|
درباره مفهوم تروریسم و عملکرد
مجاهدین خلق قسمت نهم منبع: Mojahedin.ws مولف: آنتونی گسلر فصل هشتم/ شورش و سازمان سازمان مجاهدین خلق ایران، با تجربه اش در جنگ مردمی
علیه رژیم شاه، اساس برنامه عملش را بنا نهاد. مجاهدین خلق
همیشه شورش، خرابكاری و مبارزه مسلحانه را انتخاب می كرد، چه
طی انقلاب 1979 یا اختلاف با رژیم آیةالله
خمینی، كه مسعود رجوی علیرغم قرار داشتن در
اپوزیسیون مسلح، تا سال 1981 از آن حمایت می كرد.
تاریخ نشان می دهد كه این امر در طول سی سال
تغییری نكرد: در تاریخ 11 ژوئن 1981، بنی صدر
مخفی شد و بدون پیشنهاد هیچگونه راه حلی - به جز شورش
انتحاری و خودجوش - خواستار "مقاومت در برابر استبداد" شد.
مجاهدین ائتلاف سیاسی شان با مردی كه هنوز رسماً
رئیس جمهور بود را در تاریخ 20 ژوئن اعلام كردند. آنها خواستار
مبارزه مسلحانه شدند، اما هیچ جنبش سیاسی دیگری
از آنها پیروی نكرد. مردم به خیابانها نیامدند (مردم
قبلا وقتی آقای خمینی از آنها خواسته بود این كار
را كرده بودند). در 21 ژوئن 1981، ابوالحسن بنی صدر پس از 18 ماه اخراج
شد. او هرگز قدرت را تجربه نكرده بود و هرگز جنگی را كه دموكراتها
آرزوی دیدنش را داشتند شروع نكرده بود. تحلیلگران این
تاریخ را آغاز "جنگ داخلی واقعی بین رژیم
اسلامی و مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی"
میبینند. (51) مجاهدین، علیرغم پافشاری بر ادعایشان مبنی
بر "غیرخشن" بودن، هرگز این جنگ را تكذیب نكرده
اند. این توصیف بیشتر استراتژیك است تا صادقانه. هفته
نامه لوپوئن گزارش داد: "در تهران در پایان
ماه ژوئن، مجاهدین تلاش تروریستی گسترده ای را
برای بی ثبات كردن رژیم - كه احساس می كردند شكننده است
- صورت دادند. هنوز خیلی زود است. واقعیت این است كه در
سال 1981 شرایط ایران بیشتر شبیه به یك
كودتای شكست خورده بود تا یك انقلاب ثانوی. اگر درخواست
بنی صدر برای شورش پذیرفته می شد، یا اگر
عملیاتهای مسلحانه مجاهدین مورد حمایت قرار می
گرفتند، سناریو ممكن بود به در دست گیری قدرت منجر شود. ممكن
بود ساختمانهای اصلی دولتی اشغال، مؤسسات ضبط و توقیف و
نمایندگان كنونی رژیم دستگیر شوند. یررسی
اختصاصی "هنر جنگ" شرایط یك كودتا را توصیف
میكند: اولا، لازم است معنی "كودتا" درك شود. ادوارد
لوتواك كودتا را اینگونه تعریف میكند كه "تشكیل
می شود از نفوذ یك مهره كوچك اما حیاتی به درون سازمان
دولتی حكومت. سپس این مهره برای خارج كردن اوضاع از كنترل
دولت عمل می كند ... دو عملیات همزمان باید به صورت موفق
انجام شوند، اول تحمیل یك قدرت جدید بر سازمان دولتی و
دوم استفاده از آن قدرت برای تحمیل یك قدرت جدید بر
كشور. (53) آنگونه كه لو اكسپرس توصیف می كند: "مجاهدین تلاش
می كنند با مضاعف كردن راهپیماییهای
خیابانی مردم را به سمت شورش سوق دهند، كه سریعا به مبارزات
مسلحانه تبدیل می شوند. خطای استراتژیك؟
ایرانیها اصلا تكان نمی خورند" و طراحان مجبور شدند كشور را ترك كنند و قول دهند كه تا قبل از
پایان سال بر می گردند. این پیش بینی محقق
نشد و تا به امروز نیز انجام نشده است. وی (رجوی) مثل
بنی صدر فكر می كرد كه دارند "انقلاب اسلامی" را
نجات می دهند. رهبر مجاهدین، پس از ملازمت با بنی صدر، مجبور
بود از طریق مرزهای نفوذپذیر ایران به كشور برگردد و
نیروی پیشرو را مجددا تشكیل دهد. آیا این
یك رؤیا است؟ "لو نوول آبزرواتور" چند روز پس از فرار
این دو نفر نوشت "همانطور كه هواداران آقای خمینی
خاطرنشان كرده اند، مردم برای حمایت از بنی صدر یا
اعتراض به اعدام مجاهدین به خیابانها نریختند".
