملا از استفاده گاز سمی علیه سربازان ایرانی توسط عراق و كمك مستقیم امریكا به این كشور آگاه بود. این ملاقات مجاهدین را، علیرغم ادعاهایشان مبنی بر استقلال سیاسی، نزد مردم ایران بی اعتبار كرد. (101)

 

عوامل مختلف

 

عوامل مختلفی دست به دست هم دادند تا خیانت آشكار شكل بگیرد. عراق و مجاهدین همه چیز برای رسیدن به تفاهم را دارا بودند. بالاتر از همه، مسعود رجوی به پایگاهی در مرز ایران نیاز داشت. اجرای عملیات نظامی از پاریس، لندن یا واشنگتن دشوار بود. برای جلب حمایت یا جذب نیرو، او مجبور بود پیروزیهایی را در صحنه كسب كند. بدون شك امیدوار بود كه پیروزی عراق به معنی پایانی برای رژیم و به قدرت رسیدن خود او در تهران منتهی شود. از جانب صدام، او می بایست جنگ را علیه ایران به اتمام می رساند. جنگ طبق برنامه های اولیه او پیش نمی رفت. او می دانست كه در میدان جنگ نمی تواند پیروز شود و تنش می تواند به قیمت تاج و تخت او تمام شود. جنگ باعث شده بود ژنرالهای خاصی كه در ارتش عراق محبوب بودند مورد توجه قرار بگیرند. این افراد بازیگرانی بودند كه می توانستند رییس را تحت الشعاع قرار دهند. هنگامی كه در سال 1988 صلح منعقد شد، صدام بلافاصله این رقبای احتمالی را اعدام كرد. یك نوع همگرایی خاص درباره حساسیتها بین دو مرد وجود داشت. هر دو مسلمان بودند، گرچه صدام سنی بود و رجوی شیعه. هر دوی آنها از سرمایه داری بین المللی متنفر بودند. خبرنگار لیبراسیون،‌ پس از بازدید اردوگاه اشرف در می 2003 گزارش می دهد:

 

 

"تصاویر اجتناب ناپذیر مسعود رجوی به عنوان رهبر كه مثل یك صدام حسین جوانتر، چاقتر و بشاش تر به نظر می رسد و مریم رجوی، سرپرست زن جنبش، روی دیوارها قرار دارند. آنها شخصا همه جا هستند، ‌اما به دلایل امنیتی رؤیت نمی شوند. هر یك از همكاران به استفاده از دیگری، در رسیدن به اهدافش، امیدوار بود. حزب بعث، كه قدرت بین دجله و فرات را در دست داشت، به روشنی بخشی از جنبش چپ پرولتاریایی بود: "حزب بعث قواعد كلی حاكم بر ساخت سوسیالیسم را به شرح زیر تعریف كرده است:

 

نیاز به اتخاذ برنامه ریزی سوسیالیستی و نامگذاری كادرهای مسئول با یك هوشیاری سیاسی بالا و متقاعد بودن درباره راهها و ابزارها. اجتناب از خطر انحراف به سوی سرمایه داری دولتی. دموكراسی سوسیالیستی یكپارچه. مقاومت در برابر خطر بوروكراسی. قرار دادن فشار بر روی كنترل مردمی. قراردادن بخشهای مهم تولید، ثروت ملی، تجارت داخلی و خارجی تحت كنترل مردم. انتقال سوسیالیستی از برون شهر با ایجاد مزارع، هدف و چهارچوب مشترك برای اعمال سوسیالیسم در مناطق روستایی محقق می شود. ملی سازی را به عنوان اولین مرحله انقلابی به سوی سوسیالیسم در نظر بگیرید."(103)

پیمان سیاسی توسط صدام حسین، در زمانی كه وی معاون شورای رهبری انقلاب و مهمتر از همه، رییس شورای برنامه ریزی بود، نوشته شده بود. این پیمان در سال 1978، دهمین سالگرد انقلاب عراق، منتشرشد.

 

منابع

 

 

94. Iran: la “Republique des inities”, by Vincent Hugeux, L’Express, 7 July 1994

 

95. “Khonieiny? Une peau de chagrin”- by Antoine Gessler- La Suisse, 8 October 1981

 

96. “Les Moudjahidin du people irnaiens sur le qui-vive en Iraq”- by Christophe Ayad- liberation, 6 may 2003

 

97. “Qui sont les Moudjahidin du people d’Iran?”- by Justus Leicht- World Socialist Web Site, 14 september 2000

 

98. Jean Gueyras, op. cit.

 

99. “Le jardin fancais de Radjavi”- by Alain Louyout- Le Point, 17 january 1983

 

100. “Democracy Betrayed”, op. cit.

 

101. World Socialist Web Site, op. cit.

 

102. Christophe Ayad, op. cit.

 

103. “Les realizations de la revolution au profit des masses populaires 1968-1978”, published by the Council of Ministry of Planning of the Republic of Iraq, July 1978