در تبیین مرزهای تروریسم و ارتش آزادی بخش مجاهدین

قسمت هشتم

منبع: Mojahedin.ws

 

مولف: آنتونی گسلر

 

فصل هفتم/ پایگاهی برای عمل كردن

 

از منظر غرب نسبت به واژه "ارتش"، ارتش آزادیبخش ملی مجاهدین هرگز به عنوان یك ارتش عمل نكرده است. بعد از چند شكست جانانه در حملات متعارف، سربازانش به شیوه های حقیقی و آزموده شده تروریسم سیاسی چریكی روی آوردند. فنونی هستند كه برای مجاهدین خلق ایران مزیت ها و معایبی دارند. از یك سو، سازمان می تواند با صدای بلند ادعا كند كه ظرفیت نظامی داشته است. بعدها، سعی كرد نزد ایرانیان- كه هیچكدام از ظواهر آنان را تحویل نمی گرفتند- برای ارتش خودش مشروعیت ایجاد كند. سرانجام، تلاش كرد خودش را به عنوان تنها جایگزین ممكن برای قدرت حاكمه معرفی نماید. اكثر اعمالی كه در داخل مرزهای ملی انجام می شدند با یك اطلاعیه رسمی و قبول مسئولیت همراه بودند. این ها دقیقا هم راستا با كارهایی بودند كه توسط حماس یا جهاد اسلامی انجام می شد. یا بقول TerrorWatch :

 

"یكی از اهداف تروریسم تبلیغ جنبش و اهدافش می باشد. این بخشی از ایده ماركسیستی فرسایش نظم اجتماعی و تبلیغات مسلحانه است." (45)

 

اما، از آنجا كه ارتش آزادیبخش فقط ابزارهای محدود و نیروهای محدود دارد- بخصوص در مقایسه با تعداد نیروها و تجهیزات ارتش منظم ایران - می تواند فقط برای اعمال كوچك برنامه ریزی كند. حملات خمپاره ای، حملات با مواد منفجره. این اعمال به خودی خود مهم نیست، اما اعمالی هستند كه كشنده می باشند. معمولا قربانیان – اگر هدف های برنامه ریزی شده نباشند- شهروندان غیرنظامی و بی گناه هستند. این امر كمكی به مجاهدین خلق نمی كند، بخصوص وقتی كه به حمایت مردمی در كشور چشم دارد و این همان چیزی است كه آن ها به طور كامل فاقدش هستند. غرق نشدن در اغماض ضروری است اما استفاده از ابزارهای خونبار باعث انتقادهای شدید بین المللی می شود. آنوقت است كه تصمیم گیری برای پاك كردن همه گروه های افراطی- كه استفاده از خشونت را ترویج می كنند- اتخاذ می شود. از آن هنگام، رجوی و دوستانش بیهوده تلاش كردند به چیزهای بی ارزش ولی خوش ظاهر چنگ بیاندازند تا وضعشان را بهبود دهند. وی بارها از یاد و خاطره ژنرال دوگل استفاده كرده تا بتواند تصمیم هایی اتخاذ كند كه به او نفع می رسانند:

 

"محكوم كردن مقاومت ایران به تروریسم مثل محكوم كردن نیروهای انقلابی امریكا یا مقاومت فرانسه دربرابر اشغالگری نازی ها به تروریسم می باشد." (46)

 

برای درك تفاوت كافی است كه به تحلیل TerrorWatch نگاهی بیاندازیم:

 

"بطور كلی، تروریسم عمل قهرآمیز خاص برای ویران كردن یا كشتن در یك تنش غیرانقلابی یا غیركمونیستی است. مقاومت دربرابر اشغالگران نازی طی جنگ جهانی دوم، ایرگون اسرائیل (گروه شورشی نظامی دراسرائیل)، تروریسم تامیل یا مقاومت افغان نمونه هایی از این واقعیت هستند. در ساختار فرایند انقلابی كمونیستی، تروریسم فقط ابزار تخریب نیست. اغلب،‌ و بالاتر از همه، شكلی از تبلیغات است. این تبلیغات مسلحانه با دشمن، و نیز افراد "دوست"، سخن می گوید. هدف از آن نشان دادن موفقیت جنبش می باشد." (47)

 

مجاهدین خلق، درحالی كه ماهیت انقلابیش را به روشنی نشان داد، در درخواست برای شورش های مسلحانه گستاخانه عمل می كرد. درباره جایگزینی كه قصد دارند دربرابر رژیم آیةالله خمینی قرار دهند:

 

"پیچیدگی های شرایط ملی مان ایجاب می كنند كه این جایگزین مسلح و سازمان یافته باشد؛ كه احترام به اسلام، دین اكثریت عظیمی از مردم ایران، را نیز شامل می شود." (48)

 

در مورد مجاهدین خلق ایران، اگر قرار است این واژگان اسلامگرایانه باشند، آن ها واقعیت را از درون منشور ماركسیستی می بینند.