هیچ راه حلی برای مجاهدین وجود نداشت جز این كه
ستیزه جویان بی چون و چرا، چندهزار هوادارش را ساماندهی
كند و جنگ اعلام نماید. اگر چه افراد ناراضی زیادی در
رده های مجاهدین وجود داشتند و با گرویدن رجوی به
دیكتاتوری صدام حسین این تعداد افزایش هم
یافتند، این موضع آنها بود. تعداد اعضای مجاهدین مثل
برف در آفتاب كم می شد. مجاهدین خلق در برابر دورنمای
لابی رسانه ای و سیاسی در غرب به علاوه چند عمل
تروریستی موفق در داخل ایران، نشان داده كه به تكرار
سرودهای خوش بینانه گرایش دارد: شاهنامه آخرش خوش است. (55) بسیاری از ناظران بر این نكته تأكید كرده اند:
از همه مهمتر اینكه سطح حمایتی كه مجاهدین در
میان مردم ایران از آن برخوردار بودند به واسطه پناه جستنشان در
عراق طی جنگ با ایران به سرعت سست شد. شدت این تنفر از
مجاهدین در میان ایرانیان عادی در طول
آخرین ماه جنگ به وفور نشان داده شد. مردم یك روستای
مرزی كوچك توسط سربازان مجاهدین كه برای "آزاد
كردنشان"!! از مرز عبور كرده بودند، قتل عام شدند. این اتفاق قبل از
آن رخ داده بود كه نیروهای ایرانی به دفاع از مردم
بشتابند. (56) به فراچپ سازمان مجاهدین در چهارچوب فعالیتهای انقلابی
اش، به زبان خودش اعتراف می كند كه گرایش خاصی داشته است "فعالیتهای
مجاهدین به محرمانگی نیاز دارند و هیچكس از
موجودیت سازمان چیزی نمی داند. "(57) همانطور كه می توان در خطوط كلی حرفه ای مجاهدین
مشاهده كرد، این نكته دكترین ثابتشان بوده است. حداقل تا سال 1975،
این منبع و مرجعشان بود. علیرغم برخی اصطلاحات در برخی
از طرز بیانها پس از آن تاریخ، كه شقاق داخلیشان را نشان
می دهد، نگاه كردن به مجاهدین به عنوان نقطه مقابل فراچپ بین
المللی گمراه كننده است. همه جنبشهایی كه ادعا می كنند
برای پیشرفت سیاسی انقلابی كار می كنند در
این برنامه واقعی مشترك هستند. TerrorWatch مراحل كلیدی
را توصیف می كند: "مفهوم
ماركسیستی از انقلاب تروریسم را به عنوان یكی از
مراحلش به سوی ساخت یك جامعه مساوات طلب در هم می
آمیزد. مراحل مختلف انقلاب را می توان به شرح زیر خلاصه كرد: فرآیند انقلابی ماركیستی: 1. تشكیل یك گروه مركزی به
عنوان پایگاه انقلابی و ایجاد هسته های فرعی به
منظور پخش ایدئولوژی 2. از بین بردن نظم اجتماعی از
طریق اعتصاب، راهپیمایی، شورش، تروریسم و
خرابكاری. 3. آموزش عمومی و آماده سازی
روانی. تروریسم به فعالیت چریكی تبدیل
می شود و اردوگاههای آموزشی تأسیس می شوند. 4. ساختارهای جدید اجتماعی در
مناطق آزاد شده (كه به عنوان پایگاههای چریكی مورد
استفاده قرار می گیرند) برقرار می شوند. 5. جنگ چریكی به جنگ مردم
تبدیل می شود. برای گذر از این مراحل انقلابی، مجاهدین از
ابتدا شروع كردند به جذب نیرو، مردان و زنان جوانی كه از
