|
پيام خفت بار مسعود رجوی کشکول
خبری هفته (۱۷) به نقل از : خبرنامه گویا 10.12.2007 http://news.gooya.com/society/archives/065783.php پيام خفت بار مسعود رجوی "سلام و تبريک و آفرين بر
آنها که در مجاهدتی بی همتا، در مبارزه ای بغرنج و جانفرسا،
در برابر تسليحات کشتار جمعی و تروريسم افسار گسيخته فاشيسم مذهبی و
در برابر اشغالگری خزنده و درنده آن در عراق، سينه سپر کردند و سدّ
بستند... اگر رئيس جمهور برگزيده اين شورا از ۴سال پيش، در شرايطی
که احدی را يارای آن نبود، بر خطر دخالتها و جنايتهای رژيم
آخوندی در عراق، فراتر از خطر اتمی انگشت نمی گذاشت، اگر حدود
۳۷۰۰ فقره دخالتها و جنايتهای اين رژيم در عراق
طی ۴سال گذشته برملا نميشد (از ليست ۳۲هزار مزدور گرفته
تا ۵۳ موسسه خيريه پوششی رژيم و از ليست
۸۳۳۱ عراقی که توسط نيروی قدس برای
ترور شناسايی شدند تا ۶۹۲ نفراز اعضای شبکه
های ترور نيروی قدس و وزارت اطلاعات رژيم و ليست
۴۹۷ نمايندگی ولی فقيه در عراق و ۵۳
مقام ارشدی که رژيم ايران در دولت عراق کاشته است)، براستی وضعيت
چگونه بود؟ " «پيام مسعود رجوی، ۷ آبان
۱۳۸۶» سياست، انسان را به کجاها که نمی کشاند؛ برخی را به اوج،
برخی را به حضيض؛ و برخی نيز در همان جايی که هستند می
مانند. برای انسان بايد آرزوی اوج کرد، ولی گاه فروافتادن به
لجنزار، چنان دردناک است که همان درجا زدن و درجا ماندن حکم آرزوی بزرگ
را پيدا می کند. آن چه از کمدی تکرار تاريخ نقل می کنند عين حقيقت است و همان
چيزی است که اين روزها به چشم می بينيم. حقيقتی دردناک و در
عين حال خنده دار. باز در آن سوی مرزها، کسی می خواهد امام
شود، رهبر شود، پيشوا شود؛ آن هم نه به کمک مردم کشور خودش، بل که به کمک
نيروی خارجی: اول صدام، بعد آمريکا. به سادگی رنگ عوض
می کند، به سادگی دروغ می گويد، به سادگی وعده ی
کشتار و سرکوب می دهد. اين ها کم نيست، می خواهد همسر ايدئولوژيک اش
را بر سر ملت بنشاند: "می خواهيم رژيم هر
چه سريعتر پس بنشيند... از اين رو با قطع و يقين می گوييم: بفرماييد عقب
بنشينيد، خواهش می کنيم عقب بنشينيد و واپس بتمرگيد! در اين صورت مردم
ايران و جوانان مبارز و مجاهد اين ميهن، خوب می دانند شما را با ارتش قيام
چگونه جارو کنند و به زباله دان تاريخ بريزند... وعده نهايی ارتش
آزادی با شما، در تهران... نتيجه در هر حال و با همه فراز و نشيب ها
يکی است: راه حل مريم در پايتخت شير و خورشيد پيروز می شود..." ايشان که در اوج جنگ و تجاوز عراق به ايران، اطلاعات به صدام می
رسانْد و اکنون "با مجاهدت بی همتا و مبارزه بغرنج و جانفرسا در
برابر اشغالگری خزنده و درنده جمهوری اسلامی در عراق سينه سپر
کرده و سد بسته" و به آمريکا اطلاعات می رسانَد، همان کسی است
که در بهمن ۱۳۵۸ می گويد: "اکنون محرم است، بکوشيم
کربلايی به پا کنيم، بکوشيم تا از ميهن مان "ويتنامی"
ديگر بسازيم و ضربه ای ديگر بر پيکر امپرياليسم بزنيم. اکنون مردم، دشمن
واقعی خود را شناخته اند. شور ضدامپرياليستی خلق گسترش می يابد.
مردم، جهانخوار را می شناسند، مردم اين واقعيت را لمس می کنند که
ميان "خلق و امپرياليسم هيچ رابطه ی مسالمت آميزی وجود ندارد
هر چه هست يا نبرد است يا اسارت" (صفحات ۵ و ۶ تبيين جهان جلد
۱، بهمن ۱۳۵۸). رجوی می خواهد به هر قيمت شده بر ايران حاکم شود. برای
دست يافتن به اين هدف از هيچ کاری دريغ ندارد. روی سخن من با او
نيست که آرزوی انقلابی مانند انقلاب سال ۵۷ و کشتار
مخالفان را در سر می پروراند؛ روی سخن من با کسانی است که به
او اعتماد می کنند و به تصميمات اش گردن می نهند. آيا با مشاهده
ی اعمال و رفتار مجاهدين در دوران بعد از انقلاب، می توان به
رجوی کم ترين اعتمادی داشت؟ و يک سوال: مجازات طرح چنين سوالی
در حکومت مجاهدين چه خواهد بود؟ |