 

تضعیف غرب

 

از دهه 60 تا دهه 80، دو قطبی شدن جهان برخوردهای دائم بین سرمایه داری و كمونیسم را بوجود آورد. اگر شرایط بین دو ابرقدرت هرگز به سمت تنش آشكار پیشروی نكرد، جنگ سرد بواسطه استفاده مسكو و واشنگتن از ابزارهای خرابكارانه – به منظور تاثیرگذاری بر توازن نیروها به نفع خودشان- به اوج خود رسید. مجاهدین خلق، كه در مخفی كاری و جنگ در سایه خبره بود، ابزار ایده آلی برای كاربرد دكترین خرابكاری بود:

 

"اپوزیسیون مسلح مجاهدین خطری جدا واقعی برای قدرت محسوب می شد چرا كه مبارزان ماركسیستی- اسلامیش اولین سربازان در روزهای فوریه 1979 بودند. بعلاوه، آن ها اولین كمیته ها را سازماندهی و هدایت كرده بودند و با افرادی كه در ساختار قدرت بودند روابط خود را - در سطوح مختلف- حفظ كرده بودند. طی سال های مبارزه علیه شاه، خیلی ها هواداران آنان محسوب می شدند. مورخان خاطر نشان می كنند كه "در حلقه های حاكم، هركسی می توانست یك عامل نفوذی مجاهدین باشد."

 

 

در همه سخنان و نشریات مجاهدین خلق، جماهیر شوروی، مثل امپریالیسم امریكا، رد شده است. این فرا- پیشروها، بی اعتماد به سران كرملین (كه به عنوان تضمین كنندگان عقیده ماركسیستی- لنینی ظاهر می شدند)اعتماد نداشتند، هنوز رقابت بزرگ قدرت را بازی می كردند. آن ها این كار را انجام می دادند، حتی اگر از آن آگاه نمی بودند. آن ها با نگاه به تروتسكی و مائو تفاوتهایشان را علامتگذاری می كردند. اما در مبارزه مشترك علیه سرمایه داری و غرب هنوز هم در یك خانواده سیاسی بزرگتر باقی می ماندند.

 

"این كار شامل آن نوع خرابكاری است كه توسط سان تسو در 450 پیش از میلاد بحث شده: صاحبان این نوع استراتژی دشمنشان را مجبور می كنند استراتژیش را بدون تنش مستقیم عوض كند، استحكامات آنان را بدون حمله تخریب می كنند، و سازمان های دشمن را بدون تلاش طولانی مدت درهم می ریزند. [هنر جنگ، فصل سه، "حمله به كل سیستم"]

 

 

از ابتدای دهه 60، خرابكاری عنصر اصلی استراتژی غیرمستقیم اتحادجماهیر شوروی (و چین) بوده است. در آن زمان ازاین اصل برای تضعیف كشورهای غربی – به منظور تغییر دادن "توازن نیرو"- استفاده می شد. توازن نیروها یك محاسبه پیچیده است، كه به منظور محاسبه رابطه استراتژیك بین اتحاد جماهیر شوروی و دشمنانش، عوامل كیفی و كمی را مد نظر قرار می دهد. در سطح سیاسی، این عوامل می توانند استحكام پایگاه اجتماعی حكومت، شكل سازمان آن، رویه های قانونی برای رابطه بین ارگان های اجرایی و قانونگذاری، احتمال تصمیم گیری های عملیاتی، درجه و شكل حمایت مردمی از خط مشی خارجی و داخلی را در نظر بگیرند."

 

برای اتحاد جماهیر جنگ یك پدیده دائمی بود كه به استراتژی های "مستقیم" (تنش نظامی)‌ و "غیرمستقیم" بستگی داشت. مورد اخیر به شیوه های مختلف تضعیف غرب را هدف قرار می داد.

 

 

فرایند خرابكاری:

 

تعریف جنگ در دائرة المعارف ارتش شوروی كامل بودن ابزارهای نظامی و غیره را به وضوح نشان می دهد:

 

 

"جنگ یك پدیده اجتماعی- سیاسی، تداوم سیاست از طریق زور... است. در جنگ، ‌برای كسب اهداف سیاسی، نیروی مسلح، ابزارهای سرنوشت ساز، همراه با ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیك و ایدئولوژیكی و ... اهمیت دارند."

 

لزوما برانگیختن یك ایده یا ایدئولوژی را شامل نمی شود، اما تضعیف حریف جزو آن است. بدین نحو می توان توضیح داد كه چرا شرق بی تبعیض از جنبش های تروریستی راست افراطی و چپ افراطی حمایت می كرد.

 

اهداف خرابكاری عبارتند از:

 

محصور كردن ایدئولوژیكی با هدف تغییر سوگیری های اعتقادی یك ملت یا فرهنگ خاص. تعریف این عنصر بسیار دشوار است. محصوركردن ایدئولوژیكی در دهه 80 در آلمان غربی مورد استفاده قرار گرفت. برای مبارزه با مستقر كردن موشك های پرشینگ 2 متعلق به ناتو در دولت فدرال "پاسیفیسم"‌ (آشتی جویی) مورد استفاده قرارگرفت. محصوركردن سیاسی شامل تغییر برداشت تصمیم گیران درباره موضوعات و محدود كردن آزادی آنان در تصمیم گیری است. بنابراین، آزادی تصمیم گیر اروپایی درباره صدام حسین یا میلوشویچ خیلی محدود است. در این شرایط فرد به راحتی به حاشیه ها رانده می شود. محصور كردن استراتژیك عبارت است از ایجاد یك محیط نامساعد برای دشمن. این امر آزادی مانور را محدود می كند. این بخش جنبه "فیزیكی" خرابكاری است كه از قواعد دموكراتیك برای فلج كردن تصمیم های سیاسی و ... (مثلا برنامه ریزی صنعتی) استفاده می كند. (50)

 

 

منابع

 

 

45. TerrorWatch.ch

 

46. نگاه كنید به Democracy Betrayed

 

47. TerrorWatch.ch

 

48. نگاه كنید به Democracy Betrayed

 

49. نگاه كنید به Digard, Hourcade and Richard

 

50. TerrorWatch.ch