سیستم سلطنتی جدا شده بودند. فقدان هرگونه فضای آزاد، محدود
كردن همه ابزارهای ابراز وجود، كه هر كدام برای سیستم
یك حزب واحد ضروری هستند، و نیز آزار سازمان یافته همه
اپوزیسیونها به ایجاد یك "ارتش سایه
ها" منجر شد. (58) مسعود رجوی قادر بود یك حزب سیاسی بسازد كه
اسلام و سوسیالیسم را در یك سازمان مخفی و مؤثر
تركیب می نمود. این ساختار، با نظم آهنین خودش،
می توانست از دسترس مقامات روحانی دور بماند. (59) چندین
ستیزه جو، اعمال خرابكارانه را از داخل پایگاهشان سازماندهی
می كردند. ژرارد چالیاند ریشه های آن افرادی كه از
خط عبور كرده و به رده های چنین سازمانهایی
پیوستند را شناسایی می كند: نیروهایی
كه سریعا بسیج می شوند اغلب جوانان شهری هستند كه تا
حدی نخبه و تا حدی تحصیلكرده هستند. آنها جایگاه
طبقاتی خود را گم كرده و در لبه ها ایستاده اند. آنها، بدون چشم
اندازهای آینده، در خودشان نوعی ناخشنودی نهفته را حمل
می كنند. بسیج كردن طبقه محروم بسیار دشوارتر است،
آنهایی كه امیدی به تغییر ندارند و به خاطر
وابستگی و بیچارگی كه با آن زندگی می كنند
تمایلی به ریسك پذیری ندارند، ایجاد
یك رهبری سطح متوسط ضرورت دارد. گروه رهبری بالاتر معمولا
وجود دارد. آنها در دایره تصمیم گیری یا
میان نخبگانی كه سریعا از جنبش حمایت می كنند
قرار گرفته اند. (60) سركوبی در ایران جوانهایی كه با سقوط شاه به مجاهدین
پیوستند به سرعت افزایش یافت. امید به ساخت
دنیایی متفاوت آنها را پیش می راند. این
هواداران می توانستد به خیابانها بیایند،
راهپیمایی كنند، اعلامیه پخش كنند و تدارك را
سازماندهی كنند. چه تعداد از آنها تمایل داشتند سلاح بردارند و با
سردی ماشه را بكشند تا كسی را به قتل برسانند؟ این
ایران بود كه فضای شورشی بر آن غالب بود. سركوب با شدت صورت
گرفت و این امر بحرانی واقعی را در جامعه كه تازه داشت راهش
را پیدا می كرد به وجود آورد. رژیم كه بر اثر حملات 1981 و
تنشی كه حاكمیتش را تهدید می كرد خشمگین شده بود،
دستگیریها و اعدامها را شدت بخشید. این كار بعدها به
مجاهدین خلق كمك كرد تا ادعا كند همه این كشته شده ها به آن سازمان
تعلق داشته اند، علیرغم این واقعیت كه در حقیقت
نتیجه اشتباه عمده بودند. منابع 51. نگاه كنید به Digard, Hourcade and
Richard 52. Iran: la revolution
en guerre، ژاك بوب و
كریستین هووش، لو اكسپرس، 22 ژانویه 1982 53. Le coupt d’Etat, strategies et tactique اثر ژان-چارلز
ساكونا، L’art de la guerre، 22
ژانویه 1982 54. Iran: la revolution
en guerre ، ژاك بوب و
كریستین هووش، لو اكسپرس، 22 ژانویه 1982 55. نگاه كنید به مراد 56. نگاه كنید به
احمدقریشی و داریوش زاهدی 58. TerrorWatch.ch 59. نگاه كنید به Digard, Hourcade and
Richard 60. نگاه كنید به ژرارد
چالیاند |